تبليغاتX
روزان

الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم

والا پیامدار

محمد

گفتی که یک دیار

هرگز به ظلم و جور

نمی ماند

برپا و استوار

هرگز هرگز

!! نوشته شده توسط مهدی | 16:21 | شنبه بیست و سوم خرداد 1388 •

مشروح نطق تلویزیونی مهدی کروبی در شبکه یک سیما

 امروز باید به جهموریت، اسلامیت و ایرانیت توجه ویژه ای داشت

مهدی کروبی، كاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست‌جمهوری، یکشنبه شب در نخستین نطق انتخاباتی خود از شبکه اول سیما به بیان دیدگاه‌هایش پرداخت. به گزارش خبرنگار  ما ،مشروح سخنان دبیرکل حزب اعتماد ملی و نامزد انتخابات ریاست جمهوری به شرح زیر است: پیش از اینکه چند نکته در رابطه با برنامه‌های خود خدمت مردم شریف ایران عرض کنم، لازم است مقدمه‌ای درباره انگیزه ورودم به صحنه انتخابات بیان کنم. من عنصری کوچک و فردی ناچیز از ایران عزیز هستم که از آغاز انقلاب که از سال 41 آغاز شد به عنوان یک جوان وارد صحنه مبارزات به صورت فعال شدم. تجربیات طولانی از دوران 15 سال مبارزه دارم و سختی‌های فراوانی در این راه دیده‌ام و حتی در مواقع حساس فداکاری‌هایی کردم که از این ناحیه نیز آسیب دیدم و کتک خوردم اما به لطف خدا رفع شد.
در ماجرای مسجد اعظم قم بود که نمی‌گذاشتند در درون روحانیت، شعار برای امام (ره) داده شود، اوراقی در محافل پخش شود، ما ایستادگی کردیم و حتی ضرب و شتم هم شدیم و این مسأله آنقدر تاریخی شد که وقتی سال 64 ، امام خمینی (ره) من را به عنوان (امیرالحاج) معرفی می‌کند، در محفلی که خبرگان رهبری در محضر ایشان هستند، می‌گوید فلانی هم از خودمانی‌ها و هم از ساواک کتک خورد. پس از انقلاب هم که پیروز شدیم از ابتدا من مسئولیت‌های گوناگونی در مجلس شورای اسلامی، کمیته امداد، بنیاد شهید و سازمان حج و زیارت داشتم؛ بنابراین، کاملا قدرت را می‌شناسم، ارتباط با مسئولان گوناگون از جمله مسئولان اجرایی، تقنینی و قضایی و همچنین ارتباط بسیار تنگاتنگی با مراجع تقلید داشتم و در مجلس از ابتدا وارد شدم و در تمام دولت‌ها با افت و خیزهایی که داشتند حضور داشتم و در مجلس فعال بودم. شهید رجایی، باهنر و دولت کوتاه آقای مهدوی، دولت طولانی آقای موسوی، بخشی از دولت آقای خاتمی یا دولت آقای‌ هاشمی من در تمام این برنامه‌ها عضو فعال مجلس بودم و همه قضایا را به خوبی می‌شناختم. تجربیات بسیاری در این سالها داشتم تا خرداد 71 که مجلس سوم پایان یافت و در واقع معتقدم دیگران این تجربیات را ندارند.

من با این مقدمه کوتاهی که عرض کردم، می‌خواهم بگویم که اگر خودستایی نشود، امتیازاتی دارم و نشیب و فرازها و تلخ و شیرینی‌هایی دیدم و با همه آنها توانستم همراهی کنم و می‌توان در این موقعیت حساسی که توضیح خواهم داد، در کشور نقش خوبی را ایفا کنم.

اگر سخن از ایفای نقش خوب به میان می‌آید منظور این نیست که من می‌خواهم ایفا کنم، من یک نفر هستم یعنی با همه تجربیات و خدماتی که کردم، نیروهایی که می‌شناسم، نیروهایی که من را می‌شناسند و روح کار جمعی و خرد جمعی را اهمیت می‌دهم و من اعتقاد دارم که می‌توانم از نیروهای خوب کشور برای حل مشکلات چه در بخش اقتصادی، فرهنگی و سیاست خارجی استفاده کنم.

من از اینکه با بسیاری افراد کار کنم استقبال می‌کنم و هم آنها با من کار خواهند کرد که نمونه آن را در انتخابات می‌بینیم که به آن اشاره می‌کنم.
اما آنچه مهم است و من احساس کردم که می‌توانم این کار را انجام دهم چیست؟
نفی دیگران را هم نمی‌کنم چرا که آنها نیز می‌توانند اما من فکر می‌کنم با تمام این سوابق بهتر بتوانم کار کنم.

چه حادثه‌ای برای ما رخ داده که من احساس ضرورت و وظیفه می‌کنم که وارد شوم؟
سه کلمه از سوی امام خمینی(ره) مطرح شد که بسیار برای همه ما مهم به شمار می‌رود. جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت که این سه کلمه را ما با اهتمامی که امام خمینی(ره) روی آنها داشت، احساس می‌کنیم در حال آسیب دیدن است و ما اساس نظام را این سه کلمه می‌دانیم.
هر یک از این کلمات که آسیب ببیند، طرف مقابل آن نیز آسیب می‌بیند و خیلی پیامدها به دنبال خواهد داشت.

نخست به بحث جمهوریت می‌پردازم چرا که مسئولان در حال بوجود آوردن محدودیت‌هایی برای مردم هستند و جلوی حقوق مردم را می‌گیرند که به طور مثال می‌توان به عدم صلاحیت‌ها اشاره کرد.
نظارت وجود دارد و من هم معتقدم نظارت حتما باید باشد اما فلسفه وجود نظارت برای این بوده که از حقوق مردم دفاع کند.

عدم صلاحیت‌های گسترده سرخوردگی در مردم به وجود می‌آورد و حضور کم می‌شود و یا اعتمادی که مردم داشتند در حال ضعیف شدن است و در کوچه و بازار متاسفانه حتی از نیروهای خوب و وفادار نیز می‌شنویم که آن کسی که می‌خواهد بشود، می‌شود. در حالی که این چنین نیست و تصمیم نهایی با مردم است.

دخالت نیروهای سازمان یافته غیر رسمی و ورودشان به انتخابات، که ما شاهد هستیم اینها محدودیت‌هایی قائل می‌شوند. من با صراحت می‌گویم که امام خمینی(ره) حساسیت داشت و با کوچکترین دخالتی که موجب کم انگیزه شدن مردم در شرکت در انتخابات شود، برخورد می‌کرد.
فراموش نکنیم که در یک مقطعی گفتند که خانم‌ها شرکت نکنند و وارد مجلس نشوند و امام با سرعت گفت چنانچه چنین دخالتی کنید، خود من دخالت خواهم کرد چرا که خانمها باید در صحنه انتخابات و ورود به مجلس حضور داشته باشند.

یا اینکه هماهنگی میان روحانیون متنفذ قم و تهران شد که من نمی‌خواهم وارد شوم. در اواخر مجلس اول بود برای انتخابات دوم که فهرست از تهران و قم در سراسر کشور باید برود و امام با اینکه حرمتی عظیم برای این جمعیت که نزدیکترین یارانش بودند، قائل بود گفت حق چنین دخالتی ندارید و هرکس در حوزه انتخابی خودش این کار را باید انجام دهد.

این مسأله از حرف‌های گذشته خطرناک تر است که می‌گفتند علما نباید در سیاست شرکت کنند و حالا می‌گویند غیر علما نباید شرکت کنند. مردم آزاد هستند و هیچ شخصی حق ندارد فهرست خاصی در حوزه‌های دیگر بدهد. همه مردم و روحانیون آزادند که فهرست بدهند و همین مسأله باعث جلوگیری شد اما باز هم حوادثی رخ داد.

هر حرکتی که موجب می‌شد یک ذره محدودیت برای جمهوریت به وجود بیاید امام (ره) مقابل آن می‌ایستاد و مثال‌های دیگری هم وجود دارد که اگر مطرح کنم طولانی خواهد شد.
در خصوص مسأله اسلامیت باید بگویم که امام خمینی(ره)، اسلامی مترقی، زیبا، اسلامی با رحمت و عطوفت و اسلامی با قاطعیت و صلابت در برابر دشمنان به جامعه معرفی کرد.
امام خمینی(ره) حریم اقلیت‌های مذهبی را آنچنان نگه می‌دارد که وقتی مدرسه‌ای از زرتشتیان در اردکان اشغال شد، سریع دستور می‌دهد که مدرسه را به آنها بازگردانید.

اسلامی که امام معرفی کرد به تعبیر خود ایشان اسلام ناب محمدی(ص) بود و مردم به آن عشق می‌ورزیدند که در حال حاضر می‌بینیم امام زمان(عج) وسیله‌ای ابزاری شده برای حکومت کردن که امام خمینی (ره) به هیچ وجه وارد این بحث‌ها نمی‌شد.

بنابراین، این اسلام نیز از نظر خرافه گرایی و حرف‌های نامربوطی که زده می‌شود، مورد تعرض قرار گرفته و آدم‌هایی نیرومند که چنین حرف‌هایی را مطرح می‌کنند کاری با آنها نداریم، اما برای مثال، زنی را در شازند دستگیر می‌کنیم که چرا می‌گوید من هم با امام زمان ارتباط دارم یا روحانی دیگری را در تهران دستگیر می‌کنیم.

جمعی روی کار آمده‌اند و این کارها را ترویج می‌کنند و دیگران که پیروی می‌کنند آنها شیاد هستند.
تحجری که بیان کردم، بوده و هست اما در حال حاضر میدان دار شده و در پاکستان، افغانستان نیز وجود دارد و در اهل سنت نیز به صورت وهابیت و القاعده وجود دارد و حتی در میان کلیمی‌ها، صهیونیست‌های یهود و نو محافظه‌کاران مسیحی در دنیا وجود دارد، اما ما هستیم که باید بتوانیم از اسلام حفاظت کنیم و اسلام را معرفی کنیم، نه آن اسلامی که سر می‌برد و پوست می‌کند و دیگران علیه ما تبلیغ کنند که اسلام این است.

بیست سال است که امام رحلت کرده است. از چهارچوب‌های مورد نظر امام بیرون نمی‌رویم اما زمان و مکان همانطور که حرف‌های اول انقلاب امام با فتواهایی که در سال‌های آخر داد، نشان دهنده این است که چهارچوب و مسیر همان است.

مسأله بعدی آفت برای ایرانیت نظام است. ایرانیت نظام خیلی بالاتر از مسایل ملی و ملی گرایی است. ایران متمدن، ایران تاریخ، ایران باستان و ایرانی متصل به اسلام و ایرانی با این تمدن و بزرگی و موقعیتی که در جهان دارد، باز شاهد هستیم که سیاست‌های غلط در حال تضعیف آن است.
برای نمونه می‌توان به ماجرای خلیج فارس شناسنامه داری که الی الابد است اشاره کرد که برخی صحبت‌هایی می‌کنند که این چنین مطرح نبوده است.

بنابراین، سیاست ما هم سیاست تعامل و گفت‌وگو نبوده و در بسیاری موارد ضعیف، نسنجیده و نپخته بوده و مشکلاتی برای ایران به وجود آمده که احساس می‌کنم اگر تحرک و حرکت خوبی بشود ما می‌توانیم قدم‌های مهمی در این قضیه برداریم.

در منطقه حوادثی برای ما رخ داده با همسایگان، وضع این چنین است. با اروپا و قدرت‌های بزرگ، در چنین شرایطی قرار داریم و عده‌ای فکر می‌کنند در اندیشه تسلیم یا تقابل باشیم، در حالی که این چنین نیست و تسلیم و تقابل نباید باشد بلکه باید تعامل و گفت و گوی عزتمندانه همراه با حکمت باشد و هر کشوری هم طبیعی است منافع خود را دارد.
بنابراین ما می‌توانیم با همه قدرت‌ها مذاکره داشته باشیم و رابطه برقرار کنیم اما این اقدام طی مراحلی باید باشد.

حتی رابطه با آمریکا که این قدر طولانی شده، با رعایت چهارچوب همه منافع و مصالح ملی می‌توانیم یک تحرک و حرکتی در مسایل سیاسی داشته باشیم. متاسفانه در طول این چهار سال آنقدر حرف‌های نسنجیده، ماجراجویانه و بی خاصیت زدیم و دشمن تراشی کردیم و افرادی که در غربت بودند و تسویه حساب سیاسی با ما می‌کردند، یک لشکر به لشکر آنها اضافه کردیم و یک حرکت جمعی علیه ما در حال رخ دادن است.
این سیاست‌های تند، خشن و بی ثمر ما را به سمتی برده که چند قطعنامه علیه ما صادر شده و تبعاتی برای ما دارد.

ما باید یک سیاست معقول و مترقی در پیش گیریم و از کارشناسان، دیپلمات‌ها و نیروهای خوبی که داریم و گوشه خانه نشسته‌اند و صاحبنظرند، استفاده کنیم و در هر سه بعد جمهوریت، اسلامیت و ایرانیت کشور را به جایگاه خوبی که ایران و مردم آن دارند بدون هیچ تسلیمی برسانیم.

!! نوشته شده توسط مهدی | 16:29 | دوشنبه چهارم خرداد 1388 •

پاسخی به یک سخن

سخنی از احسان شریعتی در روزنامه اندیشه نو ارگان مطبوعاتی حامی مهندس موسوی به چاپ رسید که تأمل بر انگیز بود و نمی شد براحتی از کنار آن عبور کرد. تیتر سخنش این بود: رییس جمهور روحانی و نظامی نباشد. نشر این سخن از سوی اندیشه نو سبب شد که اطمینان یابم اندیشه نفی روحانیت برای به حاشیه راندن آن بار دیگر در حال احیاء شدن است و مطرح شدن این موضوع در شرایط فعلی، در واقع نفی مهدی کروبی است. چرا که وی تنها کاندیدای روحانی در انتخابات اخیر است.  نکته قابل تأمل در این جمله، کنار هم قرار دادن دو واژه روحانی و نظامی است. بعبارت دیگر همسنگ دانستن این دو گروه در مواجهه با جایگاه ریاست جمهوری برایم عجیب بود. چرا که اساساً ارتباطی نه به لحاظ ماهیت و نه به لحاظ موقعیت اجتماعی با هم ندارد. به نظرم رسید، آنچه باعث شده است چنین سخنی بیان شود نگاه کلیشه ای و سطحی به دو جایگاه روحانیان و نظامیان است. روحانی در فرهنگ لغت به معنای کسی است که مبلغ دین است و نظامی کسی است که اسلحه به دست دارد و حافظ امنیت کشور و مرزهای آن. این دو مقام در سخن احسان شریعتی ممنوع الورود به جایگاه ریاست جمهوری شدند. واقع امر این است که نیمی از سخن وی پذیرفتنی است. آن هم در ارتباط با نظامیان. اما بخش دیگر این کلام تابع همان نگاهی است که پدر بزرگوار گوینده این سخن در مقابل آن موضعی محکم داشتند نه به معنای حمایت از جایگاه روحانیت برای ورود به سیاست، بلکه به عنوان یک جریان فکری موثر در معادلات سیاسی و اجتماعی جامعه ایران. دکتر علی شریعتی بارها در مقابل اظهاراتی که  درباره روحانیت به صورت ساده اندیشانه مطرح می شد واکنش نشان می داد و هیچگاه نمی پذیرفت که افرادی با سخن پراکنی های بی مایه بخواهند در مورد جایگاه روحانیت اظهار نظر کنند. نمونه این مورد را حتما احسان شریعتی و خواهرانش که امین ترین حافظان و مروجان نگاه دکتر شریعتی هستند شنیده و خوانده اند که وقتی افرادی در جلسه ای، ساده انگارانه می گفتند: ما از روحانی ها بدمان می آید، دکتر واکنش منطقی و محکم از خود نشان می داد. نمونه اش نقل این خاطره از زبان دکتر است: "در سال‌ 1338 در فرانسه‌جلسه‌ای‌ بود كه‌ سخنران‌ به‌ روحانیت‌ توهین‌ كرد و آنها را پایگاه‌ استعمار خواند. با سر وصدا بپا خواستم‌ و پاسخ‌ او را دادم‌ و اضافه‌ كردم‌: «گفتید آخوندها پایگاه‌ استعماربوده‌اند. این‌ یك‌ مسئله‌ی‌ ذوقی‌ نیست‌ كه‌ بگویید من‌ آخوند دوست‌ دارم‌، من‌ آخوند دوست‌ ندارم‌؛ این‌ یك‌ مسئله‌ی‌ عینی‌ و تاریخی‌ است‌" . در جایی دیگر نیز در مواجهه اظهارات نسنجیده در ارتباط با روحانیت سخنی تاریخی از دکتر ثبت شده است که گفتند: "علمای شیعه پاکترین گروه یا طبقه روحانی از میان همه ادیان و مذاهب عالم در گذشته و حال به شمار می‌روند".[1] دفاعی که دکتر شریعتی از این جریان فکری و سیاسی می کند در شرایط فلی نیز قابل بحث است. برای نمونه چند جمله از دکتر شریعتی راجع به روحانیت می آورم:

 از خصوصیات علمای شیعه یکی درگیر بودن مداوم آنها با نظام حاکم در طول تاریخ بوده است و یکی تقوای بارز و آشکارشان که هنوز هم این چهره را حفظ کرده‌اند.[2]

علمای شیعه در طول هزار سال تاریخ اسلام همواره مشعلدار قیام علیه ظلم و پاسدار جنبش عدالتخواهی و آزادی اجتماعی و فکری و رهبری علم و تقوا در حکومت و مبارزه مستمر علیه نظام‌های استبدادی و اشرافی خلافت و حکومت‌های دست‌نشانده یا وارث خلافت ظلم و غصب بوده‌اند و پیشاپیش همه نهضت‌های توده‌های محروم و تسلیم‌ناپذیر؛ نمونه‌اش: سربداران در قرن هشتم هجری. [3]

 پیشاپیش هر نهضت مترقی ضد استعماری در این کشورها همواره بدون استثنا قیافه یک یا چند عالم راستین اسلامی و به خصوص شیعی وجود دارد.[4]

 اولین رستاخیز، تنباکو است؛ و اولین چهره‌ای که در برابرش ایستاد میرزا حسین شیرازی، از توی همین‌هاست. و اولین ردپای استعماری که وارد ایران شد، بانک بود؛ و اولین کسی که طرح کرد که بانک را بگذارید بیاید، یک روشنفکر متجدد ضدمذهبی فرنگی‌‌مآب بود ـ میرزا ملکم خان ـ و اولین کسی که در برابر همین پدیده ایستاد، سیدجمال بود؛ که از همین جامعه است.[5]

من به عنوان کسی که رشته کارش تاریخ و مسایل اجتماعی است ادعا می‌کنم که در تمام این دو قرن گذشته در زیر هیچ قرارداد استعماری امضای یک آخوند نجف‌رفته نیست؛ در حالی که در زیر همه این قراردادهای استعماری امضای آقای دکتر و آقای مهندس فرنگ رفته هست. (باعث خجالت بنده و سرکار). [6]

 کمتر کسی است که در این سال‌ها به شدت و با تکیه‌ای که من دارم از «روحانیت» به عنوان «تنها پایگاه فرهنگی و معنوی ما که در برابر هجوم استعمار فرهنگی غرب مصون و مستقل مانده» و «تنها جایی است که چهره‌های علی‌واری اگر باشد باز در میان همین‌ها هست»، دفاع کرده باشد و آنهم به تکرار و با استدلال.[7]

در اروپا از سال‌ 1338 تا 1343 در برابر سیل‌ اتهامات‌ ریشه‌دار علیه‌ روحانیت‌ من‌ دفاعیاتی‌ كه‌ از اصالت‌ آنان‌ و نقش‌ اجتماعی‌ آنان‌ كرده‌ام‌ و آثاری‌ كه‌ در قضاوت ‌قشرهای‌ وسیعی‌ داشته‌ است‌، حقیقتی‌ است‌ روشن‌. شایعه‌ی‌ مخالفت‌ من‌ با مطلق‌ علما و حوزه‌ی‌ علمیه‌ توسط‌  قاسطین‌ برای‌ اختلاف‌ بین‌ روشن‌فكر مذهبی‌ و حوزه‌ها درست‌ شده‌ است‌.[8]

بدیهی است چنین اظهاراتی از سوی مرحوم شریعتی در تأیید جریان روحانیت به طور قاطع نیست چرا که دکتر تندترین و صریح ترین انتقادات و موضع گیری ها را نیز در مقابل روحانیت دارد اما نکته حائز اهمیت این است که از مدار منطق خارج نمی شود و برای تأیید جریانی که خود منتسب به ان است، جریان روحانیت را نفی نمی کند. در واقع دکتر، آن دسته از روحانیان را تأیید و تصدیق می کند که خود پاکان خطابشان می کند و در مقابل پوکان که تنها پوستین ظاهری دین را به تن کردند و پلیدان که با لباس تزویر، دین را ابزار جاه طلبی شان کردند؛ قرار می دهد. روحانیت هیچگاه در کنار نظامیان قرار نمی گیرد و روشن نیست برای تبیین چه موضوعی اینگونه مقایسه ای انجام دادید. اینکه یک فرد در لباس روحانی باشد و به این دلیل نتواند رییس جمهور شود قابل توجیه نیست. نهاد روحانیت ماهیتی علمی و سیاسی  دارد. در صورتی می توان مانع از حضور آنها در سیاست شد که این دو خصیصه را بشود در آنها نفی کرد. اینکه نظامیان نباید وارد سیاست شوند به این دلیل است اسلحه به دست دارند و به طور طبیعی زور اسلحه مانع از برقراری عدل و انصاف در معادلات سیاسی می شود. اما نمی توان روحانیت را همگن با نظامیان تعریف کرد. در سده اخیر آنچه عامل پیروزی جنبشها و حرکتهای رهایی بخش بوده، حضور موثر و حمایت این نهاد دینی بوده است. این مدعا در سخن دکتر نیز دیده می شود و چه خوب بود گوینده این سخن (رییس جمهور روحانی و نظامی نباشد) قدری در سخنان پدر تأمل می کرد تا به بیراهه نرود.



[1] مصاحبة شریعتی در حسینیة ارشاد در تاریخ 23/9/1350 (به نقل از: پوستین وارونه. دکتر حسین رزمجو. ص 43)

[2] تشیع علوی و تشیع صفوی. ص ... (به نقل ازشریعتی در نگاه مطبوعات، ج 1، ص 390)

[3] مصاحبة شریعتی در حسینیة ارشاد در تاریخ 23/9/1350 (به نقل از: پوستین وارونه، دکتر حسین رزمجو، ص 43)

[4] عقیده. ص . (به نقل از شریعتی در نگاه مطبوعات، ج 1، ص 394)

[5] اسلام‌شناسی (به نقل از شریعتی در نگاه مطبوعات، ج 1، ص 391)

[6] عقیده، ص . (به نقل از شریعتی در نگاه مطبوعات، ج 1، ص 394)

[7] نامه‌ها، صص: 127 و 128.

[8] مصاحبة شریعتی در حسینیة ارشاد در تاریخ 23/9/1350 (به نقل از: پوستین وارونه، دکتر حسین رزمجو، ص 43)

!! نوشته شده توسط مهدی | 14:20 | شنبه دوم خرداد 1388 •

RSS