استراتژی وحدت برای اصلاحات

انتخابات نهم ریاست جمهوری یکی از تلخ ترین تجربه های انتخاباتی برای اصلاح طلبان به شمار می رود. عامل اصلي تلخی این انتخابات تفرقه میان دوستانی بود که با نام جریان خط امام سالها زیر یک سقف در اقلیم سیاست سکنی گزیده بودند و سالهای در قدرت و سالهای خارج از قدرت با هم مشی برادری را دنبال می کردند. هنوز در نوشته هاي نويسندگان روزنامه سلام آن برادري را مي توان مشاهده كرد كه البته فقط لبخند تلخي بر لبهاي خوانندگان آن مطالب مي نشاند كه روزهايي سخت چه برادرانه با هم بودند و روزهاي شيرين در قدرت چه راحت خط باطل بر آن برادري كشيدند و مشي جدايي را برگزيدند. تلخ بود طعم تفرقه برای اصلاح طلبانی که تا قبل از این چنین متفرق نشده بودند و بر طبل تفرقه نکوبیده بودند. شکست براي اصلاحات ناشي از همین تفرقه بود. بدون ترديد اگر امروز از هر اصلاح طلبي بپرسيد كه عامل اصلي احياء اصلاحات چيست بدون مقدمه و اما و اگر پاسخ خواهد داد: "وحدت". وحدت واژه اي است كه نتيجه آن بدون مجهولهاي معادلات پيچيده، پيروزي است براي هر جرياني. شايد واژه اي باشد كه به كرات در سخنان بنيانگذار جمهوري اسلامي براي حفظ اسلام و نظام اسلامي آمده است. وحدت همواره پيرامون مشتركاتي صورت مي گيرد كه چند نفر يا چند گروه به دنبال رسيدن به هدفي خاص و ويژه اند و الزاماً نياز به اشتراكات حداكثري هم نيست. بلكه ميتواند اين وحدت با اكتفاء به حداقل وجوه اشتراكي صورت گيرد و جريانهاي صاحب هدف خاص را به نتيجه برساند. امروز اصلاح طلباني كه هم طعم شيرين ناشي از وحدت را در دوم خرداد 76 چشيده اند و هم طعم تلخ شكست ناشي از تفرقه را در انتخابات نهم رياست جمهوري، بايد استراتژي ديگري را در دستور كار خود قرار دهند و آن استراتژي وحدت براي اصلاحات است. "وحدت" امروز يك ضرورت براي جرياني است كه در مباني و اصول اشتراكات حداكثري دارند. اشتراكاتي كه سالها بر همان مدار چرخيدند و هر جا، هر كدام از آنها لب به سخن گشودند جز از آزادي و عدالت و رعايت حقوق انساني نگفتند. اصولي كه در واقع جزء اصول انقلاب و از مباني فكري امام خميني (ره) به شمار مي رود. اصلاح طلبان، امروز مي توانند با اتخاذ شيوه منطقي و اصولي افق تازه اي را باز كنند و همه با هم زير چتر اصلاحات براي پيشرفت و سربلندي كشور تلاش كنند. اصلاح طلبان بايد از قالب يك اكثريت منفعل خارج شوند و بازي در نقش اپوزوسيون را به كناري نهند و در چارچوب قانون اساسي منشور برادري را تدوين كنند تا ايران و ايراني آينده اي روشن را نظاره كند. لازمه رسيدن به نتيجه و پيروزي براي احياء اصلاحات اتخاذ استراتژي وحدت است و در غير اين صورت بايد منتظر شكستي تلخ تر از انتخابات نهم باشیم. اوضاع سياسي امروز كشور پيچيده تر از گذشته است و تنها راه برون رفت از اين وضعيت اتحاد در جرياني است كه همواره در صورت هماهنگي و همدلي پيروز هر رقابتي بوده است. اصلاح طلبان وقتي قدرتمندند كه هماهنگ و متحد مسير رسيدن به پيروزي را طي كنند و از هر گونه افتراق و جدايي كه نتيجه آن جز شكست براي جريان خط امام نيست دوري كنند. به نظر مي رسد رسيدن به وحدت دور از دسترس نباشد و اميد كه چنين وحدتي با رعايت اصول اخلاقي شكل گيرد.
حاکمیت فرهنگ حزبی
|
|
چند روز پيش به اين سخن كروبي فكر مي كردم كه در دوره دوم كانديداتوري خاتمي براي رياست جمهوري هشتم گفته بود: "خاتمي چون عضو مجمع روحانيون مبارز است از او حمايت مي كنيم". اين سخن در آن ايام چندان با واكنش جدي مواجه نشد چرا كه امري عادي به شمار مي رفت. به هر حال خاتمي در آن ايام مناسب ترين گزينه براي كانديداتوري بود و سخن مهدي كروبي به عنوان دبيركل مجمع روحانيون مبارز سخني غير منتظره محسوب نمي شد. آن سخن اما در آن ايام بيان شد و قطعا دليلي براي گفتنش بود. دليل آن امروز عيان شد آن هم با اين سخن شيخ اصلاحات كه در مقابل پرسش خبرنگار روزنامه اعتماد كه پرسيده بود آيا از خاتمي حمايت مي كنيد؟ پاسخ داد: "خاتمي اگر عضو حزب من شود، بله حمايت مي كنم". ماهيت سخن كروبي در هر دو مورد اين است كه براي پيش بردن اهداف يك جمع شكل گيري يك مجموعه منسجم لازم است و اداره امور نه با جبهه گيري و دور هم نشيني هاي مقطعي بلكه با كار حزبي انجام پذير است. كروبي با اين دو سخن تشكيلاتي بودنش را به رخ همه مدعيان حزب گرايي و پيروان جامعه مدني و دموكراسي كشيد و اين امر نه به دليل اينكه بخواهد براي خود و اطرافيانش هدف گذاري كند بلكه به اين دليل است كه مي خواهد براي تاريخ برگ زريني به جاي بگذارد و اثبات كند كه نقطه ضعف جامعه ايراني در شكستها و نرسيدن به هدفها نداشتن برنامه و خلاء تحزب و تشكيلات منسجم است. اميد كه شيخ اصلاحات بتواند راه نرفته شهيد مظلوم بهشتي را به نتيجه برساند و فرهنگ تحزب را بر فرهنگ جبهه اي حاكم كند.
تقدير مشایی - سرنوشت نوری

اظهارات سخيف مشايي درباره دوستي با ملت اسراييل موجي از اعتراض را بهمراه آورد. موجي كه همه جريانات سياسي را به موضعگيري تند واداشت و چپ و راست و اصلاح طلب و محافظه كار را وادار به واكنش كرد. موجي كه بي سابقه نبود اما متهم نه تنها در مقابل اين موج كرنش نكرد بلكه با گستاخي تمام مقاومت مي كند. اين سخن معاون احمدي نژاد من را به ياد برخورد با عبدالله نوري انداخت زماني كه ديگر در وزارت كشور نبود و ميز روزنامه نگاري را بر ميز وزارت ترجيح داده بود و قرار بود به اتهام دفاع از اسراييل و اتهاماتي ديگر محاكمه شود. نوري با همه سابقه طولاني اش در انقلاب و نظام به يكباره مورد غضب حاكميت قرار مي گيرد و تن به زندان جمهوري اسلامي مي دهد. تند ترين موضعگيري عليه نوري را روزنامه كيهان داشت. كيهان در سرمقاله خود نوشت: " دادگاه عبدالله نوري سرانجام در شنبه 8 آبان 1378 به صورت علني و در حضور هيئت منصفه آغاز شد. جلسات دادگاه نوري كه شش جلسه ادامه داشت و نوري با آزادي تمام در آنها به دفاعيات خود پرداخت، سندي محكم و گويا بر انحراف نوري از مسير انقلاب و افكار و ايده هاي ناب امام خميني در موضوعات مختلف بود. وي در اين دادگاه با دفاع از مواضع سابق خود كه در روزنامه خرداد منعكس مي گرديد، به دفاع جانانه از نهضت غير قانوني آزادي، تشكيك در نامه امام خميني در خصوص عدم مشروعيت اين نهضت، حمايت سياسي قاطع از آقاي منتظري و تشكيك در نامه معروف 6/1/1368 (كه البته در سايت كيهان تاريخ نامه به اشتباه 6/1/78 درج شده است كه لازم است اصلاح شود) پرداخت. اظهار تأسف نوري در عدم شناسايي رژيم اشغالگر قدس از سوي جمهوري اسلامي و ترغيب به شناسايي و نيز موضوع رابطه با آمريكا و نكوهش مسؤولين سياست خارجي به خاطر امتناع از مذاكره با آمريكا، از ديگر موضوعاتي بود كه حيرت همگان را برانگيخت. نوري با غير قانوني خواندن دادگاه ويژه روحانيت (كه با حكم بنيان گذار جمهوري اسلامي فعاليت مي كرد) و نيز در پيش گرفتن مشي گستاخانه و هتاكانه نسبت به اصل اين دادگاه و تصميمات آن پرده اي ديگر از تقابل با انديشه هاي فقهي و حكومتي امام را به نمايش گذاشت". تقابل آشكار كيهان با اين موضوع و هجمه بي محابا به نوري با انعكاس محاكمه او را در رسانه هاي بيگانه و ارتباط دادن سخنان رهبري در نماز جمعه به جريان محاكمه اش را مي توان به عنوان سند در تاريخ ثبت كرد و تحليل آن را به مورخين آينده واگذار نمود. به هر روي سرنوشت وزير كشور دولت اصلاحات اينچنين گشت اما رحيم مشايي استوار در جاي خود مي ماند و كسي با او برخورد نمي كند. به هر روي تقدير مردان دولت اصلاحات آن گونه بود و سرنوشت مردان دولت مهرورز اينگونه. تا آينده چه شود...



