تبليغاتX
روزان

بازگشت خاتمی

" چندی پیش و در جریان مطرح شدن نام خاتمی برای حضور در انتخابات مجلس هشتم مطلبی تحت عنوان بازگشت خاتمی نوشتم. این بار به دلیل ایجاد موج برای حضور خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری با اندکی تغییر یک بار دیگر آن مطلب را  در وبلاگ قرار می دهم" .

بازگشت به عقب، به جنبش مشروطه، به قیام 30 تیر، به نهضت ملی شدن صنعت نفت، به 15 خرداد 42، به 22بهمن 57، به 2خرداد 76 . هیچگاه ذهنمان از این همه رویدادهای تاریخی پاک نخواهد شد. کمی فکر کنیم. به صد سال تلاش برای رسیدن به مردم سالاری. کمی بیاندیشیم به سالیان متمادی تلاش پیگیر برای نیل جامعه ایرانی به زندگی بدور از بی عدالتی و ظلم. همه این فرصتهای تاریخی به نوعی به دلیل عدم درک شرایط و گرفتار آمدن در هیجانات زودگذر سوخت و از دست رفت. دوم خرداد 76 هم فرصتی بود برای آنکه تمامی تجربه های قبل تکرار نشود و ایران شاهد استقرار جامعه مدنی باشد و ایرانی شاهد رسیدن به آزادی. دوم خرداد 76 روز تجلی شعارهای آزادی و عدالت طلبی بود. شعارهایی که به زمین مانده بود و قرار بود جامه عمل بپوشد. این شعارها آن روز از کام سید محمد خاتمی کاندیدای جریان چپ خط امام مطرح شد و با شور و هیجان وصف ناپذیری از آن استقبال شد. شعارها آنقدر بوی تازه ای داشت که مردم با تمام وجود به سمت آنها گرویدند و روزی حماسی در تاریخ جمهوری اسلامی ثبت کردند. روزی که نام آن سمبل جریان خط امام گردید. از آن روز به بعد جریانهایی که خود را حامی خاتمی می خواندند به جریان دوم خرداد منتسب می شدند. خاتمی سمبل آزادیخواهی و مردمسالاری شد و چنان محبوبیتی داشت که مردم عکسهای او را در دیوار اتاقهایشان و بر روی میز کارشان و بر آیینه خودروی شخصی شان نصب می کردند. انتخاب خاتمی به عنوان رییس جمهور گویی روحی تازه به بدن سرد مردم دمیده بود و بارقه های امید را در دیدگان مردم به وضوح می شد مشاهده كرد. سخنان و ایده های خاتمی آنقدر نو و جدید بود که مردم تا مدتها بعد از دوم خرداد برای آن حرفها و سخنان سوت و کف حواله می کردند و دانشجوها با شور و حال بی نظیری به تکاپو برای محقق ساختن آن شعارها می پرداختند. شاید توصیف این شور و حال لبخند تلخی بر لبها بنشاند که چرا آن همه شور و احساسات پاک به ناگه تبدیل به سردی و یاس شد و دیگر خبری از آن عزم یکپارچه دانشجوها نبود. خاتمی را هر روز خسته تر از روز قبل می دیدند و دانشجو ها را بریده از هر چه که رنگ و بوی سیاست می داد. در این میان بزرگترین آفت، موقعیت پیدا کردن فرصت طلبان بود که از فرصت پدید آمده در دوم خرداد تنها برای نیل به مطامع خود بهره بردند و شعارهای مقدس ازادیخواهی و عدالت طلبی را دستمایه رسیدن خود به قدرت قرار دادند. دم از آزادی می زدند و در مقابل، تمام تلاششان نیل به کرسی های قدرت بود. خاتمی نیز در این میان فشارهای سخت ناشی از این رفتار ها را تحمل می کرد و برای حفظ انسجام میان نیروهای دوم خردادی سخنی نمی گفت. مدیریت چنین فضایی دیگر از عهده خاتمی هم بر نمی آمد. شعارهای تند و افراط در اعلام مواضع وسیله ای برای تهییج دانشگاه بود و خاتمی بزرگترین مخالف چنین رفتارهایی بود که متاسفانه احزاب بی اصالت و بدون ریشه تاریخی که قارچ گونه در بستر تندروی زاده شده بودند، به آن دامن می زدند. حیات این جریانات تندرو اساسا در شرایط بحرانی است و در غیر این صورت می خشکند و دیگر رمقی برای ادامه فعالیتشان نمی ماند. ادامه فعالیتهای تندروها خاتمی را دل آزرده تر می ساخت. تا جاییکه خاتمی را به عنوان مانعی پیش روی خود دیدند و تز عبور از خاتمی را مطرح کردند. وقتی در مقابل مطرح کردن این تز واکنش تندی ندیدند احساس کردند که می توانند پا را فراتر گزارده و از بسیاری موانع دیگر که پیش رویشان بود عبور کنند، غافل از آنکه چشمان مردم بیننده رفتارشان و ثبت کننده آنها است. عبور از قانون و سنت و دین و ... در ادامه برنامه هایشان مطرح شد. تمامی این برنامه ها و رفتار ها بدون واکنش از سوی خاتمی بود و همگان را نسبت به آینده اصلاحات نگران می ساخت. سکوت خاتمی طولانی شده بود و باید این سکوت شکسته می شد. بر همه مشخص بود که خاتمی با این رفتارها مخالف است اما اینکه چرا مهر سکوت را نمی شکند بر کسی روشن نبود. شاید دیگر اثربخش نبود و شاید دیگر نمی شد کاری کرد. اما سکوت او به سرنوشت جریان اصلاحات مربوط می شد و در واقع سکوتی پرهزینه بود. سرانجام هزینه اش را دانشگاه پرداخت کرد و دیگر اثری از گرمای فعالیت و تکاپو در دانشگاه مشاهده نمی شد. عصر یخبندان دانشگاه فرا رسید و سرما دامان دانشجویان را گرفته بود. اصلاحات به بن بست رسید و نتیجه انتخابات سوم تیر را پدید آورد. دانشجويان و جوانان رها شدند با بسيار سوالات بي پاسخ. بي پاسخ به مطالباتي كه در سال 76 مطرح شد. خاتمي 76 با خاتمي 84 بسيار اختلاف داشت و ديگر هيچ شوري و هيچ شعفي در كار نبود. فعاليتهاي سياسي دانشجويي رنگ باخته بود و دانشگاهي كه پايگاه اصلي جريان اصلاحات بود به طور كامل رها شد. خاتمي با توقعات سال 76 دانشجويان آن گونه كرد و امروز كه توقعات دانشجويي قطعا فراتر از آن است چه خواهد كرد. او اگر مصمم به حضور است بايد شرايط آن روزها را ارزيابي كند و اگر بنا دارد وارد عرصه انتخابات شود باید بداند که در صورت پیروزی اگر بخواهد تجربه گذشته را تکرار کند از همین امروز شکست تلخ تری برای اصلاحات باید پیش روی خود تصویر کند. آمدن يا نيامدن خاتمي مسئله نيست بلكه مهم اين است كه خاتمي قرار است چه كند؟ خاتمي كه در روزهاي آخرين رياست بر دولت هشتم در همايش سلام خاتمي فرياد زده بود كه رفتار افراطيون و جوزدگان عصر اصلاحات، دولتش را با ناكامي مواجه ساخت امروز همان ها كه متهم به جو زدگي شده بودند رداي حمايت از خاتمي را به تن كرده اند. به هر روي اصلاحات اگر با انقلاب اشتباه گرفته نمي شد امروز وضعيت بهتري داشتيم و اگر خاتمي هم پاسخگوي همه ابهامات و سوالات بود امروز با ترديد به مسئله كانديداتوري اش نمي نگريستيم و اگر نبود حمايت تندرو ها از او امروز اصلاح طلبان واقع نگر و ميانه رو قطعا حامي اش بودند.

!! نوشته شده توسط مهدی | 10:55 | چهارشنبه سی ام مرداد 1387 •

بی اخلاقی رسانه های محافظه کار

چندی پیش مطلبی با عنوان استراتژی وحدت برای خاتمی را در وبلاگم قرار  داده بودم و در آن به این نکته که چرا خاتمی پاسخگوی سوالات و پرسشهای فراوانی که بعد از پایان ریاست جمهوری اش متوجه او بود نیست و خود را در حاشیه ای امن قرار داده است تا مبادا گزندی از این پرسشها به او وارد شود. همچنین همزمان برخی از افراد فعال در بنیاد باران نیز مشغول تدارک حضور برای خاتمی بودند و فضا سازی و موج آفرینی که توام با تخریب سایر اصلاح طلبان بود . طبیعی بود که یک استراتژی مشخص از سوی تندروها تعریف شده است که با بازگشت خاتمی به قدرت حیثیت خودشان احیا خواهد شد و در واقع زیر چتر او مجالی برای تنفس خواهند یافت.

متاسفانه خبرگزاری ایرنا در نهایت بی اخلاقی سیاسی این مطلب را از وبلاگ من برداشته و تحت عنوان مصاحبه در سایت خود درج نموده است. به دنبال همین مطلب روزنامه کیهان و سایت رجا نیوز و چند سایت دیگر جریان محافظه کار نیز از آن استقبال نموده و آن را منتشر نمودند. این رفتار که در شان خبرگزاری جمهوری اسلامی نبود بنده را متعجب ساخت که رسمی ترین مرجع خبر جمهوری اسلامی اقدام به نشر چنین خبری بدون هماهنگی و بدون اطلاع قبلی کند. به هر روی این عمل را تنها می توانم بی اخلاقی رسانه های محافظه کار بنامم و اميدوارم همه جريانهاي سياسي تريبون انتشار مواضع خود باشند نه بلندگويي براي تخريب و تشويش اوضاع سياسي كشور.

..........................................................

اخبار مرتبط:

سحام : عضو شورای مرکزی شاخه دانشجویی اعتماد ملی: بنده گفتگويي با ايرنا انجام نداده ام / كساني كه به وجود اختلاف بين كروبي و خاتمي معتقدند و به آن دامن مي زنند با اصل اصلاحات دشمن اند

!! نوشته شده توسط مهدی | 10:47 | چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 •

میلاد سه نور ازلی مبارک

!! نوشته شده توسط مهدی | 9:48 | سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 •

ما فدای منافع ملی

وطن شما كجاست؟

وقتی پای منافع به میان می آید گویی صحبت از هستی یا نیستی است. اینجاست که این جمله تکراری ملکه ذهن می شود که بودن یا نبودن؛ مسئله این است. مسئله این است که منافعمان را چگونه تعریف و سپس برای رسیدن به آن چگونه تلاش کنیم. در نگاه نخست می توان سه گونه منفعت را مورد ارزیابی قرار داد. منافع شخصی، منافع گروهی و منافع ملی که هر کدام در جای خود قابل بررسی و ارزیابی است. هر شخص برای آرامش و رفاه خود به دنبال منافع شخصی اش می رود و گروهها نیز بر اساس نوع شکل گیری و اهداف بلند مدت در پی نیل به منافع جمعشان در تکاپو و تلاش اند. اما وقتی بحث از منافع ملی است باید گفت که دو شکل اول بی رنگ شده و این منافع ملی است که پررنگ، چشمها را می نوازد.

اساسا هر نظامی بر اصول و باید ها و نبایدهایی استوار است. نظام جمهوری اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست و دارای چارچوپی مشخص است که در قانون اساسی به عنوان سند استوار این نظام، مشخص و تبیین شده است. نظامی که مبتنی بر اسلام و جمهوریت است و به واسطه انقلابی شکل گرفت که در پی آن با پایان بخشیدن به عمر 2500 ساله خودگامگی و دیکتاتوری، نظامی بر پایه اسلام و جمهوریت بنا شد.  انقلابی که رهبر آن آزادی را برای مردم، استقلال را برای وطن و جمهوری اسلامی را برای مدیریت سیاسی کشور به ارمغان آورد و به حق تعبیر مردمسالاری دینی را معنا بخشید و جامه عمل پوشانید. نظام ما بر سه اصل استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی پابرجاست و این سه اصل، سه ضلع منافع ملی ما را تشکیل می دهند. منافعی که نه در فرد و نه در گروهی خاص خلاصه می شود. بلکه در ملتی تعریف می شود که برای رسیدن به چنین نظامی بهایی هنگفت پرداخت کرده و برای حفظ آن سالهای پر از مشقت و سختی را سپری کرده است. خونهای بسیاری به پای آن ریخته شده و اساس شکل گیری آن بر مبنای اندیشه ای پویا و متعالی است که انسانی بزرگ آن را راهبری نموده است.

تلاش برای حفظ نظام و پیشرفت آن، امروز نه یک دغدغه که یک ضرورت است و تنها با همدلی و اعتقاد راسخ به اصول نظام، قابل دستیابی است. پیشرفت کشور زمانی حاصل خواهد شد که هر سلیقه ای و هر گرایش سیاسی خود را در خدمت مردم و کشور تعریف و برای تحکیم پایه های آن تلاش کند. حضور هر فرد در عرصه سیاسی کشور زمانی حضور موثر و ویژه ای است که بخواهد منشأ پیشرفت باشد و بتواند گامی محکم برای نیل به آن بردارد.

امروز نیاز جامعه ما توجه خاص به منافع ملی است. اینکه چه کسانی و کدام گروه می خواهد بر سرنوشت مردم حاکم شود یک موضوع فرعی است؛ اصل این است که آن افراد و گروهها به اصول شکل دهنده این انقلاب پایبند و به ارزشهای آن معتقد باشند و در راستای قانون اساسی گام بردارند. مهم جاری بودن اندیشه امام خمینی(ره) ، پاسداشت حریم شهدای انقلاب و پیشرفت جمهوری اسلامی است و باید برای رسیدن به این قله سعادت، که معنای حقیقی منافع ملی است، کوشید. این یک ضرورت ملی است که تک تک افراد جامعه منافع خود را ذیل منافع ملی تعریف کنند و بگویند "ما" فدای "منافع ملی". اگر اینگونه نباشد، نه تنها پیشرفتی حاصل نخواهد شد بلکه آسیبهایی را نیز به دنبال خواهد داشت. کما اینکه در دوره های مختلف شاهد چنین آسیبهایی بوده ایم.

امروز ما در آستانه آزمونی دیگر برای جمهوری اسلامی قرار داریم. آزمونی که از یک سوی محکی برای وارثان اندیشه امام خمینی (ره) است و از سوی دیگر میزان توجه جریانهای سیاسی به منافع ملی را نمایان خواهد ساخت. نمایان خواهد ساخت که تا چه اندازه حامی و حافظ میراث گرانقدری هستند که سی سال گذشته توسط ملت بزرگ ایران خلق شده است. نمایان خواهد ساخت که جایگاه منافع ملی در نگاه آنها چه اندازه ارزش و اعتبار دارد و تا چه اندازه به اصل و ریشه این نظام معتقدند و برای پیشرفت آن دلسوزند. انتخابات پيش رو نه فقط آزمونی برای این است که کدامین جریان پیروز میدان سیاست است و کدام جریان بازنده این میدان. بلکه آزمونی است برای همان جریانهای فعال در عرصه که در مقابل کنش ها چه واکنشی نشان می دهند. آیا به خاطر دستمالی حاضرند قیصریه را به آتش بکشند و یا برای اینکه قیصریه در امان بماند و گزندی به آن نرسد از منافع شخصی برای منافع ملی بگذرند. در واقع پیروز واقعی جریانی است که به حفظ اساس نظام می اندیشد نه حفظ خود و منافع خود.

مهم این است که ما در هر حال باید حافظ میراث جاویدان انقلاب اسلامی باشیم. اگر ناملایمتی دیدیم به حساب نظام نگذاریم و خود را برای اعتلای نظام مهیای گامهای محکمتر بعدی کنیم که اگر اصل این باشد قطعا پیروزیم و پیشرفت نظام و تعالی کشور، که آرزوی همه دوستان انقلاب است محقق خواهد شد و همواره این سخن امام را زمزمه کنیم که " نگوییم انقلاب برای ما چه کرد؛ بگوییم ما برای انقلاب چه کردیم".  به آینده ایران و ایرانی بیاندیشیم و تلاش کنیم که نظاممان در جهان سربلند باشد و پرچمش همیشه در اهتزاز.

!! نوشته شده توسط مهدی | 18:37 | چهارشنبه دوم مرداد 1387 •

RSS