روایت سه وزیر (بخش سوم و پایانی)
|
|
|
|
مايل بودم از اين قسمت صرف نظر كنم و مطلب را در همان بخش دوم خاتمه دهم، چرا كه هم از اين جهت كه پرداختن به چهره سوم اين روايت مجالي به اندازه همه آنچه در دو بخش قبلي رفت مي خواهد، يا بيش از آن و هم از اين باب كه به ذهنم رسيد از تكرار و يادآوري آنچه نام مصطفي معين به ذهن متبادر مي سازد اجتناب ورزم ؛ اما شأن مطلب را پاس مي دارم و نيمه تمام گزاردن يك روايت را بي احترامي به دغدغه هاي خودم مي دانم . بنابراين بخش پاياني روايت را به رشته تحرير در مي آورم. باشد كه مقبول افتد.
روایت سوم و پایانی
وزارت علوم تحقیقات و فن آوری
مصطفي معين نجفآبادی. زادهٔ ۱۱ فروردین ۱۳۳۰، پزشک و استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران، وزير سابق علوم، عضو سابق شوراي انقلاب فرهنگي ، رييس انجمن آسم و آلرژي ايران و کاندیدای اصلاح طلبان پیشرو در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران است. وی در دو دوره طی سالهای ۱۳۶۸-۱۳۷۲ در دولت اول هاشمی رفسنجانی و سالهای ۱۳۷۶-۱۳۸۲ در دولت خاتمی جمعا به مدت ۱۰ سال عهدهدار مقام وزارت علوم بوده است. ده سال عمر در كسوت وزارت علوم قطعا نام او را در اذهان همه دانشجويان حك كرده است. نامي كه همواره با واكنش هاي متفاوتي روبرو است. او نيز همچون نوري و مهاجراني با چالشهاي جدي روبرو بود. اما متفاوت با آنها. معين مستقيم با قشري روبرو بود كه آرمانگراترين و همچنين راديكال ترين طيف جبهه اصلاحات را تشكيل مي داد. "دانشجويان". قشري كه به تعبير كارشناسان موثرترين لايه حامي خاتمي در دوم خرداد 76 و موثرترين جريان پيروز كننده جريان خط امام در آن انتخابات محسوب مي شد.
به طور طبيعي كنترل اين طيف با اين مشخصات كار طاقت فرسايي بود. هم مي بايست خواسته دانشجويان را تأمين كرد و هم فشارهاي خارج از دانشگاه. معين در اين ميان نامساعدترين اوضاع دانشگاهها را تجربه مي كرد. از آغاز به كار دولت خاتمي بحرانهاي پياپي در دانشگاه رخ مي داد. دانشگاهي كه مي خواست تحول ايجاد كند مدام با تابلو هاي ورود ممنوع و بن بست مواجه مي شد و همواره در تنازع با جريانهاي خودرأي قرار داشت. جريانات خودرأيي كه به خود اجازه هجمه به محافل دانشجويي را مي دادند. اين طيف موسوم به حزب الله پاي ثابت تشنجات و بحران آفريني بود و در مقابل دفتر تحكيم وحدت كه پرقدرت ترين جريان دانشجويي به حساب مي آمد ايستادگي مي كرد. دفتر تحكيم از همان روزهاي نخست شكل گيري در تحولات سياسي نقش ويژه اي داشت و اكثر چهره هاي شاخص آن بعدها در وزارتخانه ها و سازمانها حضور يافتند و همچنين چند كرسي از مجلس شوراي اسلامي را نيز از آن خود كرده بودند. قدرت اين جريان سبب شد تا در دوم خرداد به يكي از موثرترين پايگاههاي خط امام تبديل شود و در پيروزي خاتمي نقشي ويژه ايفا كند. جريان محافظه كار كه شكست خورده بود پي به قدرت برتر اين دفتر در دانشگاه برده بود و بر همين اساس پروژه مهار و تضعيف دفتر تحكيم را در دستور كار قرار داد. اين برنامه با رويارو كردن دو دسته در تحكيم وحدت كليد خورد. دو دسته اي كه در مناسبات دانشجويي سنتي و مدرن ناميده مي شدند در مقابل هم صف آرايي كردند. معين كه در بر صندلي وزارت علوم تكيه زده بود ناظر بر ماجرا بود و در مقابل اين موج مخرب سخني نمي گفت و حركتي نمي كرد. حركت آغاز شده بود و روزنامه هاي كيهان و ديگر جرايد همسو با محافظه كاران دفتر تحكيم را در طيف تند رو و افراطي آن خلاصه كرده بودند و تنها به انعكاس مواضع آنها مي پرداختند تا اينگونه بنمايد كه دفتر تحكيم وحدت يعني تندروي و افراط. به اين ترتيب شيپور اعلام مواضع تحكيم به دست تند رو ها افتاده بود، چرا كه روزنامه هاي موسوم به دوم خردادي نيز مواضع طيف افراطي اين دفتر را منعكس مي كردند. در ميان دانشگاهيان گروهي بودند كه نه روزنامه هاي تند نويس اصلاح طلب و نه جرايد محافظه كار مواضع آنها را منعكس نمي كردند. اين گروه به طيف ارزشگرا يا همان سنتي خط امامي موسوم بودند و در تمام دوران حضورشان در دانشگاه سعي در ايجاد اعتدال با حفظ مواضع و اصول داشتند و متاسفانه بزرگترين آسيب نيز متوجه اين جريان شد. همه تريبونها در خدمت تضعيف دفتر تحكيم به كار گرفته شد تا جايي بحران 18 تير رقم خورد. روزنامه سلام با شكايت وزارت اطلاعات به دليل درج خبري مبني بر دست داشتن سعيد امامي در طرح اصلاح قانون مطبوعات مجلس پنجم توقيف شده بود و اولين واكنش توسط دفتر تحكيم وحدت بروز يافت و آن تجمع آرام در صحن دانشگاه بود. اين تجمع آرام خواسته يا نا خواسته به آتشي تبديل شده بود كه پيكر دانشگاه را با آسيب جدي مواجه كرد. نيروي انتظامي با هجمه به مأمن دانشجويان كوي دانشگاه حادثه 18 تير را آفريد. در همين ايام روزنامه هاي دوم خردادي با تهييج دانشجويان به تحريك آنان در مقابله با مهاجمين مي پرداختند، به گونه اي كه اوضاع را بحراني تر كنند و از آب گل آلود ماهي صيد كنند. مصطفي معين در اين ميان با روحيه اي متزلزل از سمت خود استعفاء مي دهد و اين استعفاء آن هم در شرايط بحراني دانشگاه جز تضعيف بيش از پيش اين نهاد علمي و سياسي و آماده كردن بستر براي مهار جنبش دانشجويي نتيجه اي عايد اصلاحات نمي ساخت كه خاتمي با هوشمندي با استعفاي وي مخالفت نمود. بحران جدي دامان دانشگاه را گرفته بود و كوي دانشگاه تهران تيتر يك رسانه هاي داخل و خارج گشت. وزير وقت علوم بدون آنكه بخواهد حادثه رخ داده را مديريت كند اوضاع را به كام مخالفين دانشجويان ساخته بود. حركتهاي انجام شده تا 23 تيرماه ادامه داشت و پس از آن موج مخرب اين بحران فرو نشست. در اين حادثه كه زخم عميقي پيكر جنبش دانشجويي را با آسيب جدي مواجه كرده بود فاصله گرفتن خاتمي و دولتمردانش به ويژه مصطفي معين عمق زخم را بيشتر ساخت و اين دوري گزيني سبب قهر جنبش دانشجويي با دولت اصلاحات گرديد. قهري كه تا مدتها ادامه داشت. معين نخستين گام محكم را در قطعي كردن تجزيه دفتر تحكيم برداشت. موضوع از اين قرار بود كه همايش سالانه دفتر تحكيم در دانشگاه علامه برگزار شده بود و اين همايش مخالفيني داشت. مخالفين در اعتراض به همايش علامه در دانشگاه شيراز نشستي برگزار كردند و جدايي شان را رسما اعلام كردند. نه جدايي از تحكيم بلكه جدايي از برگزار كنندگان نشست علامه. معين با ارسال پيام براي آنها (طيف شيراز تحكيم) در واقع به آنها رسميت داد و سبب شد تا دفتر تحكيم وحدت دچار افتراق شود. به رسميت شناختن طيف شيراز توسط معين آسيبي بود كه بعد ها هيچگاه جبران نشد و راه تا مرز افول دفتر تحكيم وحدت هموار ساخت. وي با اين كار اوضاع جنبش دانشجويي را آشفته تر ساخت.
خرداد 84 بار ديگر خاتمي با رأي اعتماد قاطع مردم به برنامه هايش بر مسند رياست جمهوري ماند و بار ديگر معين براي حضور در كابينه و در كسوت وزارت علوم به مجلس معرفي و انتخاب شد. اين بار نه خبري از تب تند حركتهاي دانشجويي بعد از دوم خرداد بود و نه خبري از انسجام. بلكه اخبار حاكي از افتراق بيشتر دفتر تحكيم بود و تلاشهاي مصطفي معين در وزارت علوم نتيجه داد. معين ديگر نوانايي اداره امور دانشگاه را نداشت و پس از 6 سال حضور در كابينه خاتمي استعفا داد و جاي خود را به توفيقي سپرد.
استعفاي معين معني دار بود. چرا كه استعفايش در شرايطي رخ داد كه دانشگاه آرام ترين روزهاي خود را مي گذراند. كم كم اخبار جالب به گوش مي رسيد. اخباري كه پس از عبور از نيمه دوم دور دوم دولت خاتمي نقل محافل بود. اخبار مربوط به انتخابات نهم رياست جمهوري. مدعيان كانديداتوري يك به يك رو مي شدند. زمزمه هاي آمدن اين فرد و نيامدن آن يكي. كم كم اخبار قطعي تري به گوش مي رسيد. محسن رضايي، محمد باقر قاليباف، علي لاريجاني، ولايتي، زواره اي، مهرعليزاده كانديداتوريشان را به طور قطعي اعلام كردند. ستادهايشان فعال شد و تيم هاي كارشناسي شروع به تدوين برنامه هايشان كردند. جالب ترين خبر در آن روزها خبر كانديداتوري محمود احمدي نژاد بود كه نقل محافل گشت. آن روزها كسي براي او شانسي قائل نبود اما بعد ها سيب سرخ سياست روي خوش به او نشان داد. سپس كروبي كه مدتها زمزمه آمدن يا نيامدنش بود اعلام كرد كه در اين انتخابات كانديدا خواهد شد. اما جالب تر از همه و نمكين ترين خبر اعلام كانديداتوري مصطفي معين بود. كانديداتوري معين در شرايطي مطرح شد كه كسي تصور نمي كرد جرياناتي كه رسما خروجشان را از حاكميت اعلام كرده بودند و بارها انتخابات را تحريم و كورسوي اميدي نيز براي اصلاحات قائل نبودند و سخن از مرگ آن مي گفتند، در انتخابات حضور يابند. اما ظاهرا نفعشان و در واقع معادلاتشان اينگونه نتيجه داد كه معين كانديداي اصلاح طلبان پيشرو خواهد بود. معين اما در اين كارزار سنت شكني كرد و به اعلام اعضاي شاخص كابينه خود در صورت پيروزي، پرداخت. محمد رضا خاتمي دبير كل وقت جبهه مشاركت به عنوان معاون اول، الهه كولايي به عنوان سخنگوي دولت رويايي معين و ... . آنچه مسلم بود و بعدها فاش شد توافق پشت پرده جريان حامي معين با هاشمي رفسنجاني بود. بنا براين بود كه مي خواستند معين با كانديداتوري خود طيف دلسرد جامعه به خصوص دانشگاه را دلگرم به حضور كند و از آنجاييكه همه محاسبات از احتمال قريب به يقين رد صلاحيت شدن معين خبر مي داد، اين طيف را در حمايت از هاشمي بسيج كند. اما ناگاه با تاييد صلاحيت او مواجه شدند. كانديداهاي مدعي ثبت نام كردند و خبري از تاييد صلاحيت معين نبود. شوراي نگهبان در اولين بررسي اش مهر رد بر صلاحيت وزير مستعفي علوم زد اما طي نامه اي از سوي حداد عادل به رهبري و دستور رهبري به شوراي نگهبان ورق برگشت:
بسمه تعالي
محضر مبارك رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت ايت الله خامنه اي مد ظله العالي
با سلام و تحيت
چنانكه مستحضريد شوراي محترم نگهبان اسامي شش تن از نامزدان انتخابات رياست جمهوري را كه صلاحيتشان به تائيد آن شورا رسيده اعلام كرده است. اگر چه شوراي نگهبان همواره سعي داشته وظيفه خطير خود را بر اساس موازين شرعي و قانوني به انجام رساند لكن گه گاه بر اثر رهنمودهاي برخاسته از مصلحت انديشي حضرتعالي در تصميم خود تجديد نظر كرده است اينك استدعا آن است در مورد اخير نيز چنانكه تجديد نظر در اين امر را به مصلحت و مايه تقويت مشاركت عمومي بيشتر - كه مخصوصا مورد عنايت حضرتعالي در انتخابات رياست جمهوري بوده - مي دانيد, شوراي محترم نگهبان را به توسيع دايره نامزدهاي واجد صلاحيت دلالت فرمائيد.
والامر اليكم
غلامعلي حداد عادل رئيس مجلس شوراي اسلامي
مقام معظم رهبري در پاسخ اينگونه نگاشتند:
آيتالله جناب آقاي جنتي دبير محترم شوراي نگهبان دامت بركاته؛
با سلام و تحيت و تشكر از خدمات آن شوراي محترم در تلاش براي احراز صلاحيت داوطلبان رياستجمهوري اسلامي نهم و با رعايت موازين قانوني در اين امر، از آنجا كه مطلوب آن است كه همه افراد كشور، از صاحبان سلايق گوناگون سياسي فرصت و مجال حضور در آزمايش بزرگ انتخابات را بيابند، لذا به نظر ميرسد نسبت به اعلام صلاحيت آقايان دكتر مصطفي معين و مهندس مهرعليزاده تجديد نظر صورت گيرد.
والسلام عليكم
سيدعلي خامنهاي
معين در گير و دار انصراف و بقا مانده بود و مردد بود كه تاييد پس از رد را بپذيرد يا خير. سرانجام پذيرفت و در واكنش به در خواستهاي همين طيف دلسرد و تندرو كه از او مي خواستند زير بار حكم حكومتي نرود و از گردونه رقابت انصراف دهد گفت: ما حكم حكومتي را نپذيرفتيم، بلكه حق مان را از حكومت گرفتيم!!! اين واكنش معين به اين معنا بود كه مصمم است با تمام وجود در مقابل بزرگان اين عرصه بايستد و به رقابت با رجالي كه تاييديه شوراي نگهبان را داشتند بپردازد.
موضع كيهان اما در اين باره جالب بود. كيهان در مطلبي با عنوان رد صلاحيت پاي صندوق هاي راي نوشت: " اين تدبير و تيزبيني از سوي رهبري، اما از جهات ديگري نيز قابل تأمل است. نخست اين كه، كشور از لحاظ امنيتي به تصريح مسئولين عالي امنيتي كشور، در شرايط بسيار حساس و مخاطره آميزي به سر مي برد. در چنين شرايطي هر اتفاق كوچكي مي توانست همانند جرقه اي ناچيز انفجاري عظيم بيافريند. طرفداران معين در سراسر كشور، براي اعتراض به رد صلاحيت معين اعلام تحصن كرده بودند. هادي قابل، دبير حزب مشاركت قم نيز، در بياناتي هشدار داده بود كه: «شوراي نگهبان با اين تصميم، باعث به مخاطره افتادن امنيت ملي و به خطر افتادن كشور مي شود. اما اين تدبير، جلوي بروز هرگونه تشنج و آشوب در كشور را كه در حال تكوين بود، گرفت. ديگر اين كه، حذف معين از گردونه رقابت، طبيعتاً حذف درصدي از واجدين حق رأي را به دنبال داشت. اما حكم رهبري معظم انقلاب درصد مشاركت عمومي را به بالاترين حد ممكن افزايش داد و باعث اقتدار نظام جمهوري اسلامي در برابر بدخواهان گرديد. سوم اين كه، اصلاح طلبان به رغم باور خود، اصرار داشتند چنين وانمود كنند كه حذف معين به دليل ترس اصولگرايان از پيروزي وي در انتخابات بوده و هيچ دليل موجه ديگري براي رد صلاحيت معين وجود نداشت. خوشبختانه تدبير رهبري زمينه اي را فراهم كرد كه هر يك از احزاب و گروه هاي سياسي مدعي، وزن اجتماعي خود را بسنجند و مشروعيت خود را محك زنند. غافلگير شدن اصلاح طلبان از جهت ديگر نيز در خور تأمل و توجه است. اصلاح طلبان كه همواره از حكم حكومتي گريزان بودند و از آن به عنوان اقدامات فراقانوني ياد مي كردند، اين بار در چالشي دشوار و پاردوكسي آزار دهنده فرو غلتيدند. معين پيش از اين در اعتراض به ردّ شوراي نگهبان، صريحاً اعلام كرده بود كه به هيچ روي، تجديدنظر خارج از موازين قانوني و حقوق شهروندي را نمي پذيرد و به آن تن نمي دهد و چون براي ورود به انتخابات از هيچ مرجعي اجازه نگرفته، در اعتراض به رد صلاحيتش نيز به هيچ مرجعي مراجعه نخواهد كرد. اما اكنون، متحير و سرگردان بر سر دوراهي قبول و ردّ مانده بود. شايد بتوان اوج اين تحير وسرگرداني را در كلام بهزاد نبوي ديد. او مي گويد: «رد و تأييد صلاحيت معين، يك سناريوي از پيش طراحي شده براي بدنام كردن اصلاح طلبان بود، اگر دكتر معين حكم حكومتي را بپذيرد، مي گويند هر گاه حكم حكومتي به نفع تان باشد مي پذيريد و اگر نپذيرد، مي گويند شما از اول هم به دنبال تحريم بوديد. سرانجام، تصميم بر ترديد فائق آمد و معين به رغم شعارهاي داده شده، به حكم حكومتي تن داد و به آوردگاه انتخابات بازگشت و با آغوش باز اصولگرايان مواجه شد. اما واقعاً چه منطقي مي توانست اين رفتار تناقض آميز را توجيه كند؟"
دو نكته در تحليل كيهان وجود داشت كه حائز اهميت است. يكي اينكه رد معين را باعث افت مشاركت مردم مي دانست كه در واقع به داشتن پايگاه رأي بالا براي اصلاح طلبان اعتراف مي كند و ديگر اينكه تاييد او را براي جلوگيري از بحران قلمداد مي كند كه اين نيز خود اعتراف به قدرت پنهان جريان اصلاحات است. اين دو نكته اين ادعا را ثابت مي كند كه اصلاح طلبان تند رو تنها با نيت شكستن آراء كروبي وارد كارزار شدند و بنا داشتند فضا را در حمايت از هاشمي تهييج كنند. چرا كه اگر كروبي كانديداي اصلاح طلبان مي ماند قطعا ميل جريان اصلاحات در كشور به او بود.
مواضع تند و افراطي معين كه متاثر از مواضع مشاركت، مجاهدين و گروههاي ملي مذهبي بود آغاز شد و هجمه به كروبي و اصلاح طلبان ميانه رو در رأس برنامه هاي آنها قرار گرفت. به تعبيري آنها مشي معتدل كروبي را مانع پيشبرد اصلاحات مي دانستند، در صورتي كه تمام آمار هاي موجود حاكي از هزينه هاي هنگفتي است كه طيف به اصطلاح پيشرو به دولت اصلاحات تحميل كردند و باعث عقب ماندگي دولت خاتمي شدند كه اگر نبود آن همه افراط و كج روي، امروز حاكميت روي ناخوش به اصلاح طلبان نشان نمي داد.
معين فريب معادلات از پيش تعريف شده مجاهدين انقلاب و مشاركت را خورد و با تمام وجود ايستاد و هرگونه نسخه اي را كه بهزاد نبوي به او مي داد براي ملت مي پيچيد، غافل از آنكه نبوي پشت پرده در حال تدوين پروژه همراهي طيف همراه معين با هاشمي بود. مسلم بود كه انتخابات به مرحله دوم كشيده خواهد شد و باز مسلم بود كه هاشمي پاي ثابت دور دوم خواهد بود و درآمد معين در اين انتخابات در دور دوم به جيب هاشمي خواهد رفت.
بحران نظر سازي ها( بخوانيد نظرسنجي ها ) آغاز شد و نتايج آن حاكي از صعود آراء معين و هاشمي بود. به طور حساب شده اي و به منظور تخريب موقعيت كروبي در تمام نظر سنجي ها او را انتهاي جدول قرار مي دادند گاهي با 1 درصد آرا. اما اراده كروبي و همراهانش خدشه دار نشد و واكنش كروبي نيز در آن برهه باعث ايستادگي هوادارانش شد. او گفت: تنها مرجع نظرسنجي صندوقهاي رأي است، كه البته اگر با خيانت مجريان و ناظران روبرو نشده بود او هم اكنون رييس جمهور ايران بود. انتخابات برگزار شد و همانطور كه كروبي گفته بود صندوقها نشان دهنده پايگاه رأي واقعي كانديداها است. نتايج حاكي از راهيابي كروبي و هاشمي به دور دوم بود اما امدادهاي غيبي به مدد فرد ديگري آمدند و كروبي را از راهيابي به مرحله بعد محروم ساختند.
معين كانديداي مدعي اين دوره آمده بود تا حيات هر آنچه از ظن او و هاديان و حاميانش بوي ديكتاتوري مي داد به ممات تبديل كنند غافل از آنكه مردم نه تنها هوشيارتر از آنچه آنها در خوابهايشان مي ديدند؛ بودند بلكه با نوع آرايي كه به صندوقها ريختند ثابت كردند كه مشي اعتدال را بر مي گزينند نه افراط. معين رده پنجم ماراتن انتخابات را به خود اختصاص داد و اگر آراء اهل سنت را كه قريب به 2ميليون رأي بود منها كنيم او تنها با اندكي اختلاف بالاتر از مهرعليزاده مي ايستاد. انتخابات نهم با همه ناملايمتي هايش يك نتيجه درست داشت و آن نمايان ساختن پايگاه حقيقي طيف تندرو در ميان ملت بود. جمع آراء هاشمي ، كروبي ، لاريجاني و قاليباف نشان دهنده اقبال مردم به اعتدال است و جمع آراء احمدي نژاد و معين حاكي از پايگاه افراطيون در كشور.
معين با همه سابقه مفيدش در قبل از حضور در رقابت انتخابات نهم رياست جمهوري به يكباره با چشيدت طعم تلخ شكست، سوخت و ظاهرا ديگري مجالي براي بلند كردن سر نخواهد داشت.
سالهای بدون امام
![]() |
بايد به جايي برسيم كه نوه امام داد سخن سر دهد كه به ميراث امام وفادار باشيد و به همه وجوه انديشه امام جامه عمل بپوشانيد. بايد بنشينيم و نظاره كنيم كه چگونه افكار امام را تحريف مي كنند و آن را از رئوس برنامه هايشان حذف مي كنند.
نسل من انديشه امام را لمس نكرد. چرا كه هر چه سخنان امام را خوانديم و با اوضاع موجود قياس كرديم همه چيز ديديم جز انديشه بنيانگذار اين نظام
|
|
|
سال ها را بدون امام سپري كرديم. اما نسل من انديشه امام را لمس نكرد. چرا كه هر چه سخنان امام را خوانديم و با اوضاع موجود قياس كرديم همه چيز ديديم جز انديشه بنيانگذار اين نظام. جالبتر كه خلاف آن را ديديم. بدتر از آن به نام امام ديديم و به كام ديگران. بايد كار به جايي برسد كه رييس دفتر امام از هجمه شيادهايي كه انديشه امام را به سخره گرفته اند دق كند و... بايد به جايي برسد كارمان كه عزيزترين يادگار امام را مورد هتاكي قرار دهند و آب از آب تكان نخورد. بايد به جايي برسيم كه نوه امام داد سخن سر دهد كه به ميراث امام وفادار باشيد و به همه وجوه انديشه امام جامه عمل بپوشانيد. بايد بنشينيم و نظاره كنيم كه چگونه افكار امام را تحريف مي كنند و آن را از رئوس برنامه هايشان حذف مي كنند.
باز هم منتظر 14 خرداد باشيد. مي نويسند از از قيام 42 . از تبعيد به تركيه و عراق. از بهمن 57. از جنگ و سالهاي انفجار. از رحلت امام و انزواي خط امام.






