تبليغاتX
روزان

روایت سه وزیر (بخش دوم)

 

روايت دوم

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. عطاءالله مهاجراني. از رجال شاخص دولت هاشمي كه به عنوان معاون حقوقی رييس جمهور دولت سازندگي در هيئت دولت حضور داشت. وزارت ارشاد، وزارت خاطره انگيزي براي خاتمي بود و به همين دليل تلاش كرد همسو ترين فرد در سياستهاي فرهنگي را گزينش كند تا همان مسيري كه او در ارشاد دولت هاشمي طي مي كرد، طي كند. نگاهش متوجه مهاجراني شد. خاتمي در نطق دفاع از مهاجراني در مجلس پنجم او را با خود قياس كرد.

 اگر به تاريخ سي سال گذشته بنگريم قطعا به اين نتيجه مي رسيم كه يکی از پرهياهو ترين وزراتخانه های جمهوری اسلامی وزارت ارشاد خاتمی بود. خاتمی که خود در دوران موسوم به سازندگي مدتی وزير ارشاد بود و در دفاع از اهل قلم و آزادی بيان استعفا داد اين بار در قامت رييس دولت يكي از مهره هاي همسو با سياستهاي خود يعني عطاالله مهاجرانی را به مجلس پنجم پيشنهاد داد تا از حريم قلم و فرهنگ دفاع كند. علیرغم مخالفت شديد برخی نمايندگان تندروي محافظه كار، مهاجرانی با خوش اقبالی از مجلس پنجم رای اعتماد گرفت و 144 تن از نمايندگان مجلس به مهاجراني اعتماد كردند و اعتمادشان قطعاً نه اعتقاد بلكه حمايت ضمني از دولت خاتمي بود كه مبادا در آينده مدعي شود در شكل گيري كابينه اش كارشكني صورت گرفت.

آغاز به كار دولت هفتم و وزارت ارشادش با موج هاي هدايت شده بحرانها همراه گشت. در همان روز اول اقامت مهاجراني در ميدان بهارستان شخصا مجوز فيلم های ديدار و آدم برفی که مجوز پخش نداشتند را صادر نمود تا نشان دهد که با توپ پر وارد ميدان کارزار با محافظه کاران شده است. وزير فرهنگ خاتمی، سيف الله داد، که کارگردان فيلم تبليغاتی خاتمی در سال ۷۶ بود را به معاونت سينمايی خود برگزيد. عملکرد مهاجرانی در دادن مجوز به ساختن فيلم های هنجار شکن (از ديدگاه محافظه کاران)، اعتراضات شديد آنها را در پی داشت.در حوزه کتاب و تئاتر نيز جدال مهاجرانی با منتقدين سرسختش ديدنی بود. فشار و سختي كار در دولت خاتمي فزوني مي يافت و در اين بين جريانات خودسر نيز نفت در آتش بحرانها بودند و مدام جدال بين محافظه كاران بود و سياست_گزاران فرهنگي. مطبوعات عصر اصلاحات عرصه تاخت و تاز به هر آنچه منتسب به محافظه كاران مي شد؛ بود و منازعات فرهنگي رنگ و بوي سياسي به خود گرفت. در اين اوضاع قدرت محافظه كاران به زور مطبوعات مي چربيد و روزنامه ها، بازنده از پيش معلوم بودند.

مهاجراني ودرخواست مسووليت نمايندگي صباي كروبي در لندن

فشارها بر خاتمي براي بركناري

مهاجراني از وزارت ارشاد قوت

گرفت، چرا كه مجلس ششم

كاملا همسو با خاتمي بود و اين

بار ديگر حضور مهاجراني براي

 محافظه كاران غير قابل تحمل

شده بود

جدي ترين مخالفان مهاجراني طيف موسوم به انصار حزب الله به رهبري حسين الله كرم به حساب مي آمد؛ چرا كه از پيشقراولان اعتراض به سياستهاي فرهنگي دولت هفتم شمرده مي شدند. ارگان مطبوعاتي آنها يا لثارات الحسين بود. البته طيف ديگري به نام حزب الله نيز موازي با اين جريان حضور داشت كه ليدر اصلي آن مسعود ده نمكي و ارگان مطبوعاتي شان شلمچه و بعد ها جبهه بود. اين دو جريان كه خود را مروج فرهنگ امر به معروف و نهي از منكر مي دانستند و معتقد بودند كه اگر رهبري بگويد ماست سياه است آنها نيز مي پذيرند، تمام قامت در مقابل دولت خاتمي و وزارت ارشاد ايستاده بودند. همه تلاش اين گروه به تعبير خودشان افشاي حقايق پشت پرده دولت خاتمي بود و بيشترين انتقادات و اعتراضات از ناحيه اين دو گروه ابراز مي شد. جزء شاكيان ثابت روزنامه ها و جرايد موسوم به دوم خردادي بودند و هر جريده اي از طيف اصلاحات با شكايت مواجه مي شد قطعا اين جريان از شاكيان اصلي به حساب مي آمد. البته در اظهارات امير فرشاد ابراهيمي كه بعد از جدايي از اين جريان منتشر شده بود نيز به اين مطلب اشاره شده است اما اظهارات وي شايد آنقدر مستند و قابل اتكا نباشد اما منكر اين مسئله هم نمي شود شد كه عمده شكايتهاي اين جريان از روزنامه ها تحت تاثير تلقي انحصار طلبانه آنها از اصول اسلام و انقلاب بود و به نوعي به بيان خودشان احساس تكليفي بود كه بر دوششان سنگيني مي كرد. اين حركات براي بي نتيجه ماندن تلاشهاي دولت خاتمي بود و وزارت ارشاد مهاجراني كه شايد پياده كننده سياستهاي فرهنگي شخص رييس جمهور وقت بود را با موانع اساسي مواجه مي ساخت. در اين ميان معاونت مطبوعاتي ارشاد موقعيتي ويژه داشت و به تعبيري جنجالی ترين معاونت بود. ابتدا مرحوم احمد بورقانی از فعالين کادر ستاد انتخاباتی خاتمی به عنوان معاونت مطبوعاتی برگزيده شد و عيسی سحرخيز(که در گيری اش با اژه ای در اذهان باقی مانده و امروز نيز وضعيتي مشخص در آن سوي آب دارد) از نيويورک به مدير کلی مطبوعات داخلی آمد. بورقانی که با وزير ارشاد در نحوه برخورد با مطبوعات اختلاف نظر داشت استعفا داد و در جلسه توديعش آنگاه که خود را چريک اصلاحات خواند با پاسخ طعنه آميز مهاجرانی مبنی بر اينکه دوران چريک بازی به پايان رسيده مواجه شد! سحرخيز هم بدون توديع عطای مديريت را به لقايش بخشيد و روزنامه عصر اقتصاد و ماهنامه آفتاب را منتشر کرد که هر دو در توقيف فله ای مطبوعات بسته شدند.

داستان مهاجرانی و مطبوعات به استعفای معاونت مطبوعاتی اش ختم نشد و او که با سرسختی هر چه تمام از مطبوعات دوم خردادی حمايت می کرد از سوی منتقدين دولت در مجلس پنجم به کارزار استيضاح کشيده شد. اما او توانست با زيرکی و سياستمداری خاص خود و همچنين حمايت های طيف مستقل مجلس به رهبری طه هاشمی بر مسند وزارت بماند و به سرنوشت عبدالله نوري مبتلا نشود. يک سال بعد در حالی که ورق برگشته بود و اکثريت مجلس در اختيار طيف اصلاح طلبان قرار داشت، فشارها بر خاتمي براي بركناري مهاجراني از خارج از مجلس قوت گرفت، چرا كه مجلس ششم كاملا همسو با خاتمي بود و اين بار ديگر حضور مهاجراني براي محافظه كاران غير قابل تحمل شده بود. مجلس ششم آغازش با بحراني جدي همراه بود و اين بحران به بحث اصلاح قانون مطبوعات بر مي گشت . مجلس پنجم براي كنترل جدي تر مطبوعات و همچنين خنثي سازي سياستهاي مطبوعاتي وزارت ارشاد دولت اصلاحات، قانوني جديد وضع كرده بود و نمايندگان مجلس ششم در اولين قدم هاي خود در صحن مجلس جوگيرانه طرح سه فوريتي اصلاح قانون مطبوعات را تقديم هيئت رييسه كردند كه تعجب همگان را برانگيخت و  با نامه رهبري به كروبي رييس مجلس ششم مسئله مختومه ماند (اين بحث، مجال مفصل تري مي طلبد) و اوضاع مجلس با مديريت كروبي قدري متعادل شد و توطئه افراطيون اصلاح طلب به رهبري بهزاد نبوي به بن بست خورد. شكست سنگين محافظه كاران به حدي تلخ بود كه ديگر تاب تحمل از كف داده بودند و ديگر نمي توانستند آرام بگيرند. به همين جهت براي وزير ارشاد قصيده خداحافظي را سرودند و  سرانجام مهاجرانی از سمتش استعفا داد و خاتمي هم به ناچار پذيرفت. در واقع فشار بيش از حد محافظه کاران ابتدا طومار مطبوعات اصلاح طلب را در هم پيچيد و سپس مهاجرانی را وادار به کناره گيری از سمت خود کرد. مهاجرانی که استعفای خود را آرامش قبل از طوفان و استراحت قبل از قبول يک پست بالاتر می پنداشت آرام آرام از عرصه سياست کنار رفت و مانند خاتمی که پس از استعفا به کتابخانه ملی رفته بود به سازمان گفت و گوی تمدن ها رفت. خاتمی پس از قبول استعفای مهاجرانی قائم مقام کم حرف او كه در نزد اصلاح طلبان ميانه رو و در ميان طيفي از عقلاي راستگرا مقبول تر بود را به مجلسيان معرفي كرد. احمد مسجد جامعی به عنوان وزير ارشاد با رای اکثريت قاطع پشت ميز کار خود در ميدان بهارستان نشست. مسجد جامعی تمام کوشش خود را به کار بست تا کمتر اين وزارتخانه را درگير مسائل جناحی کند و تا حد قابل توجهي موفق بود. وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي كه پذيراي بيشترين هجمه از سوي مخالفين اصلاحات به دولت هفتم بود عرصه سياست را وداع گفت و به نگارش رمان روي آورد و در اين عرصه بي توفيق هم نبود. امروز در كانون توحيد لندن  به كار مطالعاتي مشغول است و خود را از عواقب سيلست ورزي در داخل كشور مصون نگاه داشت و از سرنوشت عبدالله نوري درس عبرت گرفت.

!! نوشته شده توسط مهدی | 18:24 | دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 •

روایت سه وزیر (بخش نخست)

اوضاع داخلي اما مشوش. اين اوضاع به

سه موضوع اساسي بر مي گشت.

 كشورداري، فرهنگ سازي و آموزش عالي

آنقدر دوم خرداد به كاممان شيرين بود كه ديگر خدا را بنده نبوديم و همه صحبت از حماسه مي كرديم و بر طبل انا الحق مي كوبيديم . چنان مجذوب اراده ملت براي اصلاح و تغيير وضع موجود بوديم كه
گويا همه منتظر ما بودند تا بياييم و مملكتمان را آباد كنيم ؛  شعر آزادي بسرأييم و آواز عدالت بخوانيم. غافل بوديم از اينكه نه حماسه اي كه آفريده شد را درست فهميديم، نه كوبيدنمان بر طبل انا الحق محلي از اعراب داشت و نه اراده ملت به تغيير را عالمانه معنا كرده بوديم. تقابل آغاز شد و تلخي شكست براي رقيب آنقدر زياد از حد بود كه عزم خود را براي برخورد با جريان پيروز در دوم خرداد جزم كرده بود. به هر بهانه اي موجي در كشور ايجاد مي شد و اغتشاش و بحران دامان دولت خاتمي را مي گرفت. اوج گيري آزادي سياسي سبب شده بود واهي ترين بهانه ها دست آويز جناح مخالف خط امام براي ايجاد بحران شود. منارعات دانشجويي گويي سر پايان پذيري نداشت و هميشه اخبار تجمع و تحصن از دانشگاههاي كشور به گوش مي رسيد. محافل و نشستهاي سياسي چنان فراگير بود كه احوال سياسي جامعه موضوع گفتگوهاي شب نشستهاي خانوادگي بود و آنچنان تب سياست ورزي تند بود كه هيچ كس تاب مقاومت نداشت و هر چقدر فراري از سياست بود ناخواسته در دام جذاب تحليل اوضاع سياسي كشور مي افتاد. فضا به گونه اي بود كه همه جريانها سخن مي گفتند. از منتهي اليه چپ تا منتهي اليه راست. آنچنان شده بود كه بيان هر كلمه هزينه داشت و گويا افراد كارت اعتباري براي سخن گفتن داشتند و هر كس به اندازه بهره اي كه از اخبار و رويدادها "چه پشت پرده و چه آشكار" مي برد، كارت اعتباري اش، اعتبار داشت. آشكار بود كه اهرم قدرت در دست مخالفين تازه واردان كاخ رياست جمهوري است و در مقابل، افكار عمومي، حامي اين تازه واردان بود چرا كه با رأي آنها به مقر دولت داخل شده بودند. جريان خط امام كه به اصلاح طلبان تغيير نام داد و ثبت احوال حكومت نيز اين نام را ثبت كرد در درون خود نيز چند فرقه اي شد. دايره وسيع عنوان اصلاح طلبي هر حامي اصلاح، تغيير و دگرگون سازي نظام را در خود جاي داد و در اين سير تغيير مباني نيز دامان عده اي را گرفت و آنقدر دايره گسترده بود كه از نهضت آزادي تا مجمع روحانيون در اين دايره جاي گرفتند و در اين بين جريانهاي تازه تاسيس نيز حضور يافتند. اوضاع داخلي پيچيده و مبهم بود اما سياست خارجي پويا. سياست دولت خاتمي در احياء چهره ايران در مجامع بين المللي بي نظير بود و گامهاي موثري در اين مسير برداشته شده بود كه حاكي از توفيق دولت در اين عرصه بود. اوضاع داخلي اما مشوش. اين اوضاع به سه موضوع اساسي بر مي گشت. كشورداري، فرهنگ سازي و آموزش عالي. اين سه موضوع دامان سه وزير را به خود آلوده ساخته بود و اين سه وزير مدام در كش و قوس مواجهه با اين اوضاع بودند. وزير كشور، وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي و وزير علوم.

روايت نخست

خاتمی: براي‌ تحقق‌ پيماني‌ كه‌ با مردم‌ بسته‌ام‌،

انتخاب‌ وزير كشور برايم‌ مهم‌ بود

و پس‌ از جست‌وجوي‌ فراوان‌ به‌ آقاي‌ نوري‌ رسيدم

وزارت كشور. روحاني صاحب نام و شهرت. عبدالله نوري. نماينده مردم در مجلس پنجم بود كه از سوي سيد محمد خاتمي براي تصدي وزارت كشور معرفي شد. آغاز فعاليتش در وزارت كشور با تغييرات اساسي در استانها همراه شد. تقريبا تمامي استانداران سابق جايشان را به استاندار جديد دادند و اين به معناي هماهنگ ساختن استانها با دولت و وزارت كشور بود و در مقابل به معناي مواجهه مستقيم با جريان شكست خورده. اين خود اما آغاز شمشير از روي بستن جريان رقيب شد. تغييرات، نمايندگان مجلس پنجم را به ستوه آورد و موجي از هياهو در آن مجلس به راه افتاد. اعتراضات بالا گرفت و نمايندگان كه از تغيير استانداران همسو با خودشان، از آينده سياسي خود بيمناك شده بودند به خشم آمده  و
در بيستم‌ خرداد 77 طرح‌ استيضاح‌ عبدالله‌ نوري‌ را  با امضاي‌ 31 نماينده‌ محافظه‌كار مجلس‌ پنجم‌ به‌ مجلس‌ ارأيه‌ كردند. در همان‌ روزها، نمايندگان‌ مخالف‌ اعلام‌ كرده‌ بودند:  “هر چند استيضاح‌، حق‌ مجلس‌ است‌ اما برخي‌ در پي‌ تضعيف‌ دولت‌ خاتمي‌ هستند.  “ ‌ خاتمي‌ نيز در همان‌ روز در ديدار با وزير كشور كويت‌، عبدالله‌ نوري‌ را چهره‌ برجسته‌ انقلاب‌ و مديريت‌ او را موفق‌ ناميده‌ بود. عبدالله نوري كه مورد غضب همه آن جريان شكست خورده بود مطمئن به ترك وزارت كشور بود و تقريبا همه مطمئن بودند نخستين و بزرگترين تقابل با دولت خاتمي در حال شكل گيري است. به همين دليل تلاشي در جهت تغيير نگاه مجلس صورت نگرفت؛ هرچند مخالفين استيضاح‌، طرح‌ را مبهم‌ و غيرقابل‌ بررسي‌ مي‌خواندند. خاتمي‌ هم‌ 24 ساعت‌ مانده‌ به‌ روز استيضاح‌ تعارفات‌ را به‌ كناري‌ نهاد‌ و در اجلاس‌ مشترك‌ نمايندگان‌ دولت‌ و مجلس‌ براي‌ بررسي‌ طرح‌ استيضاح‌، در سخناني‌ اعلام‌ كرده‌ بود:   “نبودن‌ نوري‌ در كابينه‌، خسارت‌هاي‌ مهمي‌ براي‌ دولت‌ و كشور به‌ بار خواهد آورد“.  خاتمي‌ در همان‌ جلسه‌ نوري‌ را يكي‌ از قوي‌ترين‌ وزيران‌ كابينه‌اش‌ خواند و حضور او را مفيد و مغتنم‌ دانسته‌ بود. او در همان‌ جلسه‌ اتمام‌ حجت‌ كرده‌ بود:   “براي‌ تحقق‌ پيماني‌ كه‌ با مردم‌ بسته‌ام‌، انتخاب‌ وزير كشور برايم‌ مهم‌ بود و پس‌ از جست‌وجوي‌ فراوان‌ به‌ آقاي‌ نوري‌ رسيدم“ ‌‌. مهدي‌ كروبي‌ دبير كل‌ مجمع‌ روحانيون‌ مبارز در آن روزگار و دبيركل فعلي حزب اعتماد ملي، نيز گفته‌ بود:   “بركناري‌ وزير كشور كابينه‌ دوم‌ خرداد را به‌ مصلحت‌ نظام‌ نمي‌بينم“‌. اما اوضاع بر وفق مراد دولت نو پا نبود و در آخرين‌ روز بهار، عبدالله‌ نوري‌ به‌ مجلس‌ رفت‌ تا در ساعت‌ 30: 5 بعدازظهر روز يكشنبه‌ رأي‌گيري‌ با ورقه‌ آغاز گردد و رداي‌ وزارت كشور‌ از قامتش به‌ در آيد. در حين رأي گيري عبدالله نوري كه در صحن علني مجلس نشسته بود خطاب به ناطق نوري رييس وقت مجلس شورأي اسلامي گفت:   “من بايد از مجلس بروم؟“   كه ناطق در پاسخ و به حالت شوخي گفت:   “بله! ولي اين رفتن از آن رفتن هاست  “ و همان نيز شد و عبدالله نوري قبل از مشخص شدن آراء نمايندگان با جمله كنايه آميز ناطق نوري بدرقه شد. خاتمي‌ در نخستين‌ جلسه‌ هيات‌ دولت‌ پس‌ از استيضاح‌ با اشاره‌ به‌ رأي‌ عدم‌ اعتماد به‌ وزير كشورش‌ گفته بود:   “استيضاح‌ از حقوق‌ مجلس‌ است‌ و ما در همه‌ حال‌ به‌ تصميم‌ نمايندگان‌ احترام‌ مي‌گذاريم “ ‌. با اين‌ همه‌ او ناخرسندي اش را كتمان‌ نكرد و همانجا گفت از وضعي‌ كه‌ پيش‌ آمده‌ متاثر است‌ و حضور نوري‌ را در هيات‌ دولت‌ نافع‌ و مناسب‌ مي‌دانست. خاتمي‌ همانجا از عبدالله‌ نوري‌ و همكارانش‌ در وزارت‌ كشور كه‌ با شجاعت‌ و شهامت‌، اقدامات‌ مهمي‌ را در راه‌ امنيت‌ و توسعه‌ سياسي‌ كشور انجام‌ داده‌ بودند، سپاسگزاري‌ كرده‌ بود. او اين‌ نكته‌ مهم‌ را هم‌ از قلم‌ نينداخته‌ بود كه‌ هر كسي‌ به‌ جاي‌ نوري‌ بر كرسي‌ وزارت‌ تكيه‌ زند، ناگزير است‌ همين‌ راه‌ و سير را ادامه‌ دهد.

 اما اين‌ پايان‌ ماجرا براي‌ عبدالله‌ نوري‌ نبود. او پس‌ از وزارت‌، جامه‌ معاونت‌ رياست‌ جمهوري‌ را بر تن‌ كرد و به‌ فعاليت‌هايش‌ ادامه‌ داد. نوري‌ در اين‌ فاصله‌ رداي‌ روزنامه‌نگاري‌ نيز بر تن‌ كرد و  تجربه‌يي‌ جديد را در سوابق‌ خود به‌ ثبت‌ رساند.

اما نوري‌ يك‌ بار ديگر وارد قدرت‌ شد. اين‌ بار قدم‌ به‌ نهادي‌ مي‌نهاد كه‌ خود از اصلي‌ترين‌ حاميان‌ تحقق‌اش‌ بود. اصل‌ فراموش‌ شده‌ شوراها، كه‌ از نخستين‌ اولويت‌هاي‌ دوران‌ وزارت‌ نوري‌ و از شعارهاي‌ اساسي‌ خاتمي‌ در دوم‌ خرداد بود، به‌ ثمر نشست‌ و نخستين‌ شوراهاي‌ شهر و روستا پس‌ از بيست‌ سال‌ تشكيل‌ شد. شيخ‌ عبدالله‌ كه‌ خود در آغاز به‌ كار شورا حضوري‌ موثر داشت‌ در پي‌ رقابتي‌ جذاب‌ و ديدني‌ رأي‌ اول‌ پايتخت‌ را نصيب‌ خود كرد. نوري و چهار منتخب‌ بعدي‌ تهران‌ كه‌ در ابتدا با مقاومت‌هاي‌ رييس‌ هيات‌ نظارت‌(مرحوم موحدي‌ ساوجي‌) براي‌ كانديداتوري‌ مواجه‌ شده‌ بودند، با پافشاري‌ رييس‌ ستاد انتخابات‌ كل‌ كشور و تلاشهاي‌ غيرقابل‌ انكار نمايندگان‌ اقليت‌ در هيات‌ نظارت‌ بر انتخابات‌ شورا در فهرست‌ قرار گرفتند و پنج‌ نفر اول‌ منتخب‌ مردم‌ تهران‌ را به‌ خود اختصاص‌ دادند. وزير سابق كشور  رياست‌ نخستين‌ شوراي‌ شهر پايتخت‌ را برعهده‌ گرفت‌. به‌ زعم‌ تمامي‌ ناظران‌ بيروني‌ و اعضاي‌ دروني‌ شورا، دوران‌ مديريت‌ وي‌ بي‌دردسرترين‌ دوران‌ شوراي‌ شهر تهران‌ بود. انتخابات شوراها پيروزي بزرگي براي خاتمي و دولتش محسوب مي شد و باز طعم شكست كام مخالفين دولت هفتم را تلخ كرد. زمان در حال سپري شدن بود و همه در تدارك گام بعدي. عمر مجلس پنجم رو به پايان بود و ناطق نوري كه دو دوره پياپي بر كرسي رياست مجلس تكيه زده بود اعلام كرد ديگر در هيچ انتخاباتي كانديدا نخواهد شد. اما دليل قانع كننده اي براي عدم حضورش بيان نكرده بود. هر چه‌ به‌ انتخابات‌ مجلس‌ ششم‌ نزديك‌تر مي‌شديم‌، آرايش‌ و مديريت‌ مجلس‌ آينده‌، دغدغه‌ اصلي‌ اصلاح‌طلبان‌ مي‌شد و در مقابل احياء موقعيت سياسي و تحكيم آن دغدغه راستگرايان . سلاح‌ افكار عمومي‌ قدرت‌ لازم‌ براي‌ همسو كردن‌ مجلس را به‌ اصلاح‌طلبان‌ مي‌داد. زماني‌ كه‌ صحبت‌ بر سر فهرست‌هاي‌ انتخاباتي‌ اصلاح‌طلبان‌ نقل‌ مجالس‌ بود، يك‌ دغدغه‌، بسياري‌ را رنج‌ مي‌داد. چه‌ كسي‌ مي‌خواست‌ مجلس‌ اصلاحات‌ را در جهت‌ اصلاحات‌ مديريت‌ كند؟ گزينه‌ها فراوان‌ بودند اما آنكه‌ بتواند اجماع‌ ايجاد كند چه‌ كسي‌ بود؟ زماني‌ بحث‌ از هاشمي‌ به‌ ميان‌ آمد اما بسياري‌ اين‌ بازگشت‌ را نمي‌پذيرفتند. برخي‌ نيز از كروبي‌ براي‌ اين‌ عنوان‌ ياد مي‌كردند. بخصوص‌ كه‌ وي‌ تجربه‌يي‌ چون‌ رياست‌ مجلس‌ سوم‌ را با خود به‌ همراه‌ داشت‌. چپ‌هاي‌ خط‌ امامي‌ مي‌پنداشتند بهترين‌ گزينه‌ براي‌ پيشبرد اصلاحاتند. اما سخن از عبدالله نوري به ميان آمد و او نامزد راديكالهاي اصلاح طلب به حساب مي آمد و قطعاً حاكميت كه يك بار او را از عرصه خارج كرده بود و او به مدد رأي مردم بار ديگر به حريم قدرت راه يافته بود، او را برنمي تابيد. هر چند وي‌ مقاومت‌ زيادي‌ براي‌ ورود به‌ اين‌ عرصه‌ از خود نشان‌ داد اما در آخرين‌ فرصت‌ با فشار اصلاح‌طلبان راديكال‌ از شورا استعفا داد.

هنوز بحث كانديداتوري مجلس شيخ عبدالله داغ بود كه همانهايي كه وي را از عرصه قدرت خارج ساختند به دادگاهش كشاندند تا اين بار نوري روزنامه نگار را به پاي ميز محاكمه بكشانند. اين بار قوه قضا نوري را استيضاح نمود. شيخ‌ عبدالله‌ كه‌ با   “خرداد “ راه‌ جديدي‌ را تجربه‌ كرده‌ بود، پرونده‌ مطبوعاتيش‌ گشوده‌ و ‌ به‌ پنج‌ سال‌ زندان‌ محكوم‌ شد و خردادش‌ لغو امتياز شد. هيئت منصفه هم از سر بي مهري با او برخورد كرد و او را مستحق هيچ تخفيفي ندانست. اما اين‌ پايان‌ ماجرا نبود. شيخ‌ عبدالله‌ كه‌ براي‌ پوشيدن‌ رداي‌ وزارت‌ از مجلس‌ استعفا داده‌ بود و سرنوشتش‌ استيضاح‌ بود براي‌ بازگشت‌ به‌ مجلس‌ از شورا استعفا داد و سرنوشتش‌ زندان‌ اوين‌ شد. كناره‌گيري‌ از عرصه‌ قدرت‌، با روزه‌ سكوت‌ نوري‌ همراه‌ شد. محاكمه نوري و محكوميت وي به پنج سال حبس و پنج سال محروميت از فعاليت هاي مطبوعاتي، بازتاب بسيار وسيعي در محافل سياسي داخل و خارج كشور داشت. فضاي كشور نيز كه در آستانه انتخابات مجلس ششم قرار داشت، به شدت تحت تأثير اين محاكمه قرار گرفته بود.

شايد منحصر به فرد ترين موضع گيري را كيهان حسين شريعتمداري نسبت به عبدالله نوري گرفت. اين روزنامه در سرمقاله خود نوشت:  " دادگاه عبدالله نوري سرانجام در شنبه 8 آبان 1378 به صورت علني و در حضور هيئت منصفه آغاز شد. جلسات دادگاه نوري كه شش جلسه ادامه داشت و نوري با آزادي تمام در آنها به دفاعيات خود پرداخت، سندي محكم و گويا بر انحراف نوري از مسير انقلاب و افكار و ايده هاي ناب امام خميني در موضوعات مختلف بود. وي در اين دادگاه با دفاع از مواضع سابق خود كه در روزنامه خرداد منعكس مي گرديد، به دفاع جانانه از نهضت غير قانوني آزادي، تشكيك در نامه امام خميني در خصوص عدم مشروعيت اين نهضت، حمايت سياسي قاطع از آقاي منتظري و تشكيك در نامه معروف 6/1/1368 (كه البته در سايت كيهان تاريخ نامه به اشتباه 6/1/78 درج شده است كه لازم است اصلاح شود) پرداخت. اظهار تأسف نوري در عدم شناسايي رژيم اشغالگر قدس از سوي جمهوري اسلامي و ترغيب به شناسايي و نيز موضوع رابطه با آمريكا و نكوهش مسؤولين سياست خارجي به خاطر امتناع از مذاكره با آمريكا، از ديگر موضوعاتي بود كه حيرت همگان را برانگيخت. نوري با غير قانوني خواندن دادگاه ويژه روحانيت (كه با حكم بنيان گذار جمهوري اسلامي فعاليت مي كرد) و نيز در پيش گرفتن مشي گستاخانه و هتاكانه نسبت به اصل اين دادگاه و تصميمات آن پرده اي ديگر از تقابل با انديشه هاي فقهي و حكومتي امام را به نمايش گذاشت. "

كيهان ادامه مي دهد: "دادگاه ويژه روحانيت، بالاخره پس از شش جلسه و استماع آخرين دفاعيات متهم كه با حضور هيئت منصفه تشكيل شده بود، با ذكر مستندات قانوني بر موارد اتهامي ذيل در خصوص متهم صحّه گذاشت:
.1 اهانت به احكام نوراني اسلام و مقدسات مذهبي.

.2 اهانت به بنيان گذار جمهوري اسلامي حضرت امام از طريق بدعت گذار معرفي كردن معظم له و استعمال كلمات و عبارات موهن و مقابله با برخي از نظرات و ديدگاه هاي اصولي حضرت امام.

.3 افترا و نشر اكاذيب به منظور اضرار به غير يا تشويش اذهان عمومي.

.4 فعاليت تبليغي عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي. "

تقابل آشكار كيهان با اين موضوع و هجمه بي محابا به نوري با انعكاس محاكمه او را در رسانه هاي بيگانه و ارتباط دادن سخنان رهبري در نماز جمعه به جريان محاكمه اش را مي توان به عنوان سند در تاريخ ثبت كرد و تحليل آن را به مورخين آينده واگذار نمود.

به هر روي سرنوشت وزير كشور دولت اصلاحات اينچنين گشت تا شوکران اصلاحش را بنگارد و تاریخ به قضاوت در برابر خودش فرا بخواند. خاتمي و جماعت اصلاح طلب يكي از كليدي ترين مهره هايش را از كف داد و عنان كار كشور داري را به موسوي لاري سپرد و اي كاش نمي سپرد ... ادامه دارد

!! نوشته شده توسط مهدی | 17:56 | شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 •

نوشته شده در پنجشنبه 14 اردیبهشت1385ساعت 15:53 توسط مهدی

*دومین سالگرد تولد وبلاگ من . چه زود گذشت. با خودم کلنجار می رفتم که چه اسمی می تواند هم کوتاه هم روان و هم مخاطب پسند باشد. هیچ اسمی به ذهنم نمی رسید. تقریبا اسمهایی که به ذهنم می رسید کلیشه ای بود. نام وبلاگ قبلی ام که تعطیلش کردم دیدگاه بود و آن نام هم خیلی کلیشه شده بود. تا اینکه این نام "روزان" به ذهنم رسید. تصورم این بود که شاید تازه باشد و شاید جالب و جدید. به هر صورت انتخابش کردم و بلاگفا هم قبول زحمت نمود و بنده را ثبت نام کرد. اولین پست را با مطلب تندی علیه جبهه مشارکت آغاز کردم چرا که آن ایام با تمام وجود این جبهه را مقصر شکستهای پی در پی اصلاح طلبان می دانستم ((  البته آقای شکوری راد هم در مطلب اخیرش(احمدی نژادیه) اعتراف به تاثیرات تحریم و ... در شکست اصلاحات نمود)) و آن روزها چنان گسستی بین دو جریان میانه رو و پیشرو در اردوگاه اصلاحات بود که آن مطلب متاثر از اوضاع آن روزگار به رشته تحریر در آمد. هر چند  موضع گیری در نفی تندروی در قالبهای معتدلتری نسبت به آن مطلب ادامه یافت. تا جایی که روند تحلیل اوضاع سیاسی در وبلاگ‌، معطوف به آشکار سازی مرزبندی با تندرویها بود و در این میان همراهانی نیز داشتیم و در مقابل مشاجرات لفظی تندی گهگاه از سوی وبلاگ نویسان همسو با اصلاح طلبان پیش رو نیز انجام می گرفت. به هر روی امروز دو روز دیرتر به یادم آمد که تولد وبلاگم است و باید کوته نوشتی در این باره در وبلاگ قرار دهم. آرزو نمی کنم که روزی آزادی به اندازه ای باشد که همه بتوانند آزادنه سخن بگویند و بنویسند، چراکه آرزو دیگر تاثیری ندارد و باید راهی دیگر یافت.

!! نوشته شده توسط مهدی | 11:24 | دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 •

RSS