تبليغاتX
روزان

شیخ و شمشیر و نعل وارونه

 . تن اصلاحات را بی جان خواندید و شیخ را متهم به نواختنش که اگر مرگی برای اصلاحات باشد به مدد همان طنز تلخ تاریخ تاریک اندیشانی چون شما که اصلاحات را با انقلاب خلط کردند مسبب قبض روح اصلاحات هستند. شیخ نه تنها قائل به مرگ اصلاحات نیست بلکه عوامل شکست را نوکیسگانی می داند که به مدد همان طنز تلخ تاریخ به محض رسیدن به قدرت سر از پا نشناختند و جو زدگی شان شیرینی دوم خرداد را به تلخی سوم تیر بدل ساخت.

. اگر دوستانتان با تله کابین وارد عرصه قدرت نمی شدند و سختی راه و سنگلاخها و دره های مهیب رسیدن به قله دوم خرداد را درک می کردند با تلنگری به دره سقوط نمی کردند و امروز وضع دیگری داشتیم. کاش فرصتهای ناب تاریخی به دست افرادی چون شما و دوستانتان در آن لبه قیچی تباه نمی شد./.

. انتخابات مجلس ششم نمونه ای از پذیرش اصلاح طلبان از سوی حاکمیت بود و اگر آن همه تندروی نبود امروز نه مجلسی از جنس هفتم روی کار بود و نه نگران مجلس هشتم بودیم.

 

مدتی است جریانی که کروبی طی ایام بعد از انتخابات آنها را مورد عتاب و خطاب قرار داده است لب به سخن گشودند و قلم بر کاغذ می چرخانند و شیخ را مورد پرسش و نقد و گاهی هتاکی قرار می دهند. آنچه سايت روزآن-لاين به قلم نوشابه اميري تحت عنوان شيخ و شمشير منتشر كرد محل تأمل بود و بالتبع نويسنده، خود، منتظر واكنشهايي است كه يا به به و آفرين بر او نثار كنند و يا به نقد و تحليل آن بپردازند. اين نوشته هر چند دچار لجام گسيختگي بيش از حد معقول است اما حاوي نكات تأمل برانگيزي است كه لازم است به آن پرداخته شود.

 نويسنده، الفاظ و القابي كه ديگران از باب خوش خدمتي و يا از باب ابراز لطف به بزرگان، ساخته اند، دستاويز قرار داده و چنان نرم تازيانه بر آن القاب و واژگان مي نوازد كه گويي آن فرد اين لقب را براي خود پخته است و به تعبير ديگر دچار خودشيفتگي است. ابتدا تاسف خوردند كه افرادي براي خود لقب و عنوان ساخته اند و دو عنوان "معجزه هزاره سوم" و "سرو" را در كنار هم قرار دادند تا با همان نشئگي كه ديگران را ديكتاتور مي خوانند شيخ اصلاحات را همرديفشان قرار داده و سپس نتيجه بگيرند كه وا مصيبتا بر اين مردم كه گرفتار طنز تاريخ اند. البته درست مي فرمايند؛ گرفتار طنز تلخ تاريخ اند. گرفتار طنزي که از ملغمه روشنفکران غربزده و متحجرین وامانده به جای مانده است و امروز افرادی چون شما هم دستی بر هم زدن این آش شله قلمکار دارید.  بسیار درست و بجا بود تعبیر شیخ و شمشیرتان که اگر شیخ شمشیر از روی نمی بست، و چون دیگرانی که امروز تبدیل به ویترینی آرام برای نظام شده اند روزگار می گذراند و دست بر روی دست می گذاشت، ساده اندیشی چون شما قلمتان را به هتاکی بر صفحه نمی چرخاند. تن اصلاحات را بی جان خواندید و شیخ را متهم به نواختنش که اگر مرگی برای اصلاحات باشد به مدد همان طنز تلخ تاریخ تاریک اندیشانی چون شما که اصلاحات را با انقلاب خلط کردند مسبب قبض روح اصلاحات هستند. شیخ نه تنها قائل به مرگ اصلاحات نیست بلکه عوامل شکست را نوکیسگانی می داند که به مدد همان طنز تلخ تاریخ به محض رسیدن به قدرت سر از پا نشناختند و جو زدگی شان شیرینی دوم خرداد را به تلخی سوم تیر بدل ساخت.

در بخشی از نوشته آمده است : ««"چرا وقت سخن گفتن از مرتجعين، ضبط را خاموش مي کنيد، اما گاه تازيانه زدن بر مخالفان مرتجعين و "جنبش ‏اصلاح‌طلبي در دوره آقاي خاتمي" و درست همان هنگام که "مرتجعين"، شب و روز از کوبيدن باقيمانده مواضع آنان ‏نيز غافل نمي مانند، صدايتان اين اندازه بلندي مي گيرد که: "مهمتر از همه شيوه تخريبي آنها بود. آنها بخش‌اسلامي ‏جمهوري اسلامي را زير سوال مي‌بردند."»» باید به ایشان گفت: همان هایی که شیخ هنگام افشای حماقتهایشان داد اعتراض سر می دهد هشت سال عمر دولت اصلاحات را تلف کردند و با هوچی گری و تشویش اذهان سعی در همسو کردن افکار عمومی داشتند که اگر نبود آن همه هجمه به هر چه که رنگی از ارزشها ( چه به غلط یا درست ) و به جای آن رسیدگی به نیازهای اصلی مردم، امروز نه دغدغه ردصلاحیتی بود و نه هجمه بی حساب و کتاب اقتدارگرایان بر اصلاح طلبان. انتخابات مجلس ششم نمونه ای از پذیرش اصلاح طلبان از سوی حاکمیت بود و اگر آن همه تندروی نبود امروز نه مجلسی از جنس هفتم روی کار بود و نه نگران مجلس هشتم بودیم.بحث هزینه های حزب را مطرح کردید و اینکه معلوم نیست بودجه اش از کجا تأمین می شود. نخست بگویم که اولاً اگر کسی و یا گروهی نتواند خود تأمین کننده هزینه های گروهش باشد همان بهتر که در کنج خانه اش بخوابد و آسوده زندگانی کند. نکته دوم اینکه مگر محل تأمین هزینه گروههایی که شما حامی آنهایید مشخص است که شیخ ما باید ریال به ریال هزینه حزبش را به افرادی چون شما که معلوم نیست در شکل گیری جریان اصلاحات کجای معرکه بود و اصلاً اصالتتان به کجا بر می گردد که اینگونه مدعی اصلاح طلبی هستید و نگران جسم بی جان آن و سنگ آن را به سینه می زنید، اطلاع دهد.شمایی که لقب نچسب دموکراسی خواهی را مدتی است اجاره کرده اید و  در مسیر رسیدن به دموکراسی حتی از نشست و برخاست با سطوح میانی مردم نیز خودداری کردید چه رسد به قشر پایین دست و هر دم از باغتان بری رساندید و تزهای کذایی و فضایی صادر کردید و بدون درک درد واقعی مردم بر طبل تان کوبیدید و نسخه پیچیدید باید هم طرح ماهی 50.000تومان کروبی را به سخره بگیرید که شیخ تنها کاندیدایی بود که فهمید درد مردم چیست و برای آن برنامه داد.

شیخ اصلاحات هم از خودی های دوست نما ضربه خورد و هم از کسانی که دشمن اویند اما کمر به رکوع در نیاورد و در مقابل آنها ایستاد و با ایجاد حزب اعتماد ملی از شکست پلی برای پیروزی ساخت و خرسندیم از اینکه حزب اعتماد ملی مخالفینی از جنس شما دارد که اگر چون شمایی به تمجید از اعتماد ملی بپردازید باید در صداقت شیخ و یارانش تردید می کردیم.

در پایان باید گفت که اگر شما و دوستانتان نمی خواستید ره صد ساله را یکشبه طی کنید امروز دچار این آسیبها نبودیم. اگر دوستانتان با تله کابین وارد عرصه قدرت نمی شدند و سختی راه و سنگلاخها و دره های مهیب رسیدن به قله دوم خرداد را درک می کردند با تلنگری به دره سقوط نمی کردند و امروز وضع دیگری داشتیم. کاش فرصتهای ناب تاریخی به دست افرادی چون شما و دوستانتان در آن لبه قیچی تباه نمی شد./.

!! نوشته شده توسط مهدی | 17:10 | سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 •

!! نوشته شده توسط مهدی | 10:36 | سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 •

چکمه هایی که به پای همت بود

جایی خواندم که عرصه سیاست، عرصه دگردیسی است. درست یا غلط! نمی دانم! بگذریم. بی مقدمه می گویم. شنیدم که گفتند چکمه سالاری جانشین مردمسالاری می شود. کدام چکمه؟ کدام مردم؟ از کدام چکمه می گویید؟ عجب از این خلائق که چقدر زود فراموش می کنند و یا خود را به فراموشی می زنند. فراموش کردند که زمانی رگبار گلوله بود و فواره خون و مرز فرهنگ و دین و وطن. فراموش کردند که ایثار بود و جان دادن بود و ایستادگی. مرز بین ماندن خود بود و ماندن وطن. چه باید گفت و چه می شود گفت؟ شمایی که این سخن را به زبان می آورید قبل از آنکه نگرانی تان برای مردم مشهود باشد پیداست که نگرانی دیگری دارید. شما و چون شمایی که زبان به اعتراض می گشایید و هر دم از باغتان بری می رسانید  اگر به فکر مردم بودید، هشت سال عمر دولت اصلاحات را تلف نمی کردید. نه تنها عمر دولت اصلاحات که عمر نظام را تلف کردید. بزرگترین فرصت برای تحکیم پایه های نظام را به تهدیدی تبدیل کردید که پایه های آن را سست کنید. امروز بر طبل تو خالی تان می کوبید و از کشف جدیدتان می گویید. از چکمه می گویید و از دیکتاتوری چکمه. ای کاش قدری صداقت داشتید و کارنامه ای در خور توجه؛ شاید بیشتر در مورد سخنتان تأمل می کردیم. اما نه تنها صداقت ندارید و کارنامه تان نیز مردود است بلکه باید گفت که شما و یارانتان بارها دیگران را تهدید به پوشیدن چکمه هایتان کردید. درست نمی گویم!؟ شمایی که در رویای رسیدن به مردمسالاری به دوستانتان نیز رحم نکردید چگونه خود را مدعی دفاع از مردمسالاری معرفی می کنید. لااقل چکمه پوشان به ظن شما و ایثارگران از ظن ما یک بار در طول هشت سال جنگ تحمیلی صداقتشان را در عمل به مردم ثابت کردند و از خاک میهن دفاع کردند و چون شمایی نبودند که هشت دولت اصلاحات را ملک طلق خود دانسته و به هر که با شما نبود هر چه دلتان خواست نثار کردید و یک جرعه آب نیز رویش نوش جان کردید. لااقل چکمه پوشان که از متن دانشگاه و مردم برخواسته بودند به خودی تلنگری نزدند. آن چکمه هایی که شما از آن سخن به میان آوردید یک بار هم به لشکر خودی نزد. چکمه هایی که تنها برای خدا و مردم ایستاد. چکمه هایی که به پای همت بود. به پای باکری بود و .... شما و دوستانتان سخت در اشتباهید چرا که نه مردم را می شناسید و نه چکمه پوشان را.

 به یادتان می آورم که وقتی سخن از استبداد نعلین به میان آمد، شهید بهشتی در پاسخ گفته بود : *... من تعجب می کنم که چطور عده ای این طرف و آن طرف می گویند از این قانون اساسی بوی دیکتاتوری می آید، آن هم ديکتاتوري آخوندها! صداي پاي فاشيسم نعلين مي آيد! اين يک توهين دوجانبه است: هم توهين به روحانيت و هم توهين به ملت... چشممان را باز کنيم و آنچه را در اين جامعه رخ داد(انقلاب اسلامي) را با دقت بنگريم. انصافا مردم ما در مجموع در اين زمينه ها آگاهانه و هوشيارانه عمل کرده اند. مگر با چنين مردمي ممکن است صداي پاي فاشيسم - مي خواهد فاشيسم نعلين باشد، مي خواهد فاشيسم سرنيزه، مي خواهد فاشيسم تاج، فاشيسم عمامه و هر چيز ديگر- بيايد؟

خوب است به اين ملت معتقد شويم. من واقع بينم و صميمانه مي گويم که حالت طمأنينه و آرامشي در من هست که حس مي کنم اين مردم به ياري خدا اين بار را به منزل خواهند رساند، اين احساسي است که دارم. مگر مي شود مردمي که اين همه تلاش کردند، اين همه خون دادند، اين همه زجر کشيدند، اجازه بدهند فاشيسم و ديکتاتوري، در هر شکلي که مي خواهد باشد، به اين جامعه بازگردد؟ به نظر من اين هم يک نوع تحقير و کم شمردن وجدان سياسي و اجتماعي مترقي جامعه ما و هم توهين به روحانيت است.... *

امروز این سخن شهید بزرگوار بهشتی پاسخ روشنی برای شما است و بهتر است به جای این گونه سخنان به درک درست تری از مردم برسید و سپس کشفیاتتان را برای مردم بازگو کنید و فکری هم برای کارنامه پر از ابهامتان کنید.

 

!! نوشته شده توسط مهدی | 2:55 | شنبه یازدهم اسفند 1386 •

RSS