فتنه تندروی
برخی افراد وقتی خیز بر می دارند تا کسی را به مرز نیستی سوق دهند همه ایل و طایفه شان را بسیج می کنند تا بلکه خللی در راه و مسیر او وارد سازند و وقتی تصمیم می گیرند همان فرد را چون بت بپرستند طوری وانمود می کنند که گویا از همان آغاز می دانستند او منجی است و باید تا مرز پرستش او را بالا برد. حکایت برخی رجال سیاست پیشه ما است که زمانی خاتمی را چنان مورد اهانت و هجمه خود قرار می دادند که گویا او عامل همه بدبختی های ملت است و روزگاری بعد چنان او را می ستایند که گویا منجی عالم است. بدبختی ما هم گرفتار آمدن در جو سازی و هوچی گری همین ها است. فراموش نکرده ایم زمانی را که تنها یک سال از حضور خاتمی در کاخ ریاست جمهوری گذشته بود که آوای گوش خراش عبور از خاتمی در گوشمان پیچید. برای مردم روشن نبود که چرا این افراد که خود را عامل پیروزی خاتمی در انتخابات ۷۶ می دانستند امروز اینگونه او را تخریب می کنند. شده اند هم آوای مخالفین اصلاحات البته با جنسی متفاوت. مخالفت با خاتمی شده بود معیار دموکراسی خواهی و روشن اندیشی اما این خاتمی بود که تحت فشار این افراد فضا را روز به روز تنگ تر بر خود و دوستان واقعی اش می دید. بارها شاهد بودیم که خاتمی برای آنکه از این حلقه تنگی که تند رو ها ساخته بودند رهایی یابد در سخنانش آنها را مورد عتاب قرار می داد که به جای پرداختن به حواشی به فکر متن باشید. اصلاحات نباید متوقف شود و اصل اصلاح نظام است و نباید به روشهایی که معمول انقلاب ها است در اصلاحات نیز متوسل شد. اما تند رو ها را نه گوش شنوایی بود نه چشم بینایی. تقصیری هم نداشتند چرا که هر کسی اگر به جای عبور از مسیر پر از سنگلاخ و تیغ با تله کابین به قله قدرت صعود می کرد حتما همینگونه باد به غبغب می انداخت و برای اصلاحات تعیین تکلیف می کرد. کسانی که یک شبه خود را در بلندای قله قدرت دیدند و حاضر هم نبودند که بپذیرند این پیروزی حاصل خون دل خوردن کسانی است که سالها سکوت را پیشه خود ساخته بودند. حاصل تلاش کسانی است که دل در گرو اندیشه متعالی امام خمینی داشتند و دارند و حاصل اعتماد دوباره مردم به جریانی است که با بی مهری جریان مخالف خط امام مدتی را در انزوا سپری کرده بودند. اما افرادی خود شیفته و خود ستا که تنها در فکر بیرون کشیدن گلیم خود از آب بوده اند و هر حربه ای را برای تحکیم موقعیت خود به کار می گرفتند با ایجاد بحران آفرینی های پیاپی خاتمی را تحت فشاری مضاعف قرار می دادند و هر روز هزینه ای را به دولت او تحمیل می کردند. مخالفین اصلاحات هم که مترصد فرصت بودند تا ضربه ای به خاتمی بزنند بهانه اش را همین تندرو ها جفت و جور می کردند و هزینه به اصلاحات تحمیل می شد. رفتار تندروها توجیه کننده ادعا های مخالفین اصلاحات بود تا جایی که جسارتها بیشتر شد و این سخنان نقل محافل شده بود که: "باید رفراندوم قانون اساسی برگزار کرد. این قانون پاسخگوی نیاز دموکراسی خواهان نیست." و یا " امروز از مرز نقد رییس جمهور عبور کردیم. هاشمی را هم نقد کردیم. باید گام را فراتر نهیم و امروز باید عملکرد و اندیشه امام را به نقد بکشیم." این سخنان نه تنها بهانه در دست مخالفین می داد بلکه جایی را برای دفاع نیز باقی نمی گذاشت و خاتمی نیز تحت فشاری مضاعف قرار می گرفت. متاسفانه این سخنان وارد ادبیات دانشجوها و جوانان نیز شد که از حاشیه امنیت کمتری برخوردار بودند و ضربه خود را در ۱۸ تیر به پیکره دانشگاه وارد کرد. سالهای بعد نیز با فراز و نشیب های زیادی سپری شد. تا اینکه عمر دولت خاتمی به روزهای پایانی خود نزدیک می شد. موج تخریب خاتمی تا حدی فرو نشسته بود و همان افرادی که به هتاکی علیه خاتمی می پرداختند به کما فرو رفته بودند و کم کم زمان انتخابات ریاست جمهوری فرا می رسید در این ایام گمانه زنی ها برای انتخاب کاندیدا انجام می شد و در درون جبهه اصلاحات مرز بندی آشکار گردید. مرزی که در ۸ ساله اصلاحات به تدریج شکل گرفته بود و به نوعی دو گروه پیشرو و عملگرا از دل جریان اصلاحات بیرون آمدند. پیشروها در واقع همان تندروهایی بودند که برای نیل به قدرت زبان به سخن علیه ارزشهای مردم گشادند و عملگرا ها کسانی بودند که چون معتقد بودند که اصلاحات را نباید با انقلاب اشتباه گرفت از سوی تندروها متهم به سازشکاری شدند . صف بندی دو جریان آشکار گردید و رقابت انتخاباتی آغاز شد. دولت خاتمی مجری انتخابات بود و تجربه برگزاری دو انتخابات قبلی اصلاح طلبان عملگرا را نگران می کرد که مبادا باز هم همان اتفاقات رخ دهد. تندروها نیز بیمی از تکرار واقعه نداشتند چرا که برنامه ریزی خود را بی نقص می دانستند. کروبی کاندیدای عملگرایان و معین کاندیدای پیشروها بود ولی در واقع معین حضورش کاملا سوری بود چرا که پیش بینی رد صلاحیت شدنش می شد و گزینه اصلی در این میان کسی نبود جز هاشمی رفسنجانی. برنامه ریزی پشت پرده انجام گرفت و وعده ها داده شد. تندروها مترصد شنیدن خبر رد صلاحیت معین بودند تا بتوانند با جو سازی ساز و کار را برای گزینه اصلی شان آماده کنند . معین ابتدا رد صلاحیت شد اما بلافاصله از سوی رهبری درخواستی از شورای نگهبان صورت گرفت که تند رو ها را شوکه کرد. درخواست رهبری تایید صلاحیت معین بود و شورای نگهبان نیز موافقت کرد. تندروها برای آنکه دستشان رو نشود بازی را آغاز کردند و مصطفی معین وارد کارزار انتخابات ریاست جمهوری شد. این جریان در دل وزارت کشور خاتمی نفوذ داشت و تقریبا وزارت کشور ستاد انتخابات معین و در واقع هاشمی بود و موسوی لاری رییس این ستاد و خاتمی هم از اوضاع وزارت کشور گلایه مند اما ظاهرا کاری از دستش ساخته نبود. کروبی نیز در موسسات نظر سازی که از سوی ستاد پنهان تند روها هدایت می شد متهم به این شده بود که رای ندارد. انتخابات برگزار شد و مهر باطل به پروژه نظر سازان زده شد و کروبی تا آخرین لحظات شمارش آرا در صدر بود اما به فاصله یک ساعت ورق برگشت و خیانتها آشکار گردید که داستان آن اتفاق و مواضع کروبی را بارها شنیده ایم و خوانده ایم. اما تندروها در این میان پستی و حقارتشان را علنی کردند چرا که حاضر به نشان دادن کوچکترین واکنشی در قبال پایمال شدن حق کروبی نشدند. گذشت و زمان برگزاری مرحله دوم انتخابات فرا رسید. موج حمایتهای اصلاح طلبان تندرو از هاشمی شروع شد. تا اینجا برنامه شان درست پیش رفته بود اما وقتی دستهای آلوده برای مردم رو شود دیگر نمی توان با هیچ آب پاکی آن را تطهیر کرد. به همین دلیل نگاه مردم به سمت رقیب این جریان متمایل شد و احمدی نژاد بر کرسی ریاست جمهوری تکیه زد. افول اصلاحات را به چشم دیدیم و نقره داغ شدن تندروهایی که تصور می کردند مردم برای همیشه با آنها عقد اخوت بسته اند. زمان گذشت و فضای سیاسی کشور متحول شد. اصلاح طلبان که کاملا تجزیه شده بودند مشی شان را مجزای از هم ادامه داه دادند. کروبی اعتماد ملی را پیشه عمل سیاسی اش قرار داد و معین هم که در این انتخابات کلاه گشادی از سوی دوستان نادانش به سرش رفته بود به دنبال ایجاد جبهه دموکراسی خواهی و حقوق بشر و خاتمی هم موسسه باران را پیشه خود قرار داد. در این میان تغییر ۱۸۰ درجه ای نگاه به خاتمی را از سوی تند روها شاهد بودیم. خاتمی که تا دیروز سازشکار بود و ناتوان تبدیل کسی شد که باید اصلاحات را نجات بدهد. خیلی بی حیا و بی شرم-اند کسانی که روزی فریاد عبور از خاتمی سر دادند و امروز او را ناجی اصلاحات می خوانند. البته حقیقت این است که خاتمی را ناجی خود می دانند و نه ناجی اصلاحات. متاسفانه این دور باطل ادامه خواهد داشت و همیشه تندروهایی هستند که بهترین فرصتهای تاریخی را به راحتی بسوزانند و بعد هم با گستاخی آن را به گردن سایرین بیاندازند.





