یک نفر هوای شیخ قدرت را داشته باشد
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
تاریخ سرشار است از نقاط تاریک و روشن و هر کدام چه روشن و چه تاریک، چراغی برای آینده ماست. نقاطی که هر کدام سرنوشت ملتی را رقم زده است و جامعه ای را از قله به دره و از راهی به کج راهی و یا بر عکس رهنمون ساخته است. اگر بخواهیم تک تک نقاط تاریک و روشن را برشمریم قطعا در ذهنمان اشتراکات فراوانی خواهیم یافت و علی الخصوص هر چه به دوران معاصر نزدیکتر می شویم چون حوادث برایمان ملموس تر می شود در انتخاب حوادث و رویدادها اشتراکات بیشتری داریم. از جمله می توان به عنوان نقاط روشن به حوادثی چون پیروزی نهضت مشروطه، پیروزی نهضت ملی شدن صنعت نفت، پیروزی انقلاب اسلامی، پیروزی های دوران جنگ مانند فتح خرمشهر و رویداد دوم خرداد 76 اشاره کرد و به عنوان نقاط تاریک می توان به رویدادهایی چون شکست مشروطه خواهان، کودتای 28 مرداد و سقوط دولت مصدق، شکست جریان اصلاحات و ... اشاره نمود.
با بیان این مقدمه می خواهم به این نکته برسم که هر روز روشنی که اثرگذاری مثبت در روند پیشرفت جامعه ایرانی داشته است را عواملی منتهی به سراشیبی سقوط کرده است و از آن جمله رویداد دوم خرداد 76 است. انتخاب خاتمی و شروع جریان اصلاحات در کشور تا اندازه ای قابل توجه تهدید ها را به فرصتی برای نظام تبدیل کرده بود و به دلیل از بین رفتن خفقان حاکم برکشور فضای تنفس برای همگان باز شد. اما در مدتی کوتاه ورق برگشت و فضای باز سیاسی به صورت مدیریت نشده ای در حال گسترش بود و در مقابل جریاناتی که دل خوشی از اتفاقات جدید نداشتند مترصد فرصت بودند تا اینکه بتوانند آرام آرام زیر پای اصلاح طلبان را خالی کنند و آنها را از عرصه قدرت برانند. در این ایام برخی از اصلاح طلبان تندرو به کمک مخالفان اصلاحات آمدند و در واقع با آغاز تندروی ها و افراطی گری عرصه را برای تاخت و تاز مخالفین اصلاحات باز شد. افراط به اندازه ای بود که دیگر دامن مقدسات را نیز گرفته بود و روز به روز اوضاع متشنج تر می شد. تا جایی که قیام امام حسین(ع) قیامی از سر قدرت طلبی و به نوعی خشونت طلب بودن اعراب تعبیر می شد. فضای جامعه نیز در مواجهه با این اظهارات متشنج می گردید. درگیری ها به داخل دانشگاه کشیده می شد و گهگاه در میان اقشار دیگر نیز واکنشهایی را در پی داشت.
افراط و تندروی، رویداد مهمی چون دوم خرداد را که می توانست منشاء اصلاح نظام و رشد و اعتلای آن باشد به بن بست کشانید. اگر به پیشینه تاریخی کشور نیز بنگریم خواهیم دید که بارها و بارها از بابت این تندرویها آسیب دیده ایم اما باز هم شاهد تکرار آن هستیم. تندرویهایی که همیشه عامل تباهی و شکست بودند.
بعد از دوم خرداد و ایجاد فضای آزاد، پروژه ها یک به یک طراحی شد. پروژه عبور از خاتمی، پروژه خروج از حاکمیت، پروژه نفی قانون اساسی، پروژه نفی ارزشهای انقلاب و آرمانهای مذهبی و ... این پروژه ها سرنوشت تلخی را برای کشور رقم زد و آن به بن بست رسیدن اصلاحات بود. راه سختی بود اما تندرویها بر سختی راه می افزود . در این راه پر از سنگلاخ که گهگاه موانع مخربتری نیز بر سر ر اه دیده می شد شرط رسیدن به مقصد آرام گام برداشتن بود؛ اما تندروی و افراطی گری و رادیکالیسم کور نتیجه اش وضعیت فعلی اصلاحات است. دلمردگی و یاس حاکم در روزگار پایانی اصلاحات نتیجه همان تندرویها بود. نتیجه ای که بیشترین آسیبش متوجه جنبش دانشجویی شد و هزینه سنگینی را به آن تحمیل کرد. هزینه ای که جنبش دانشجویی به واسطه موج افراطی گری که جبهه مشارکت سردمداران بود پرداخت کرد هیچ گروهی پرداخت نکرده است و این حزب باید تاوان سنگین این هزینه ها را پس دهد. تحریک و تهییج دانشجویان برای انجام حرکتهای رادیکال جز آنکه آنها را از زندگی آرام و با نشاط در دوران پرشور جوانی باز دارد و سردمداران افراط و تندروی را بر کرسی های مجلس ششم بنشاند نتیجه ای نداشت. مجلسی که اگر مدیریت کروبی و همراهان اصلی اش نبود قطعاً دوره اش بسیار کوتاه تر از یک دوره رسمی مجلس بود.
در نگاه آنان اصلاحات با انقلاب هم معنا شده بود و ساختار شکنی آغاز. موج دموکراسی خواهی بود که جمهوری اسلامی را بر نمی تافت و جمهوریت را در مقابل اسلامیت نظام تعریف می کرد. این موج، همزاد اصلاحات بود و گروههایی که مولود دوم خرداد بودند به این موج دامن می زدند. جبهه مشارکت که مولود دوم خرداد بود، خود را ایجاد کننده دوم خرداد قلمداد می کرد و صاحب اصلی آراء مردم به خاتمی. محبوبیت خاتمی ابزار خوبی برای به قدرت رسیدن افراطیون بود و همین هم شد. اعتبار و آبروی خاتمی خرج زیاده خواهی شان شد و مواهب قدرت نصیبشان گردید. این گروه که خود را فراتر از سایر گروههای دوم خرداد و نه همراه آنان می دانست، مغرورانه بر طبل توهم می کوبیدند و هر آنچه مورد پسندشان نبود و مخالف میلشان، فضا را به کام همه تلخ می کردند. مصادره آرمانهای ناشی از حماسه دوم خرداد که می توانست احیاگر آرمانهای انقلاب اسلامی و اندیشه امام باشد به نام خودشان باعث شد که همه تلاشهای اصحاب اصلی این جریان به شکست بیانجامد. افراطیون همانند جریانی هستند که همه آرمانهای انقلاب را به نام خود صادر کرده اند.
واقعیت اصلاح طلبی این نیست که هر کس چون شعار دموکراسی و جامعه مدنی سر دهد پس اصلاح طلب است. اصلاح طلب واقعی کسی است که موانع و معایب را می شناسد و در جهت ترمیم آن می کوشد. رسیدن به دموکراسی و جامعه مدنی بخشی از ملزومات اصلاحات است و در واقع آفات دیگری نیز وجود دارد که اگر برطرف نشود اصلاحات محقق نخواهد شد. آفاتی چون فقر و تبعیض و بی عدالتی...برای احیاء اصلاح طلبی باید اصل را عدالت گستری و محور را اصلاح عیوب دانست تا زمینه برای ایجاد دموکراسی فراهم شود. نه آنکه شعار دموکراسی خواهی سربدهیم و مدعی اصلاح طلبی پیشرو باشیم و قدمی برای رفع بی عدالتی های حاکم بر جامعه برنداریم و در عوض با هوچی گری و هیاهو تقصیر را به گردن کسانی بیاندازیم که با مشی اعتدال می خواستند اصلاحاتی در نظام صورت دهند و هدف اصلاحات بود برایشان نه انقلاب.
اعتقاد اصلاح طلبان میانه رو بر این است که ذائقه مردم برای اصلاح نظام تغییر نکرده است بلکه بحرانها و تندرویها بوده است که اشتهای مردم برای تحولات و اصلاحات کور نمود. در واقع عملکرد افراطیون پیشتاز و پیش رو و پیش... بود که فاصله و شکاف بین اصلاح طلبان و مردم را ایجاد کرد. در پایان باید یادآور شد که باید بارها این بیت شعر را زمزمه نمود که :
رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود / رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.







