تبليغاتX
روزان

دموکراسی یعنی من!!!

ـ فهميدم که مي شود فردي را اصلاح طلب دهاتي و روستايي خطاب کرد و او را به سازشکاري متهم نمود و روز ديگر متوسل به رداي شيخوخيت او شد تا صلاحيتي رد نشود که يک دموکراسي خواه و عدالت گستر تمام عيار در خانه ملت به ملت خدمت صادقانه کند!!! فهميدم که اگر روزي فردي را تا مرز نيستي سوق دادند و گفتند فلاني هم مثل بقيه واليان و حاکمان است و پروژه عبور از او را مطرح کردند مي شود بعد از مدتي او را منجي اصلاح طلبان و دموکراسي خواهان خطاب کرد و او را پرچمدار اصلاحات خواند، نبايد تعجب کنم. فهميدم که مي شود روزي فردي را عاليجناب سرخپوش خطاب کرد و مدعي شد که اگر فلاني به مجلس راه پيدا کند به اعتبار نامه اش خدشه وارد مي کنيم و روز ديگر  به محضرش شرفياب شد و او را ناجي ملت و ليدر اصلاحات خواند!!!

 

ـ مي شود دو دوره بر کرسي نيابت رييس مجلسين محافظه کاران تکيه زد و مي شود روزي به عنوان شيخ ديپلمات براي قرار گرفتن در صدر ليست اصلاح طلبان تلاش کرد. مي شود روزي همه حيثيت جرياني را به سخره گرفت و مي شود روزي ديگر خود را مدعي رياست مجلس در صورت پيروزي اصلاح طلبان خواند و مي شود روزگاري را در اردوگاه راست خيمه زد و مي شود روزي خيمه در اردوگاه چپ برپا داشت. مي شود روزي را در کنار دوستان راست به گفتگو نشست و شبش را با دلدادگان دموکراسي و اصلاح طلبي.

در کتاب تشيع علوي - تشيع صفوي دکتر شريعتي به جمله اي برخوردم که جرقه نوشتن اين يادداشت به ذهنم زده شد و آن جمله اين است که "روحاني صفوي متعصب کور است ، بدين معنا که قدرت تحمل و حتي استعداد فهم عقيده و حتي سليقه مخالف را ندارد، نه تنها مخالف اسلام يا تشيع را ، بلکه مخالف آقا، طرز فکر و ذائقه آقا اين است که هر چه را نمي پسندد بي درنگ تحريم مي کند و هر که نمي پسندد بي تامل تکفير..."

شايد ارتباط معنايي عميقي بين موضوعي که من به آن مي پردازم و اين جمله شريعتي نشود يافت اما از اين باب که واژگاني همسان بين اينها مي توان پيدا کرد مي شود ارتباطشان داد.

دراين نوشته دو واژه تحريم و تکفير وجود دارد و هر دوي اينها در شرايطي شکل مي گيرد که منافع و آمال گروهي در مواجهه با پديده اي تحت تاثير قرار بگيرد و آسيبي ببيند و اثري منفي بر آن بگذارد.

وقتي در جمله فوق خواندم که هر چه با ذائقه آقا جور در نمي آيد تحريم مي کند به ذهنم رفتار ناشيانه برخي گروههاي سياسي در دهه اخير خطور کرد و فضاي آن چند سال را مرور کردم. رفتار افرادي که خود را مرکز ثقل دموکراسي خواهي و منادي حقيقي نجات مردم مي خواندند و در عوض هم حاضر نبودند از مواهب و مطامع قدرت بگذرند. رفتار افرادي که به محض دستيابي به قدرت رنگ سياهي به هر چه به باورها و اعتقادات مردم بر مي گشت پاشيدند و خود را منزه از هرچه بدي معرفي کردند. گروهي که از صدر وزارتخانه ها تا ذيل آن را از ايل و تبار خود گماردند و اينجا بود که معناي دموکراسي براي من و امثال من متبلور شد. فهميدم که دموکراسي خواهي و اليگارشي هم معنا است و درک کردم که اگر روزي فرياد دموکراسي از سوي گروهي گوشم را نواخت بي درنگ اهل و عيالش را بر صندلي هاي متعدد رياست و وزارت ببينم. متوجه شدم که حقوق بشر يعني حقوق زهرا کاظمي و فقط همين. فهميدم که ساعات متمادي نطق هاي دموکراسي خواهان در مجلس براي آنکه از پرونده هاي سياسي مطلع شوند به خاطر نجات مردم از فقر و تنگدستي است. فهميدم که اگر روزي کسي بدون تحصيلات و ريشه و پايه علمي تئوريسين جمهوريخواهي شود کاملا طبيعي است و لابد مي توان کارهاي بزرگتري نيز انجام داد البته بدون دانش و سواد. فهميدم که مي شود فردي را اصلاح طلب دهاتي و روستايي خطاب کرد و او را به سازشکاري متهم نمود و روز ديگر متوسل به رداي شيخوخيت او شد تا صلاحيتي رد نشود که يک دموکراسي خواه و عدالت گستر تمام عيار در خانه ملت به ملت خدمت صادقانه کند!!! فهميدم که اگر روزي فردي را تا مرز نيستي سوق دادند و گفتند فلاني هم مثل بقيه واليان و حاکمان است و پروژه عبور از او را مطرح کردند مي شود بعد از مدتي او را منجي اصلاح طلبان و دموکراسي خواهان خطاب کرد و او را پرچمدار اصلاحات خواند، نبايد تعجب کنم. فهميدم که مي شود روزي فردي را عاليجناب سرخپوش خطاب کرد و مدعي شد که اگر فلاني به مجلس راه پيدا کند به اعتبار نامه اش خدشه وارد مي کنيم و روز ديگر  به محضرش شرفياب شد و او را ناجي ملت و ليدر اصلاحات خواند!!!

می شود یک پزشک متخصص آلرژی را به ضرب و زور به عنوان اصلاح طلب پیشرو معرفی کرد و برای او از همه خرج کرد و وقتی رد صلاحیت شد های و هوی به راه انداخت که شربت تلخ خاتمیت جامعه مدنی نوشانده شد و وقتی با درخواست رهبری تایید صلاحیت شد آن را به مثابه یک فرصت غنیمت شمرد و گذشته را فراموش کرد که به دلیل پذیرش نامه رهبری در مورد قانون مطبوعات فریاد زدند که ما زیر بار حکم حکومتی نمی رویم !!!

مي شود روزي فرياد خروج از حاکميت سرداد و روز ديگر همه را به مشارکت و حضور در صحنه دعوت کرد چرا که دموکراسي به مخاطره افتاده است!!!

بدون کم و کاست متوجه شدم که وقتي قدرت به دستمان رسيد نبايد از مواهب آن بگذريم. براي خدمت به خلق فرصت بسيار است چرا که ملت ما را ناجي خود مي داند و از ما روي گردان نخواهد شد، اما فرصت براي پرکردن جيبمان کم است و همچنين جيب اهل و عيالمان. مي شود با پول عنوان و لقب خريد و مي شود با پول به اشارتي اصلاح طلب ريشه دار شد. مي شود دو دوره بر کرسي نيابت رييس مجلسين محافظه کاران تکيه زد و مي شود روزي به عنوان شيخ ديپلمات براي قرار گرفتن در صدر ليست اصلاح طلبان تلاش کرد. مي شود روزي همه حيثيت جرياني را به سخره گرفت و مي شود روزي ديگر خود را مدعي رياست مجلس در صورت پيروزي اصلاح طلبان خواند و مي شود روزگاري را در اردوگاه راست خيمه زد و مي شود روزي خيمه در اردوگاه چپ برپا داشت. مي شود روزي را در کنار دوستان راست به گفتگو نشست و شبش را با دلدادگان دموکراسي و اصلاح طلبي.

کار نشد ندارد. مگر مي شود بگوييم که چيزي محال است. به قولي "محال، محال است" . در اين دنيا همه چيز شدني است. حتي مي شود روز را شب خواند و شب را روز. مي شود در سايه ايستاد و گفت که در زير تيغ آفتاب ايستادم. مي شود جفت راهنما زد و به چپ و راست پيچيد و از هر فرصتي بهره جست. مي شود روزي حيثيت افراد را لکه دار کرد و روز ديگر در رثاي او سرود. مي شود دوگانه رفتار کرد و مي شود ... مي شود گفت دموکراسي يعني من!!!

 

!! نوشته شده توسط مهدی | 14:22 | پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 •

از كودتاي 28 مرداد تا 16 آذر

اساسا روحيه دانشگاهي يك روحيه ضد استبدادي و

 ضداستعماري است.

 16 آذر روز مقاومت دانشگاه بود، در

 مقابل استبداد و استعمار

 در گفت‌وگو با محمدبسته‌نگار نويسنده و محقق مسائل سياسي بررسي شد:

 
از كودتاي 28 مرداد تا 16 آذر

 

دانشجو به دليل دو خصيصه ضداستبدادي و ضد استعماري‌اش همواره پيشتاز مبارزات سياسي براي نيل به آزادي و گسترش عدالت در جامعه ما بوده است و 16 آذر 1332 به عنوان بزرگ‌ترين اعتراض و تندترين واكنش به پديده شوم كودتاي 28 مرداد در صفحات تاريخ به ثبت رسيده است. به مناسبت شصت‌و چهارمين سالگرد حادثه كودتاي 28 مرداد و سقوط دولت مصدق گفت‌وگويي با محمد بسته‌نگار نويسنده و محقق مسائل سياسي انجام داديم كه با هم مي‌خوانيم.

 

 

جناب آقاي بسته‌‌نگار، در ابتداي بحث مختصري از نحوه شكل‌گيري كودتاي 28 مرداد بگوييد و بفرماييد كه چه جريان‌هايي در اين اتفاق نقش داشته‌اند؟

  ‌
من در زمان كودتاي 28 مرداد نوجواني 12‌ساله بودم و يك نوجوان همسن و سال من شايد بشود گفت كه هم‌اندازه يك جوان 25 ساله امروز نسبت به مسائل سياسي و اتفاقاتي كه پيرامونش رخ مي‌داد آگاهي داشت، مخصوصا بحث مربوط به ملي شدن صنعت نفت كه آن ايام رخ داده بود. اين مساله و اين جريان تا عمق توده‌هاي مردم پيش رفته بود و حتي دانش‌آموزان دبستاني هم نسبت به اين مسائل واكنش داشتند و دائم به بحث‌و‌جدل مي‌پرداختند. برخي مخالف و برخي موافق با هم به گفت‌وگو مي‌پرداختند. اين بحث و جدل‌ها موجب مي‌شد كه مردم اشراف بيشتري به موضوع پيدا كنند. ‌
متاسفانه به مرور زمان سير وقايع به گونه‌اي ديگر بيان شد و اصل حادثه دچار دگرگوني گرديد. مثلا‌ در مورد شخص مصدق گفته مي‌شد كه مسلمان نبود و ... كه در واقع مصدق يك فرد مذهبي و مسلمان بود. مصدق مي‌خواست قواعد و قوانين اسلا‌م را اجرايي كند و در مورد مرحوم كاشاني نيز مسائل را به گونه‌اي ديگر منعكس مي‌كردند. اما بايد در شرح واقعه 28 مرداد......


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط مهدی | 7:0 | پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 •

RSS