تحديد انديشه , كفران نعمت×
![]() |
|
برخورد غلط با صاحبان انديشه وخرد نظير دكتر چمران و دكتر شريعتي جز آنکه به ترور شخصيت و تفكر آنان بیانجامد سرنوشتی ندارد و این رفتار تنها ناشي از تعصبهاي كور و بي سرانجام است |
در حيات سياسي , اجتماعي ملت ايران , افرادي به عرصه انديشه و خرد پا گذاردند كه زمينه ساز جهشي تاريخي و دگرگوني در بنيانهاي فكري جامعه شدند و انديشه نو و جديد آنها منجر به بروز تحول در جامعه گرديد . جامعه ايراني همواره شاهد ظهور چنين افرادي بوده است و حضور انديشه آنان را در دوره هاي زماني مختلف درك كرده است .اما در طي حيات سياسي , اجتماعي ملت ايران گاهي شرايط به گونه اي رقم مي خورد كه تغلب يك انديشه سبب مي شود كه انديشه جديد يا به غلط به جامعه تزريق شود و يا به طور كلي محو و از سوي انديشه حاكم كاملا بايكوت شود . در اين شرايط چه بايد كرد . شرايطي كه عرصه براي معرفي درست و شناخت صحيح اين افراد و انديشه آنها تنگ است . چه مي شود كه ما مجبور به نوشتن و يادآوري گذشته مي شويم . در ميان چهره هايي كه طي چند دهه گذشته در حيات سياسي و انديشه اي ملت ايران پاي به عرصه ظهور گذاردند , دكتر مصطفي چمران و دكتر علي شريعتي ..................
ادامه مطلب
فاطمه، فاطمه است

هیچوقت از خواندن این دستنوشته دکتر علی شریعتی خسته نمی شوم
. . . نميدانم از او چه بگويم؟ چگونه بگويم؟
خواستم از “بوسوئه” تقليد كنم، خطيب نامور فرانسه كه روزي در مجلسي با حضور لويي، از “مريم” سخن ميگفت. گفت: هزار و هفتصد سال است كه همه سخنوران عالم درباره مريم داد سخن دادهاند.
هزار و هفتصد سال است كه همه فيلسوفان و متفكران ملتها در شرق و غرب، ارزشهاي مريم را بيان كردهاند.
هزار و هفتصد سال است كه شاعران جهان در ستايش مريم همه ذوق و قدرت خلاقهشان را به كار گرفتهاند.
هزار و هفتصد سال است كه همه هنرمندان، چهرهنگاران، پيكرسازان بشر، در نشان دادن سيما و حالات مريم هنرمنديهاي اعجازگر كردهاند.
اما مجموعه گفتهها و انديشهها و كوششها و هنرمنديهاي همه در طول اين قرنهاي بسيار، به اندازه اين كلمه نتوانستهاند عظمتهاي مريم را بازگويند كه: “مريم، مادر عيسي است”.
و من خواستم با چنين شيوهاي از فاطمه بگويم. باز درماندم:
خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجهي بزرگ است.
ديدم فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.
ديدم كه فاطمه نيست.
خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.
باز ديدم كه فاطمه نيست.
نه، اينها همه هست و اين همه فاطمه نيست.
فاطمه، فاطمه است . . .
بر سر ما چه می رود؟
|
حادثه تاسف بار سامرا را باید تسلیت گفت و برای اسلام باید نگران بود و براستی باید پرسید که بر سر ما چه می رود؟ پاسخ این سوال نه در بیرون بلکه در درون خودمان باید یافت. اين همه هتاکي به مقدسات ما را چگونه بايد پاسخ گفت؟ |
تب مارکسیسم - عفونت لیبرال دموکراسی
![]() |
فضا به گونه اي شد که دانشجو در خلاء توليد تئوري جديد از سوي اصلاح طلبان و جريان خط امام به سمت ليبرال دموکراسي که همچون مارکسيسم سالهاي پيشين مانند پيچک در حال رشد بود؛ رفت. چه در دوران مارکسيسم زدگي و چه در دوران دلربايي ليبرال دموکراسي دانشگاه، بنجل ترين نوع اين دو نحله بود که وارد کشور گرديد |
![]() |
سالهاي دهه 40 و 50 را مي توان دو دهه تسلط "مارکسيسم" بر جامعه روشنفکري دانست. در اين ميان گروههايي شکل گرفتند که متاثر از اين نحله فکري بوده و مشي خود را مشي مبارزه مسلحانه برگزيده بودند. ادبيات حاکم بر طيف روشنفکران دانشگاهي متاثر از دريافتهاي مارکسيستي بود و هر چه زمان مي گذشت باورهاي مارکسيستي در ميان جوانان و دانشجويان عميق تر مي شد؛ به گونه اي که اين مسئله گروههاي "اسلامگرا" را نيز تحت تاثير خود قرار داده بود. عدالت گستري و برابري انسانها شعار اصلي مارکسيستهاي ايراني بود و اين آرمانها که آرمان مشترکي بين همه مبارزين به شمار مي آمد باعث شد که در کنار گروههاي مارکسيستي گروههايي ظهور کنند که معتقد به تلفيق باورهاي اسلامي با ايدئولوژي مارکسيسم بودند و گروههايي با عنوان "چپ اسلامي" شکل گرفت. البته اينها با چپ هاي اسلامي که امروز در جامعه سياسي فعالند متفاوتند.
دانشگاه آن روزگار دانشگاهي بود که "جريان چپ" آن را به طور کامل قبضه کرده بود و در اين ميان مذهبي ها هر چند اکثريت بودند اما اکثريتي نامنسجم بودند و در مقابل مارکسيستها يک اقليت منسجم و تشکيلاتي بودند. دهه 50، به ويژه، دهه اي بود که ايدئولوژي مارکسيسم در دنيا مانند پيچک در حال رشد بود و ايران هم از اين قاعده مستثني نبود. تب مارکسيسم بود که روز به روز بر حرارت بدن دانشگاه مي افزود.
در دهه 40 کمتر کسي به خود اجازه مي داد در مقابل ايدئولوژي مارکسيسم بايستد و اگر مخالفتي هم صورت مي گرفت به دليل اوضاع حاکم بر دانشگاه به سرعت فرد را مغلوب مي کردند. در ميان دانشگاهيان بودند کساني که در احساسشان مغلوب مارکسيسم نبودند اما در انديشه توانايي ايستادگي در مقابل آنها را نداشتند. در اواخر اين دهه و اوايل دهه 50 اما کم کم ورق برگشت. ظهور متفکراني چون شريعتي، مطهري، بازرگان و طالقاني فضا را تغيير داد. ابرها پس زده شد و نقد مارکسيسم آغاز گرديد. در اين ميان نقش مطهري و شريعتي پر رنگ تر بود. جلسات بحث و تبادل نظر و پرسش و پاسخ تاثيري ويژه بر هماهنگي "طيف مذهبي" در دانشگاه گذاشت. آن روزها بسياري بودند که مغلوب و مرعوب انديشه مارکسيسم بودند اما شريعتي و مطهري اين تابو را شکستند و کم کم انديشه مارکسيسم به سراشيبي سوق يافت. پيوند دانشگاه با قرائتي جديد از دين که معتقد به تعيين سرنوشت کشور به دست ملت بود باعث شد تا جريان مارکسيسم به حاشيه رانده شود چرا که تا به آن روز اسلام تنها دين موهومات و خرافات به شمار مي آمد و دانشگاه که مجموعه عظيمي از نخبگان را در خود جاي داده است نمي توانست با چنين قرائتي از دين ارتباطي برقرار کند. .......ادامه........
ادامه مطلب
صبح به خیر آقای موسوی لاری
|
![]() |
امروز ۴شنبه ۱۶/۰۲/۸۶ یادداشتی از جناب موسوی لاری وزیر کشور سابق در روزنامه اعتماد ملی با عنوان تبعات برگزاري انتخابات در 24 اسفند به چاپ رسید که خواندنش خالی از لطف نیست. بدون شک آقای لاری با این ذهنیت که قبلا وزیر کشور دولت اصلاحات بوده و در این مقال می تواند حرفی بزند و واکنشی از خود بروز دهد وارد چالش با شورای نگهبان شده است. وی مدعی است که برگزاری انتخابات در ۲۴ اسفند توافق بین وزارت کشور و شورای نگهبان بوده است. بی درنگ این سوال در ذهنم ایجاد شد که پس سه انتخابات مفتضح شورای شهر(دوره دوم)/مجلس هفتم و دوره نهم ریاست جمهوری با توافق وزارت کشور با کجا برگزار شد که پیامدش اوضاع فعلی ماست؟؟! سه انتخاباتی که موسوی لاری مجری برگزاری آن بود و به گواه همه کسانی که در آن انتخابات سهمی داشتند بدترین انتخابات در طول تاریخ جمهوری اسلامی بود. سه انتخاباتی که در واقع محصول دولت اصلاحات بود و متاسفانه همان فردی که این انتخابات را برگزار کرده اینگونه بر طبلی می کوبد که درونش پر از تهی است و شاید به ظن و گمان خودش تکلیف است که اعلام موضع کند. جناب موسوی لاری شما هنوز به سوالات مایی که شاهد برگزاری آن انتخابات بودیم پاسخ نداده اید که بی محابا خبر از کشف توافق نانوشته ای بین شورای نگهبان و وزارت کشور را می دهید. هنوز شمایی که امروز جسور شده اید و اینگونه بی پروا از تبعات برگزاری انتخابات در ۲۴ اسفند می گویید سوالات ما را که از هواداران دولت اصلاحات بودیم بی پاسخ رها کردید. به گمانم لازم است قبل آنکه جسارت خود را به رخ رقیب بکشید صداقت خود را به ما ثابت کنید.صبح به خیر آقای موسوی لاری...!!! |
ضرورت احياي تفكر امام در دانشگاه
. به قول شهيد مطهري باید انديشههاي ديگر هم در دانشگاه تدريس شود، ماركسيسم و سوسياليسم هم بايد در دانشگاه تدريس شود و حتي معتقد بودند كه يك ماركسيست بايد آن را تدريس كند براي آنكه دانشگاه پويا شود. اينكه تصور كنيم با بيرون كردن مشربهاي مختلف از دانشگاه ميتوانيم پويا هم باشيم اشتباه است. تفكر مطهري، تفكر شريعتي و تفكر بازرگان زماني در دانشگاه اوج گرفت كه ما اساتيد سوسياليست، كمونيست و اساتيدي كه اساسا با اسلام ستيز داشتند در دانشگاه فراوان بودند. همان موقع اينها رشد كردند. . من واقعا خيلي سختي ميكشم براي آنكه دانشجو را قانع كنم كه امام(ره) صادقانه ميگفت: <ميزان راي ملت است.> اما در مقابل فردي گفته بود كه امام(ره) ناچار بود اين حرف را بزند و چقدر اين صحبت بازتاب منفي داشت
متن گفتوگو با دكتر علي ربيعي مدرس دانشگاه تهران و از فعالان سابق جنبش دانشجويي
ادامه مطلب
ای نخورده مست - یادت هست؟
|
هنوز آنقدر کم حافظه نشده ام که دوران پر التهاب نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری را از خاطر ببرم. و هنوز آنقدر شجاعت دارم که بتوانم جلوی کژ اندیشی ها و کژتابی ها بایستم. نه آنقدر از حرص و تعلق به مناصب و مواهب بهره مندم که نگران و بیمناک از دست دادن موقعیتم شوم و نه آنقدر گرفتار هیجانات زود گذرم که مبادا برای اعتراض و واکنش به رویدادی بی محابا تن به آتش دهم. اما حوادثی را (برخورد با بدجابی ها )در این چند روز به چشم دیدم که به یاد سخنان احمدی نژاد در برنامه گزارش خبری شبکه دو در تاریخ یکم تیرماه ۱۳۸۴ افتادم. با چه جدیتی می گفت: "مگر مشکل ما دو تار موی جوانان ماست و مگر مشکل اصلی چگونه لباس پوشیدن آنهاست و..." برای منی که می شناختمش این سخنان مضحک بود و خنده آور و در عین حال شرم آور. اما نگران بودم که نگاه دیگران به او تغییر کند. اینطور هم شد. به او اعتماد کردند جوانانی که شاید کمی ته دلشان بیم برخوردهای خشن با نوع پوشش و حجابشان را داشتند. جناب احمدی نژاد به تو اعتماد کردند همانهایی که برایشان از برخورد با مافیای قدرت و ثروت گفتی از حل مشکلات اقتصادیشان. یادتان هست که گفتید این سخنان را؟ . از عدالت اجتماعی و از امنیت و آرامش. به تو اعتماد کردند که اگر بر اریکه قدرت مسلط شدی قرار نیست با نوع پوشش آنها برخورد کنی بلکه بنا بر این است با رفتار فرهنگی و اخلاقی نابسامانی ها را اصلاح کنی و مگر غیر این هم می توان رفتار کرد؟ جناب احمدی نژاد تو بر مردمی رییس شدی که فرهنگ کهنشان زبانزد هر قوم و قبیله و هر فکر و اندیشه ای است. چگونه است این همه تناقض در رفتار و گفتار آن هم با مردمی که همه دنیا به هوش و ذکاوتشان ایمان دارند. جناب احمدی نژاد! بزرگانی چون امام خمینی, شهید مطهری, شهید بهشتی, دکتر علی شریعتی, مرحوم طالقانی و ... آن همه تلاش کردند و زحمت کشیدند برای آنکه اسلام را دین محبت و رحمانیت معرفی کنند و پیامبرمان را پیامبر صلح و مهربانی. پس چگونه است که امروز با چنین رفتارهایی می خواهید قلم بطلان بر آن همه تلاش بکشید و هر آنچه آن بزرگواران رشته اند را پنبه کنید؟ قدرت و حکومت آنقدر جاذبه دارد که بشود برای حفظش دست به هر کاری زد اما اگر با ابزار دین چنین کنید مطمئن باشید که جایی برای جبران نخواهید گذارد. چهره دین مان را در دنیا کریه جلوه ندهید و اسلام خود را که معلوم نیست از جانب کدام رسول آمده است!!؟ بر اسلام محمد(ص) پیامبر صلح و رحمانیت که ما مومن به آن هستیم بر ما تحمیل نکنید. اینگونه رفتار و کردار نه در شان ملت ماست و نه در شان دین و آیین ما... |
برای سوم خرداد
|
ایران مهد شکوه و حماسه است. چه کسی این جمله را باور ندارد؟ ایران مردمی دارد که برای وجب به وجب خاکش جان می دهدند. مردمی دارد مومن به خدای محمد(ص) و برای ایمان اعتقادشان همه چیزشان را فدا خواهند کرد. مردمی دارد که برای خاک مقدسشان خون می دهند. مردمی دارد به عظمت خزر به شکوه دماوند به استواری زاگرس و البرز به مقاومت کویر و طراوت و شادابی اروند و ارس. مردمی دارد به هیبت و شکوه خلیج همیشه فارس. فراموشمان نمی شود هیچگاه و هربار مرور می کنیم صفحات پر افتخار تاریخ کشورمان را و افتخار می کنیم به سرداران ایرانی. به همت به جهان آرا به کاوه به چمران به باکري ها و...و به آزاد سازان خرمشهر |
خاتمی...
![]() |
خاتمی آمد خاتمی آمد و با چهره ای خندان نقل و نبات آزادی و عدالت و پیشرفت را بین مردم پخش کرد و گفت نیاز ایرانی این سه واژه مقدس است. آمد و وعده داد و داد و داد و.... در نهایت همه را مات و مبهوت از بی نتیجه ماندن آن همه وعده ها رها کرد. دانشجویان در هشت ساله اصلاحات با آسیب های مهلکی روبرو شدند. متاسفانه مانند جماعت تشنه ای بودیم که به ما وعده یک اقیانوس آب گوارا داده شد اما بعد از مدتی کوتاه گفته شد که ظرفی که در اختیار ماست به اندازه یک مشک است. خاتمی با شعارهی هیجان آور آمد ولی مانند کسی که در مقابل جماعت تشنه ای قرار می گیرد به این جماعت تشنه اگر وعده آوردن آب گوارا بدهی چه خواهند کرد. مشتاقانه درپی ات می آیند. گفت آزادی - عدالت- جامعه مدنی - دموکراسی. سطح مطالبات را به حدی برد که مخصوصا دانشگاه با همه وجود برای آنکه به چنین اهدافی برسند برای این راه و این مطالبات هزینه دادند اما سرانجام خاتمی آمد و گفت در این کشور رییس جمهور در حد یک تدارکاتچی است و سپس لایحه افزایش اختیارات به مجلس فرستاد تا شاید ظرفی که در اختیار کمی بزرگتر شود ... اما آن را هم پس گرفت و همین مسائل جنبش دانشجویی را خسته کرده بود به گونه ای که به طور کامل از فعالیتهای سیاسی دوری گزیدند... |













