روزی که سید محمد خاتمی هفتمین رییس جمهور جمهوری اسلامی ایران در مقر دائمی سازمان ملل حاضر شد و بنام ملت ایران پیشنهاد داد که سال 2001 سال گفتگوی تمدنها نامیده شود، کمتر کسی فکر آن را می کرد که همان سال میلادی آغاز بحرانی پایان ناپذیر برای جامعه جهانی شود.
11 سپتامبر 2001 برجهای دوقلوی تجارت جهانی واقع در نیویورک هدف حمله دو هواپیمای مسافربری قرار گرفتند و دو هواپیمای مسافربری دیگر نیز به مقصد پنتاگون و کاخ سفید رفتند که یکی از آنها موجب فروریختن یک ضلع ساختمان پنتاگون شد و دیگری در پنسیلوانیا سقوط کرد.
ساعت 16 همان روز سی ان ان خبر داد که مقامات آمریکایی به احتمال زیاد اسامه بنلادن را مسبب وقوع حوادث تروریستی میدانند.
اسامه سرمایه داری مسمان است که رهبری گروهی با نام القاعده را بر عهده داشت و گفته می شود القاعده از نام پادگان نظامی این گروه به نام «قاعدة الجهاد» (پایگاه نبرد مقدس ) گرفته شده است.
این گروه برای نخستین بار در در سال ۱۹۸۸ حیات خود را با رهبری اسامه بن لادن اعلام کرد و از اقدامات گروهی که رهبری اش به دست او بود می توان به حملات تروریستی بسیاری در سرتاسر جهان از جمله بمبگذاریهای ۷ اوت ۱۹۹۸ در سفارتخانههای آمریکا در دارالسلام تانزانیا و نایروبی کنیا، و حمله به کشتی جنگی یواساس کول (USS Cole)اشاره کرد.
نام بن لادن اما بعد از حادثه 11 سپتامبر شهرت بیشتری یافت و این آغازی بود برای منازعه ای بیرحمانه با اسلام. حملات رسانه های غربی علیه اسلام شدت یافت به گونه ای که مردم کشورهای غربی تحت تأثیر این حملات رسانه ای، نفرت زائدالوصفی نسبت به اسلام پیدا کرده بودند و اسلام را برابر با تروریسم شناختند.
مسلمانها و افرادی که نامهای عربی داشتند مورد آزار افراطیون سایر ادیان نیز قرار می گرفتند. بسیاری از افراد مسلمانی که به کشورهای اروپایی و یا آمریکا می رفتند با برخوردهای امنیتی مواجه می شدند.
در این میان رسانه ها به جنجالهای خبری با سوژه "بن لادن" می پرداختند. روزنامهٔ الشرق الاوسط در ۲ ژانویه ۲۰۱۰ نوشت که یکی از همسران بن لادن به نام خیریه (ام حمزه) به همراه یک دختر و پنج پسر بن لادن به همراه تعداد دیگری از خانوادهٔ او از سال ۲۰۰۱ یعنی از زمان حملهٔ آمریکا به افغانستان در مجتمعی مسکونی در اطراف تهران در حبس خانگی بودهاند. این روزنامه به نقل از عروس بن لادن که او نیز در ایران به سر میبردهاست نوشت که خانوادهٔ بن لادن زندگی مرفه و خوبی در ایران داشتهاند و در خانه از امکاناتی نظیر باغ و استخر و رایانه برخوردار بودهاند، اگرچه به اینترنت دسترسی نداشتهاند و از هرگونه تماس با خارج و ارسال اخبارشان منع شدهاند. عروس بن لادن از محمود احمدینژاد به خاطر برخورد خوب مقامات ایرانی با فرزندان بن لادن تشکر کرد.
در دسامبر ۲۰۰۹ رسانهها خبر دادند که دختر بن لادن به نام «امان» یا «ایمان» در جریان یک برنامهٔ خرید که هر شش ماه یک بار از سوی مقامات امنیتی ایران برای آنان تدارک دیده میشود موفق به فرار شده و به سفارت عربستان سعودی پناهنده شدهاست. پس از چند روز یکی از پسران بن لادن به نام «بکر» نیز موفق به فرار و پناهندگی به سفارت عربستان و سپس خروج از ایران با کمک سفارت عربستان سعودی شد.
دو پسر دیگر بن لادن به نامهای «عمر» و «عبدالله» که در خارج از ایران به سر میبرند نیز این ماجرا را تایید کردند. «عمر بن لادن» از مقامات ایران خواست که به خانوادهٔ بن لادن اجازه دهند که از ایران خارج شده و به سوریه یا قطر بروند.
تا پیش از این ماجرا، مقامات ایران وجود هر یک از خانوادهٔ بن لادن در ایران را تکذیب میکردند. اما بعد از افشای این جریان، مقامات رسمی وزارت خارجه، موضوع حضور دراز مدت خانوادهٔ بن لادن در ایران را تایید کردند.
در سالهای گذشته خبرهای متعددی درباره ارتباط خانواده بوش با خانواده بن لادن منتشر شده است. بر اساس این خبرها خانواده بوش صاحب یک شرکت نفتی و خانواده بن لادن نیز از خانواده های سرشناس عربستانی بودند که صاحب شرکت های عمرانی محسوب می شوند و از همین رو روابطی میان آنها وجود داشت. از سوی دیگر چند سال قبل روزنامه نیویورک تایمز گزارشی را منتشر کرد که در آن عنوان شده بود در همان سالهای ابتدایی جنگ با تروریسم، نیروهای سازمان سیا در آستانه بازداشت بن لادن در پاکستان بودند اما "دونالد رامسفلد" وزیر دفاع آن روزها، آمریکا دستور لغو عملیات بازداشت بن لادن را صادر کرده بود.
در همین رابطه "عمر بن لادن" پسر کوچک رهبر شبکه تروریستی القاعده از ارتباط "جرج بوش" رئیس جمهور سابق آمریکا با این شبکه و دعوت شدن به ایالات متحده و بازدید از کاخ سفید خبر داد. عمر فرزند کوچک بن لادن در گفتگو با رسانه های اسپانیایی دلیل این دعوت را شناسایی محل اختفای اسامه بن لادن خواند. بن لادن در این خصوص می گوید : در آخرین روزهای سال 2008 و یا ژانویه 2009 در منزل خود در دوحه قطر نامه ای را از کاخ سفید دریافت کردم که در آن از من برای سفر به آمریکا دعوت شده بود. عمر بن لادن در خصوص این نامه می گوید : آنها به من وعده داده بودند که تمامی موارد امنیتی را در مورد سفر من انجام داده و از من حفاظت ویژه به عمل می آورند تا در مذاکره با مقامات آمریکایی محل اختفای پدرم را به آنها اطلاع دهم اما این در حالی است که من از سال 2001 یعنی چند هفته قبل از وقوع حملات 11 سپتامبر تا کنون هیچ اطلاعی از پدرم ندارم.
کاخ سفید در جدی ترین واکنش به حادثه یازده سپتامبر اعلام کرد که افغانستان باید هر چه سریعتر گروه القاعده برای محاکمه تحویل دهد. افغانستان نخستین کشوری بود که به دلیل حضور بن لادن و گروهش در این کشور مورد حمله قرار گرفت. به دنبال خودداری طالبان از پذیرش خواست ایالات متحده آمریکا فرمان حمله به افغانستان در روز ۷ اکتبر سال ۲۰۰۱ صادر شد.
در ۷ اکتبر سال ۲۰۰۱ توسط نیروهای ایالات متحده آمریکا تحت نام رسمی عملیات بلندمدت آزادی (Operation Enduring Freedom) با بهانه حمله القاعده به رهبری اسامه بن لادن به نیویورک و واشنگتن در ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ و هشدار جورج دبلیو بوش رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا به گروه طالبان مبنی بر اخراج گروه تروریستی القاعده از افغانستان و رد طالبان از این درخواست آغاز شد.
بن لادن در همان زمان در افغانستان به سر میبرد و به همین دلیل در ۲۰ سپتامبر ۲۰۰۱، در یک کنفرانس بین کنگره آمریکا، رییس جمهور بوش با صلاحدید کنگره ۵ نقطه نهایی برای طالبان در افغانستان مشخص نمود:
1. تمام رهبران القاهده به ایالات متحده تحویل داده شوند.
2. تمام افراد خارجی زندانی در بند طالبان آزاد و به ایالات متحده تسلیم داده شوند.
3. تمامی کمپهای تروریستی آنها بسته شوند.
4. تمامی تروریستها و حامیان آنهی معرفی و به مقامات تحویل داده شوند.
5. به ایالات متحده اجازه عام و تام برای دسترسی به کمپهای تروریستی و بررسی آنها داده شود.
جرج بوش اظهار نمود که: " آنها باید تروریستها را در اختیار ما بگذارند، وگرنه در سرنوشت آنها سهیم خواهند شد." چیز مشخصی در آن تهدید ضمیمه نشده بود، غیر از بیانیهای که از جنگ صحبت میکرد: "جنگ ما با ترور با القاعده آغاز اما همانجا تمام نمیشود." همچنین هیچ کدام از ۱۹ مردی که در این حملات شرکت داشتند افغان نبودند (۱۵ مرد از عربستان، ۲ مرد از امارات متحده عربی و دو مرد دیگر از مصر و لبنان بودند. هیچکدام تبعه افغانستان در همان زمان نبودند (بیشتر آنها در هامبورگ زندگی میکردند). هیچکدام در مدرسههای آموزش فنون هوایی در افغانستان تعلیم ندیده بودند (تعلیمات در ایالات متحده انجام شده بود). دولت افغانستان در همان زمان از طریق سفارت خود در پاکستان بیان نمود که ایالات متحده تاکنون هیچ سندی مبنی بر شرکت بن لادن در حملات ۱۱ سپتامبر نداده است و خود این دولت هم چنین اسنادی ندارد. دولت افغانستان همچنین اعلام نمود که بن لادن به عنوان مهمان در کشورش بوده است و گفت که طبق قوانین طالبان و پشتونها مهمان باید همیشه مهماننوازی شود و دارای حق پناهندگی میباشد. طالبان سه بار پیشنهاد محاکمه اسامه بن لادن را به دولت ایالات متحده به خاطر حوادث یازده سپتامبر دادند که هر سه بار از سوی ایالات متحده این درخواستها رد شد.
در ۴ اکتبر ۲۰۰۱، طالبان به صورت مخفیانه قصد داشتند تا بن لادن را به پاکستان برده به محاکمه بسپارند. در ۷ اکتبر ۲۰۰۱، طالبان پیشنهاد محاکمه بن لادن را در خاک افغانستان در یک محاکمه اسلامی به ایالات متحده دادند که این پیشنهاد بلافاصله از سوی مقامات آمریکایی در همان روز رد شد. ایالات متحده و بریتانیا شروع حملات خود را به کمپهای طالبان و القاعده آغاز کردند. در ۱۴ اکتبر ۲۰۰۱، طالبان پیشنهاد دیگری برای محاکمه و تحویل دادن بن لادن را در خاک کشور سوم (کشوری غیر از افغانستان و آمریکا) به ایالات متحده دادند و شرط آنها این بود که فقط در صورتی که آنها شواهد کافی برای دست داشتن بن لادن در حوادث ۱۱ سپتامبر ارائه کنند. جرج بوش این درخواست را نیز رد کرد و اعلام نمود که: "نیازی به بحث در مورد گناهکار یا بیگناه بودن نیست، ما همه میدانیم که او گناهکار است".
جرج بوش نیز در سفر به یکی از کشورهای اروپایی گفت: آمریکا، اروپا را از نازیسم و فاشیسم نجات داد و امروز تروریسم را از بین خواهد برد. جنگ با اسلام هدف اصلی آمریکا شد و در واقع کاخ سفید در پی آن بود که اسلامی که سید محمد خاتمی به نمایندگی از آن پیشنهاد گفتگو داده بود را مخدوش کرده و این گونه در دنیا قرائت طالبانی و بن لادنی از اسلام را ترویج کند. جرج بوش اما با همه جنگ افروزی اش نه توانست القاعده و رهبرش را نابود کند تا دولت جدید آمریکا از حزب رقیبش بر کاخ سفید مسلط شد.
اوباما که با شعار تغییر بر سر کار آمد وعده خروج نیروهای نظامی از افغانستان و عراق را داد اما تا کنون به آن عمل نکرد هر چند در مورد افغانستان همان سیاست دولت قبلی را ادامه داد.
از سال 2001 تا 2011 جامعه جهانی تنشهای ناشی از اتفاق یازده سپتامبر را پشت سر گذارد و سر انجام روز 1 مي 2011خبری ویژه تیتر یک رسانه های جهان شد. "باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا: من می توانم به مردم آمریکا و جهان بگویم که اسامه بن لادن، رهبر شبکه القاعده، و تروریستی که مسئول کشته شدن هزاران زن، مرد و کودک بیگناه بود، در طی عملیات نیروهای آمریکایی کشته شده است."
مرگ چهره های جنجالی، به خبری جنجالی تبدیل و آغاز جنجال بین جریان های مختلف می شود. یک سوی حامیان و سوی دیگر دشمنان آن چهره. خبر ناگهانی مرگ رهبر القاعده نیز از اینکونه اخبار است که به دنبال آن واکنشهای متفاوتی در نقاط مختلف را شاهدیم. گروهی در منهتن به شادمانی پرداختند و گروهی در فلسطین آن را محکوم کردند (اسماعیل هنیه، رهبر حماس : ما ترور و کشتن یک مجاهد عرب را محکوم می کنیم. ما این کار را ادامه سیاستهای آمریکا در جهت سرکوب و ریختن خون مسلمانان و اعراب میدانیم.)
پیروانش عزادارند و دشمنانش شاد (شیمون پرز، رئیس جمهوری رژیم صهیونیستی: این خبر بسیار خوبی برای جهان آزاد است، موفقیت بزرگی برای نیروهای امنیتی آمریکا محسوب می شود و موفقیت بزرگی هم برای باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا است.)
اما نکاتی وجود دارد که این خبر را مبهم و سوال بر انگیز می کند و افراد را به تأمل در ارتباط با صحت و سقم خبر وامی دارد. نخست آنکه این خبر در شرایطی بیان می شود که خاورمیانه و کشورهای اسلامی در شرایطی بحرانی به سر می برند و دولتمردان این کشورها در مواجهه با ملت خویش بر سر بقا می جنگند.
آنچه برای آمریکا مهم است این است که در شرایط کنونی حضور خود را در خاورمیانه تقویت کند و از سوی دیگر اذهان را متوجه موضوعی دیگر کند تا با این انحرافِ افکار عمومی، موضوع اصلی که که موج تحول خواهی در کشورهای عربی است را کمرنگتر کند.
موضوع دیگر اینکه خبر تشدید اقدامات امنیتی در منطقه خاورمیانه و کشورهای دیگری که منافع آمریکا در آن کشورها با اعلام این خبر ممکن است با مشکل مواجه شود نیز تأمل برانگیز است. این اقدام به بهانه تحرکات غیر قابل پیش بینی توسط گروه القاعده صورت گرفته است و با توجه به اینکه شایعاتی در رابطه با این خبر از مدتها قبل مطرح شده بود و اگر اندکی این فرضیه صحت داشته باشد که شاید بن لادن چند وقتی است که کشته شده و آمریکا در اعلام آن تعلل کرده است، چرایی طرح این موضوع تا مدتها حل نخواهد شد، چرا که شرایط نا مساعد خاورمیانه بر ابهامات خواهد افزود.
همزمان با اظهارات تردید آمیز برخی اعضای کنگره آمریکایی در خصوص خبر کشته شدن 'اسامه بن لادن' سرکرده القاعده، مقامات این کشور می گویند سرگرم انجام بررسی هایی برای تصمیم گیری در خصوص انتشار یا عدم انتشار عکس های مربوط به جسد بن لادن هستند و در خبر دیگری می خوانیم که دولت آمریکا از بیم حمله های تلافی جویانه، به همه شهروندانش در سراسر جهان هشدار داد. لئون پانتا، رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، تاکید کرد که شبکه القاعده "قریب به یقین" اقدامات تلافی جویانه انجام خواهد داد. بکارگیری عبارت "قریب به یقین" خود حکایتی است که در آینده از آن بیشتر خواهیم شنید.
و نکته دیگر اینکه روسای جمهور آمریکا در دوره های قبل همواره در ماههای مانده به انتخابات به تیتر یک رسانه های دنیا با جنجالی ترین خبر تبدیل می شوند و این بار اوباما با این خبر نتیجه انتخابات آینده رقم زده است. به عقیده کارشناسان مرگ اسامه بن لادن می تواند دو نتیجه را به دنبال داشته باشد: اول آنکه این احتمال وجود دارد که خشونت در سطح طالبان بیشتر شود و دوم اینکه براساس این موفقیت، آمریکایی ها خواهند توانست با طالبان به توافقی سازنده برای برقراری ثبات در افغانستان برسند. اما موضوع دیگری که مغفول مانده است این است که این پروژه ، با هدف مدیریت خاورمیانه صورت گرفته است و نخستین پیامد این حادثه، که همان تشدید فضای امنیتی در کشورها به ویژه خاورمیانه بوده است سبب حضور جدی تر آمریکا در منطقه می شود.
به هر روی این خبر و پیامدهای آن فضایی متفاوت از شرایط کنونی را برای کشورهای منطقه خاورمیانه رقم خواهد زد و در آینده این فضای متفاوت را خواهیم دید.
بر خلاف آنچه برخی معتقدند دنیای بدون بن لادن دنیای بهتری است باید گفت، که دنیای بهتر را افکار تعیین می کنند و نه افراد و قطعا تدابیر شدید امنیتی حاکی از آن است که دنیای بهتری را شاهد نخواهیم بود.
عرصه
اداره اجتماع، عرصه اي گسترده و عمیق است
و در این میان عوامل متعددي می تواند جامعه را
تحت تأثیر خود قرار داده و آن را دگرگون سازد.
صیانت اجتماعی به هویتی اشاره دارد که در طول زمان
جامعه را از انحطاط باز داشته و سعی در ایجاد تحولی مثبت در آن دارد.
در میان تلاشهاي بسیاري که
در طول زمان براي ایجاد ثبات و ارتقاء جامعه صورت پذیرفته،
نظم اجتماعی بیشترین نقش را داشته است. عنصر نظم در اجتماع، تعیین کننده ترین و
مؤثرترین عنصر در پیشبرد یک جامعه به سوی اهداف تعریف شده است.
یک اجتماع انسانی، با مشترکات و برای رسیدن به اهداف معینی ایجاد می گردد و بر همین اساس وظایفی نیز برای هر فرد تعیین می شود. به طور طبیعی قواعدی نیز در هر جامعه حاکم می شود و عاقلانه ترین راه، تبعیت از این قواعد است. این قواعد در جامعه مؤثر و کارآمد است، به این معنا که هر فرد بر اساس این چارچوب و مقررات، مصونیت اجتماعی پیدا خواهد کرد و این مصونیت مادامی که قانون در جامعه حکمفرما است، تداوم خواهد داشت.
ارزش های مورد قبول یک جامعه و هنجارهای مورد پذیرش افراد، بر اساس مصونیت حاکم بر جامعه غیر قابل تعرض خواهد بود و پیوند هایی که بین افراد به هر دلیلی شکل می گیرد، با احترام متقابل به ارزش ها و با رعایت هنجارهای آن جامعه است.
هر گونه فعالیتی که عنوان"اجتماعی"به آن اطلاق می گردد،وابسته به منافعی است، اما این منافع دلیلی برای بی اعتنایی به جایگاه و حریم افراد در جامعه نیست. هر "شخص" به وسیله" شخصیت" خود در کنش اجتماعی دخالت می کند و به عبارت یگر عمل اجتماعی از شخص سر می زند و شخص یعنی فردي که شخصیت اجتماعی پیدا کرده است. در این حال کنش اجتماعی به وسیله شبکه کنش متقابل و نقش هایی که بر اساس انتظارات متقابل هم قرار دارند نظام اجتماعی شکل گرفته است.
"صیانت اجتماعی" قانون نانوشته ای است که ارزش های مورد قبول همه اجزاء اجتماع را در بر می گیرد و همه افراد خود را ملزم به عمل کردن به این قانون می دانند. سرمايهي اجتماعي از مفاهيم نويني است كه امروزه در بررسيهاي اقتصادي و اجتماعي جوامع مدرن مطرح گرديده است . طرح اين مفهوم در بسياري از مباحث، نشاندهنده اهميت نقش ساختارها و روابط اجتماعي بر متغيرها است. سرمايهي اجتماعي درعمل مبتني بر عوامل فرهنگي و اجتماعي بوده و شناسايي آن به عنوان يك نوع سرمايه چه در سطح مديريت كلان توسعه كشورها و چه در سطح مديريت سازمانها ميتواند شناخت جديدي را از سيستمهاي فرهنگی - اجتماعي ايجاد كرده و مديران را در هدايت بهتر سيستمها ياري كند.
از سرمايهي اجتماعي تعاريف مختلفي ارائه گرديده است . يكي از تعاريف مطرح اين است: «سرمايه اجتماعي مجموعه هنجارهاي موجود در سيستمهاي اجتماعي است كه موجب ارتقاي سطح همكاري اعضاي آن جامعه گرديده و موجب پايين آمدن سطح هزينههاي تبادلات و ارتباطات ميگردد». (فوكوياما 1999). روشن است که هیچ فردی در اجتماع، حاضر نیست ارزش هایش مورد بی اعتنایی قرار گیرد و این دریافت مشترک هر فرد در جامعه، نتیجه اش پیوندی ناگسستنی است که صیانت اجتماعی را نتیجه می دهد، در مقابل اگر ارزش های افراد در جامعه مورد بی احترامی قرار گیرد، واکنش و مقاومت برای دفاع از آن ارزش را شاهد خواهیم بود.
در این میان سرمایه های اجتماعی نیازمند حفاظت و صیانت هستند. سرمایه های اجتماعی به افرادی اطلاق می شود که ویژگی های منحصر به خود دارند مانند ایثارگران، نخبگان علمی،فرهنگی و . . . ، که صیانت از آن ها سبب رشد و بالندگی جامعه خواهد شد. ایثارگران افرادی هستند که در سال های جنگ از مرزهای کشور و از ارزش های اجتماعی دفاع کردند؛نخبگان علمی،سرمایه هایی هستند که حفاظت و صیانت از آن ها رشد علمی کشور را سبب می شود و در کل صیانت از سرمایه های اجتماعی نتیجه اش پیشبرد اهداف آن اجتماع خواهد بود. "ایثار" و از خوگذشتگی و فرهنگ ایثارگری خود سرمایه ای اجتماعی است و ایثارگران علاوه بر آنکه برای کل جامعه سرمایه محسوب می شوند، خود نیز صاحب سرمایه ای هستند که جامعه را عالی ترین قله های پیشرفت رهنمون می کند.
مهم آن است که صیانت از سرمایه های اجتماعی، همان صیانت از اجتماع است، چرا که سرمایه های اجتماعی هر چقدر بالنده تر و پویاتر در جامعه حضور یابند، رشد و پیشرفت جامعه را شاهد خواهیم بود و در نهایت تحقق جامعه آرمانی دست یافتنی خواهد بود.
لزوم و ضرورت تقويت بنيه اخلاق فردي اجتماعي براساس آموزه هاي قرآن، و نيازمندي جامعه بشري به شناخت سرمايه هاي معنوي و آشنايي با به کارگيري اين سرمايه در پاسخ گويي به نيازهاي معنوي است. دراين راستا برعالمان جامعه است که ضمن معرفي و صیانت اين سرمايه ها، به تبيين حضور موثرتر این سرمایه براي عموم بپردازند و نهادينه شدن استفاده از اين سرمايه ها به وسيله متوليان اموراجتماعي، سياسي و فرهنگي از ضروري ترين مسائل است.
همچنين برای اصلاح کردن ناهنجاري هاي رفتاري، اخلاقي، اجتماعي و فرهنگي، تقویت حضور نخبگان و سرمایه های اجتماعی از اقدامات زيربنايي است. اساس مهرورزي، مودت و رحمت در جامعه با استفاده ازاين سرمايه ها پايه ريزي مي شود و ناهنجاري هاي فردي اجتماعي بسياري ازميان مي رود.
صیانت اجتماعی اگر بر اساس شناخت درست از اجزای جامعه و با توجه به ارزش های آن اجتماع صورت پذیرد،نتیجه اش پیوند ناگسستنی افراد بر مبنای باورها و اعتقادات است و این پیوند"خط زندگی" افراد را هموارتر خواهد ساخت.
___________________________
منابع:
|
می توان ادعا کرد هاشمی رفسنجانی در دهه هشتم زندگی اش سخت ترین روزها را گذرانده است. شاید اگر از خودش بپرسید این روزها را از روزهای زندان پیش از انقلاب نیز سخت تر بداند. |
چهره های مشهور و موثر در فضای سیاسی همواره در فصول مختلف تاثیری بر فضای موجود آن ایام می گذارند و با بردن نامشان در محفلی ذهن ها را دچار تلاطم می کنند. این نامها فراوانند و هر کدامشان به میزانی فضای کشور را متلاطم می کند. گروهها و جریانات سیاسی نیز با استفاده از این مسئله به ایجاد موج می پردازند و مخالفین و موافقین را مجبور به واکنش می کنند. در آستانه هر انتخاباتی بردن نامهای مشهور موجی می آفریند که مهار آن موج و حتی تحلیل آن کار ساده ای نیست. همین قدر کافی است که مطرح شود فلانی می آید. یا آن یکی نمی آید.
اکبر هاشمی رفسنجانی مردی که از روستای بهرمان به معنی یاقوت سرخ، یکی از دهات قدیمی نوق از جلگههای رفسنجان در استان کرمان در چهارده ساله-گی به پیشنهاد پسر عمویش، پای به حوزه علمیه ای نهاد تا سرنوشتش را رقم بزند و لباس روحانیت پوشید تا مبلغ اسلام شود. حضور او در حوزه علمیه و نشستن پای درس امام خمینی (ره) او را با اسلامی متفاوت از اسلام حاکم بر حوزه آشنا کرد. اسلامی که سبب اتفاقات بزرگی در دهه سی و چهل شد و انقلاب اسلامی 57 را رقم زد. وی از سال ۱۳۳۷ تا دوران پیروزی انقلاب اسلامی در تمامی صحنههای مبارزاتی حضور داشت، چنانکه دستگیریهای مکرر در ۷ دوره متناوب از سالهای ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۷ در مجموع چهارسال و پنج ماه نتوانست در عزم او بر تداوم نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) خللی ایجاد کند.
دوران پرفراز و نشیب زندگی هاشمی رفسنجانی و حضور او در صحنه های مبارزه علیه رژیم پهلوی همواره مورد توجه بوده است. چه آن زمان که در حجره به فعالیت سیاسی می پرداخت و نتیجه اش زندان شاهنشاهی بود و چه بعد از به ثمر رسیدن مبارزات و پیروزی انقلاب اسلامی و تکیه زدن بر صندلی ریاست جمهوری همواره چهره ای تأثیرگذار و ویژه بود.
هاشمی، در همه عرصه های تصمیم گیری نظام جمهوری اسلامی، از تشکیل حزب جمهوری اسلامی گرفته تا ماجرای عزل بنی صدر و جنگ تحمیلی شخصیت محوری بوده و تصمیماتش تحولات اساسی را رقم زده است. تدوین قانون اساسی، خلع بنی صدر، ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر برای باز پس گیری برخی از مناطق، ماجرای مک فارلین و ... از جمله ورقهای کتاب تاریخ جمهوری اسلامی است که نام هاشمی پر رنگ ترین نام درج شده در این اوراق است.
او در جریان انتخابات مختلف هم برگزاری انتخابات را در کارنامه دارد و هم به عنوان کاندیدا در رقابتها حاضر بوده است. چه اینکه در کوران رقابت انتخاباتی هم طعم تلخ شکست را تجربه کرده و هم پیروزی را.
مرد شهر یاقوت سرخ بعد از آنکه صندلی ریاست جمهوری را به خاتمی سپرد، بر صندلی ریاست مجمع تشخیص مصلحت نشست تا مصلحت سنج قوانین شود و چندی بعد نیز ریاست خبرگان رهبری را پذیرفت.
بعد از انتخابات دوم خرداد حملات زیادی را تحمل کرد و در مواردی مانند انتقاد از ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر از سوی برخی اصلاح طلبان مورد هجمه واقع شد که پاسخ تند هاشمی را سبب شد. این رفتار برای هاشمی غیر قابل تحمل بود چرا که خود را عامل اصلی پیروزی خاتمی و روی کار آمدن اصلاح طلبان می دانست و از سوی همان جریان، مورد بی مهری واقع می شد تا جایی که نعیمی پور عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت گفته بود که اگر هاشمی رای هم بیاورد اعتبار نامه اش را رد خواهیم کرد. این رفتارها سبب فاصله گرفتن هاشمی از اصلاح طلبان شد و در جریان انتخابات مجلس ششم هاشمی نفر نخست لیست اصولگرایان شد و با اینکه در انتخابات نفر بیستم بود از حضور در مجلس انصراف داد و متن استعفایش را خطاب به ملت منتشر کرد.
این خاطره ناخوش از اصلاح طلبان نیز سبب جدایی کامل هاشمی از آنان نشد. حزب کارگزاران کماکان در صف احزاب اصلاح طلب، مطالبات هاشمی را پیگیری می کرد تا آنجا انتخابات ریاست جمهوری نهم او را با چهره ای متفاوت به مردم معرفی کردند. هاشمی 2005 . در این انتخابات که احزاب اصلاح طلب گرد دکتر مصطفی معین و حجه الاسلام و المسلمین مهدی کروبی جمع شده بودند اما نیم نگاهی نیز به هاشمی داشتند تا اگر او منتخب مردم شد همراه او شوند که نشد.
هاشمی اما بعد از این رقابت نفس گیر، حضور ویژه ای در عرصه سیاست داشت و مسیری متفاوت از سه دهه قبل را پیمود. دولت مستقر مسیری را می پیمود که هاشمی را نگران اوضاع کشور و نظام می کرد. همین نگرانی سبب انتقادات جَسته-گُریخته اش به سیاستهای رییس جمهور نهم دکتر محمود احمدی نژاد شد. این رفتار دولت و انتقادات هاشمی و همه مخالفین دولت، سبب شده بود تا احمدی نژاد از هر تریبونی برای پاسخ بهره ببرد و همه سیاستهای سالهای گذشته را زیر سوال ببرد.
هاشمی نیز در مقام مواجهه با احمدی نژاد در جریان انتخابات دهم ریاست جمهوری در صف مخالفین دولت دهم قرار گرفت و موضعگیری صریح او در حمایت از میرحسین موسوی سبب شد تا احمدی نژاد در شب مناظره با موسوی به هاشمی و خانواده اش حمله کند که این رفتار احمدی نژاد منجر به نگارش نامه 19/3/88 هاشمی گردید.
بعد از انتخابات ریاست جمهوری دهم و اتفاقاتی که رخ داد، هاشمی در اولین خطبه نماز جمعه خود بعد از انتخابات در تیر ماه ۸8 به حوادث بعد از انتخابات پرداخت و در آن سخنرانی به دستگیری ها و رفتار های تند نیروی انتظامی با مردم و همچنین موضعگیری های صدا و سیما انتقاد کرد. این خطبه آخرین خطبه هاشمی بود و پس از آن دیگر نماز جمعه ای به امامت او خوانده نشد. هاشمی اما در مواضع بعد از انتخابات خود در دفاع از مقام رهبری همان مواضع پیش از انتخابات را داشت و راه خود را تا حد بسیاری از معتترضین به انتخابات جدا کرد.
آخرین رویداد سیاسی در ماههای اخیر کناره گیری از نامزدی ریاست خبرگان رهبری بود. وی پس از رایزنی با برخی از خبرگان رهبری تصمیم به دعوت از آیه الله مهدوی کنی گرفت و خود به دلیل فشارهای سیاسی و حمله های بی محابا از سوی حامیان رییس دولت دهم و برای صیانت از شأن مجلس خبرگان رهبری از نامزدی ریاست مجلس خبرگان کناره گرفت.
می توان ادعا کرد هاشمی رفسنجانی در دهه هشتم زندگی اش سخت ترین روزها را گذرانده است. شاید اگر از خودش بپرسید این روزها را از روزهای زندان پیش از انقلاب نیز سخت تر بداند. با این وجود اما تسلیم سختی نمی شود و هر چند ممکن است در مواردی سکوت کند اما این سکوت آمادگی برای حضوری سرنوشت ساز است.
به نظر می رسد رفتار امروز هاشمی، بستر سازی برای انتخابات مجلس نهم باشد. انتخاباتی ویژه و متفاوت. هاشمی امروز نیم نگاهی به آن انتخابات دارد و در صورت حضور او در آن ماراتن نفس گیر صفحه ای خواندنی از کتاب جمهوری اسلامی ورق خواهد خورد. باید منتظر ماند تا آغاز انتخابات مجلس نهم.
هاشمی رفسنجانی. چهره ای که در عرصه رقابت های انتخاباتی، تنها انتخابات شورای شهر را تجربه نکرده است. در هر نوع رقابتی حاضر بوده و به قول خودش طلبه ای است که در 16 انتخابات بالاترین رای را داشته است. بیراه نیز نمی گوید. مرور تاریخ خود گواه این مدعاست.
به هر حال نام هاشمی با نام انقلاب گره خورده است و جایگاه او جایگاهی است که به طور طبیعی موج آفرین است. هاشمی چهره ای است که اگر مطمئن از نتیجه انتخابات نباشد نمی آید و در دو انتخاباتی که شکست را پذیرا شد تغییر معادلات و اشتباه در تحلیل ها بود. هاشمی رفسنجانی تنها نامی است که برای او لقب مردی برای تمام فصول را برگزیدند. رفت و آمد او در عرصه سیاست اینگونه بوده که هرگاه زمزمه آمدن یا نیامدنش مطرح شد فعل آمدن را برای خود صرف کرده است و هر گاه در عرصه ای حاضر نشده نامش هم قبل از آن انتخابات در هیچ محفلی و در هیچ جریده ای برده نشده است. بنابراین اگر در روزهای منتهی به انتخاباتی زمزمه ای مبنی بر اینکه هاشمی می آید یا نمی آید شنیده اید، بدانید که می آید. حال باید دید این رقابت هاشمی را با خود همراه می کند یا خیر...
"باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا: امشب، من می توانم به مردم آمریکا و جهان بگویم که اسامه بن لادن، رهبر شبکه القاعده، و تروریستی که مسئول کشته شدن هزاران زن، مرد و کودک بیگناه بود، در طی عملیات نیروهای آمریکایی کشته شده است."
مرگ چهره های جنجالی، به خبری جنجالی تبدیل و آغاز جنجال بین جریان های مختلف می شود. یک سوی حامیان و سوی دیگر دشمنان آن چهره. خبر ناگهانی مرگ رهبر القاعده نیز از اینکونه اخبار است که به دنبال آن واکنشهای متفاوتی در نقاط مختلف را شاهدیم. گروهی در منهتن به شادمانی پرداختند و گروهی در فلسطین آن را محکوم کردند (اسماعیل هنیه، رهبر حماس : ما ترور و کشتن یک مجاهد عرب را محکوم می کنیم. ما این کار را ادامه سیاستهای آمریکا در جهت سرکوب و ریختن خون مسلمانان و اعراب میدانیم.)
. پیروانش عزادارند و دشمنانش شاد (شیمون پرز، رئیس جمهوری رژیم صهیونیستی: این خبر بسیار خوبی برای جهان آزاد است، موفقیت بزرگی برای نیروهای امنیتی آمریکا محسوب می شود و موفقیت بزرگی هم برای باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا است.)
اما نکاتی وجود دارد که این خبر را مبهم و سوال بر انگیز می کند و افراد را به تأمل در ارتباط با صحت و سقم خبر وامی دارد. نخست آنکه این خبر در شرایطی بیان می شود که خاورمیانه و کشورهای اسلامی در شرایطی بحرانی به سر می برند و دولتمردان این کشورها در مواجهه با ملت خویش بر سر بقا می جنگند. از سویی جمهوری اسلامی ایران حامی خیزش اسلامی در منطقه است و از سوی دیگر کشوزهای غربی مواضع متناقضی در مواجهه با این کشورها دارند. آنچه برای آمریکا مهم است این است که در شرایط کنونی حضور خود را در خاورمیانه تقویت کند و از سوی دیگر اذهان را متوجه موضوعی دیگر کند تا با این انحرافِ افکار عمومی، موضوع اصلی که که موج تحول خواهی در کشورهای عربی است را کمرنگتر کند.
موضوع دیگر اینکه خبر تشدید اقدامات امنیتی در منطقه خاورمیانه و کشورهای دیگری که منافع آمریکا در آن کشورها با اعلام این خبر ممکن است با مشکل مواجه شود نیز تأمل برانگیز است. این اقدام به بهانه تحرکات غیر قابل پیش بینی توسط گروه القاعده صورت گرفته است و با توجه به اینکه شایعاتی در رابطه با این خبر از مدتها قبل مطرح شده بود و اگر اندکی این فرضیه صحت داشته باشد که شاید بن لادن چند وقتی است که کشته شده و آمریکا در اعلام آن تعلل کرده است، چرایی طرح این موضوع تا مدتها حل نخواهد شد، چرا که شرایط نا مساعد خاورمیانه بر ابهامات خواهد افزود.
همزمان با اظهارات تردید آمیز برخی اعضای کنگره آمریکایی در خصوص خبر کشته شدن 'اسامه بن لادن' سرکرده القاعده، مقامات این کشور می گویند سرگرم انجام بررسی هایی برای تصمیم گیری در خصوص انتشار یا عدم انتشار عکس های مربوط به جسد بن لادن هستند و در خبر دیگری می خوانیم که دولت آمریکا از بیم حمله های تلافی جویانه، به همه شهروندانش در سراسر جهان هشدار داد. لئون پانتا، رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، تاکید کرد که شبکه القاعده "قریب به یقین" اقدامات تلافی جویانه انجام خواهد داد. بکارگیری عبارت "قریب به یقین" خود حکایتی است که در آینده از آن بیشتر خواهیم شنید.
و نکته دیگر اینکه روسای جمهور آمریکا در دوره های قبل همواره در ماههای مانده به انتخابات به تیتر یک رسانه های دنیا با جنجالی ترین خبر تبدیل می شوند و این بار اوباما با این خبر نتیجه انتخابات آینده رقم زده است. به عقیده کارشناسان مرگ اسامه بن لادن می تواند دو نتیجه را به دنبال داشته باشد: اول آنکه این احتمال وجود دارد که خشونت در سطح طالبان بیشتر شود و دوم اینکه براساس این موفقیت، آمریکایی ها خواهند توانست با طالبان به توافقی سازنده برای برقراری ثبات در افغانستان برسند. اما موضوع دیگری که مغفول مانده است این است که این پروژه ، با هدف مدیریت خاورمیانه صورت گرفته است و نخستین پیامد این حادثه، که همان تشدید فضای امنیتی در کشورها به ویژه خاورمیانه بوده است سبب حضور جدی تر آمریکا در منطقه می شود.
به هر روی این خبر و پیامدهای آن فضایی متفاوت از شرایط کنونی را برای کشورهای منطقه خاورمیانه رقم خواهد زد و در آینده این فضای متفاوت را خواهیم دید.
بر خلاف آنچه برخی معتقدند دنیای بدون بن لادن دنیای بهتری است باید گفت، که دنیای بهتر را افکار تعیین می کنند و نه افراد و قطعا تدابیر شدید امنیتی حاکی از آن است که دنیای بهتری را شاهد نخواهیم بود.