|
قاصد روزان ابری داروک / کی می رسد باران
|
وقتی پای منافع به میان می آید گویی صحبت از هستی یا نیستی است. اینجاست که این جمله تکراری ملکه ذهن می شود که بودن یا نبودن؛ مسئله این است. مسئله این است که منافعمان را چگونه تعریف و سپس برای رسیدن به آن چگونه تلاش کنیم. در نگاه نخست می توان سه گونه منفعت را مورد ارزیابی قرار داد. منافع شخصی، منافع گروهی و منافع ملی که هر کدام در جای خود قابل بررسی و ارزیابی است. هر شخص برای آرامش و رفاه خود به دنبال منافع شخصی اش می رود و گروهها نیز بر اساس نوع شکل گیری و اهداف بلند مدت در پی نیل به منافع جمعشان در تکاپو و تلاش اند. اما وقتی بحث از منافع ملی است باید گفت که دو شکل اول بی رنگ شده و این منافع ملی است که پررنگ، چشمها را می نوازد.
اساسا هر نظامی بر اصول و باید ها و نبایدهایی استوار است. نظام جمهوری اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست و دارای چارچوپی مشخص است که در قانون اساسی به عنوان سند استوار این نظام، مشخص و تبیین شده است. نظامی که مبتنی بر اسلام و جمهوریت است و به واسطه انقلابی شکل گرفت که در پی آن با پایان بخشیدن به عمر 2500 ساله خودگامگی و دیکتاتوری، نظامی مبتنی بر اسلام و جمهوریت بنا شد. انقلابی که رهبر آن آزادی را برای مردم، استقلال را برای وطن و جمهوری اسلامی را برای مدیریت سیاسی کشور به ارمغان آورد و به حق تعبیر مردمسالاری دینی را معنا بخشید و جامه عمل پوشانید. نظام ما بر سه اصل استقلال، آزادی و جمهوری اسلامی پابرجاست و این سه اصل، سه ضلع منافع ملی ما را تشکیل می دهند. منافعی که نه در فرد و نه در گروهی خاص خلاصه می شود. بلکه در ملتی تعریف می شود که برای رسیدن به چنین نظامی بهایی هنگفت پرداخت کرده و برای حفظ آن سالهای پر از مشقت و سختی را سپری کرده است. خونهای بسیاری به پای آن ریخته شده و اساس شکل گیری آن بر مبنای اندیشه ای پویا و متعالی است که انسانی بزرگ آن را راهبری نموده است.
تلاش برای حفظ نظام و پیشرفت آن، امروز نه یک دغدغه که یک ضرورت است و تنها با همدلی و اعتقاد راسخ به اصول نظام، قابل دستیابی است. پیشرفت کشور زمانی حاصل خواهد شد که هر سلیقه ای و هر گرایش سیاسی خود را در خدمت مردم و کشور تعریف و برای تحکیم پایه های آن تلاش کند. حضور هر فرد در عرصه سیاسی کشور زمانی حضور موثر و ویژه ای است که بخواهد منشأ پیشرفت باشد و بتواند گامی محکم برای نیل به آن بردارد.
امروز نیاز جامعه ما توجه خاص به منافع ملی است. اینکه چه کسانی و کدام گروه می خواهد بر سرنوشت مردم حاکم شود یک موضوع فرعی است؛ اصل این است که آن افراد و گروهها به اصول شکل دهنده این انقلاب پایبند و به ارزشهای آن معتقد باشند و در راستای قانون اساسی گام بردارند. مهم جاری بودن اندیشه امام خمینی(ره) ، پاسداشت حریم شهدای انقلاب و پیشرفت جمهوری اسلامی است و باید برای رسیدن به این قله سعادت، که معنای حقیقی منافع ملی است، کوشید. این یک ضرورت ملی است که تک تک افراد جامعه منافع خود را ذیل منافع ملی تعریف کنند و بگویند "ما" فدای "منافع ملی". اگر اینگونه نباشد، نه تنها پیشرفتی حاصل نخواهد شد بلکه آسیبهایی را نیز به دنبال خواهد داشت. کما اینکه در دوره های مختلف شاهد چنین آسیبهایی بوده ایم.
امروز ما در آستانه آزمونی دیگر برای جمهوری اسلامی قرار داریم. آزمونی که از یک سوی محکی برای وارثان اندیشه امام خمینی (ره) است و از سوی دیگر میزان توجه جریانهای سیاسی به منافع ملی را نمایان خواهد ساخت. نمایان خواهد ساخت که تا چه اندازه حامی و حافظ میراث گرانقدری هستند که سی سال گذشته توسط ملت بزرگ ایران خلق شده است. نمایان خواهد ساخت که جایگاه منافع ملی در نگاه آنها چه اندازه ارزش و اعتبار دارد و تا چه اندازه به اصل و ریشه این نظام معتقدند و برای پیشرفت آن دلسوزند. انتخابات پيش رو نه فقط آزمونی برای این است که کدامین جریان پیروز میدان سیاست است و کدام جریان بازنده این میدان. بلکه آزمونی است برای همان جریانهای فعال در عرصه که در مقابل کنش ها چه واکنشی نشان می دهند. آیا به خاطر دستمالی حاضرند قیصریه را به آتش بکشند و یا برای اینکه قیصریه در امان بماند و گزندی به آن نرسد از منافع شخصی برای منافع ملی بگذرند. در واقع پیروز واقعی جریانی است که به حفظ اساس نظام می اندیشد نه حفظ خود و منافع خود.
مهم این است که ما در هر حال باید حافظ میراث جاویدان انقلاب اسلامی باشیم. اگر ناملایمتی دیدیم به حساب نظام نگذاریم و خود را برای اعتلای نظام مهیای گامهای محکمتر بعدی کنیم که اگر اصل این باشد قطعا پیروزیم و پیشرفت نظام و تعالی کشور، که آرزوی همه دوستان انقلاب است محقق خواهد شد و همواره این سخن امام را زمزمه کنیم که " نگوییم انقلاب برای ما چه کرد؛ بگوییم ما برای انقلاب چه کردیم". به آینده ایران و ایرانی بیاندیشیم و تلاش کنیم که نظاممان در جهان سربلند باشد و پرچمش همیشه در اهتزاز.
روزنامه سلام هم در 15 تیر یعنی یك روز مانده به مطرح شدن اصلاحیه در صحن علنی مجلس، اقدام به انتشار سند محرمانه منتسب به وزارت اطلاعات نمود و با تیتر درشت نوشت: «سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است

صبح روز سه شنبه 15 تيرماه 1378، عابرانی که در تب وتاب فضای دگرگون شده پس از دوم خرداد 76، بيشتر از هميشه به پيشخوان روزنامه فروشی ها سر می کشيدند، ديدند که يک روزنامه با تيتری سراسر متفاوت از تمامی روزنامه های آن روز صبح، پيش رويشان است.روزنامه سلام با اين تيتر منتشر شده بود: "سعيد اسلامی پيشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است"در آن روزها، که بحث تصويب قانون جديد مطبوعات در مجلس پنجم داغ تر از هميشه بود، کمتر کسی را می شد پيدا کرد که درباره سعيد اسلامی يا امامی چيزی نشنيده باشد يا نداند. او که سال ها معاون وزير اطلاعات بود، در پی وقوع قتل های زنجيره ای در پاييز 1377، به عنوان متهم رديف اول معرفی و بازداشت شده بود. اما پس از مدتی گفته شد که در زندان با استفاده از داروی نظافت خودکشی کرده است.سعيد امامی در مرکز دايره ای از رازها و ابهام ها نشسته بود و هرآنچه به او مربوط می شد، جذاب تر يا مهم تر از آن بود که کسی به سادگی از کنارش بگذرد. اما اين تيتر تكان دهنده آبستن حادثه اي شد كه تا امروز نيز زخم ناشي از آن التيام نيافت.
تابستان داغ 78 بعد از مدتي آرامش نسبي در فضاي سياسي كشور، مي رفت تا روي سوزان خود را دو جريان رقيب نشان دهد. نشریه آمریكایی «میدل ایست اكونومیك دایجست» در هفتم تیر 1378 نوشته بود: «بیشتر ناظران در تهران بر این اعتقادند كه تابستان امسال شاهد یك آزمون حیاتی قدرت و حتی شاید دور نهایی رویارویی جدی بین جناح محافظه كار و اصلاح گرایان خواهد بود. اصلاح طلبان یك تابستان سیاسی داغ را در پیش روی دارند تا جناح محافظه كار را از میدان مبارزه خارج نمایند.» در همين ماه، كمیسیون فرهنگی مجلس پنجم، طرحی را با عنوان « اصلاحیه قانون مطبوعات » در چهار بند به تصویب رساند كه نقطه آغاز تنش بود. مواد آن قانون عبارتند از:
الف) ممنوعیت فعالیت مطبوعاتی برای عوامل بیگانه، اعضای گروهك های تروریستی و ضدانقلاب، جاسوسان، وابستگان و سردمداران رژیم طاغوت و...
ب) منع شدن مطبوعات كشور از دریافت كمك مالی از كشورهای بیگانه
ج) ضمانت اجرایی برای مقابله با افراد دولتی یا غیردولتی كه نشریات را برای چاپ مطلب یا مقاله ای زیر فشار قرار داده یا آنها را وادار به سانسور نمایند. (در قانون مطبوعات با تأكید بر آزادی بیان و قلم و برای پیشگیری از اعمال قدرت مسئولان بر مطبوعات ، تصریح شده بود كه اگر مطبوعات دولتی یا غیردولتی از این ماده تخلف كنند به حكم دادگاه از خدمات دولتی منفصل و یا تعزیر خواهند شد».
د) لزوم التزام عملی مدیران مسئول و صاحبان امتیاز نشریات به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
مجمع روحانیون مبارز با صدور اطلاعیه ای كه در روزنامه ایران 12 تیر 78 به چاپ رسید، اعلام كرد: «طرحی توسط تعدادی از نمایندگان مجلس در دستور كار مجلس قرار گرفته كه فقط تحدید كننده مطبوعات است و سایه استبداد را بر فضای مطبوعات كشور می گستراند. اعمال محدودیت و ممنوعیت همان طور كه در گذشته نتیجه ای مطلوب در پی نداشته، اینك نیز چنین دستاوردی نخواهد داشت ». همچنین روزنامه نشاط در تاریخ 13 تیر با انتشار بیانیه شورای شهر تهران و سردبیر 10 نشریه دوم خردادی نسبت به طرح این اصلاحیه در مجلس هشدار داد. روزنامه سلام هم در 15 تیر یعنی یك روز مانده به مطرح شدن اصلاحیه در صحن علنی مجلس، اقدام به انتشار سند محرمانه منتسب به وزارت اطلاعات نمود و با تیتر درشت نوشت: «سعید اسلامی پیشنهاد اصلاح قانون مطبوعات را داده است ». محتوای طرح امامی مربوط به کل امور فرهنگی کشور بوده و مطبوعات نيز بخشی از آن را شامل می شد(حادثه کوی دانشگاه تهران، - احمد قدیریان ، انتشارات دفاع، 1381 ص 134). نمايندگان اکثرا محافظه کار مجلس پنجم، که در کش و قوس محدود ساختن قانون قبلی مطبوعات بودند، از نسبت دادن طرح آنان به سعيد امامی برآشفتند و وزارت اطلاعات از مدير مسوول روحانی "سلام"، به دليل چاپ سند محرمانه، به دادگاه ويژه روحانيت شکايت برد.به اين ترتيب، يک تيتر تکان دهنده، نقطه آغاز ماجرايی پر حادثه شد.غروب روز بعد، معلوم شد که چاپ چنين جمله ای می تواند به بهای تعطيلی روزنامه ای، حتی به اهميت و وزن سياسی "سلام" تمام شود.
جریان دوم خرداد، با اعلام حكم توقیف روزنامه سلام دچار غافلگیری شدند و به هشدار و واكنش جدي روی آوردند. روزنامه های موسوم به دوم خردادی ها در اقدامی هماهنگ، تعطیلی روزنامه سلام را مهمترین سوژه خبری خود قرار دادند و ازآن به عنوان «اقدامی غیرقانونی»، «مقابله با دولت» و «مخالفت با توسعه سیاسی» یاد كردند. روزنامه نشاط با عبارت معناداری در زیر تصویر مدیر مسئول روزنامه سلام نوشت : «آیا محافظه كاران هزینه به صحنه آوردن آقای موسوی خوئینی ها را محاسبه كرده اند؟» (حادثه کوی دانشگاه تهران، - احمد قدیریان ، ص 142).
روزنامه های موسوم به دوم خردادی ها در اقدامی هماهنگ، تعطیلی روزنامه سلام را مهمترین سوژه خبری خود قرار دادند و ازآن به عنوان «اقدامی غیرقانونی»، «مقابله با دولت» و «مخالفت با توسعه سیاسی» یاد كردند.

هماهنگی روزنامه های پنجشنبه 17 تیر در اختصاص تیترها و سرمقاله های خود به عواقب غیرقابل پیش بینی و كنترل توقیف روزنامه سلام، نشان از آن داشت كه روزنامه در دفاع از روزنامه سلام و مخالفت با قانون جديد بناي عقب نشيني ندارند؛ چرا كه خبر توقیف روزنامه سلام ساعت 10 شب اعلام گردید و آن زمانی بود كه اكثر روزنامه می بایست با انجام مراحل نهایی، صفحات روزنامه ها را به چاپخانه می فرستادند تا در توزیع فردا صبح خود دچار مشكل نشوند اما 10 روزنامه اصلاح طلب با تیترهایی چون «محدودیت مطبوعات خشم مردم را شعله ور خواهد كرد»، «زمان حامل حوادث خشونت بار است»، «نظام باید هزینه های سنگینی بپردازد»، «دانشجویان ساكت نخواهند نشست»، «ورود به قلعه چپ گرایان یك ریسك خطرناك برای محافظه كاران است»، «مقابله با دولت و مخالفت با توسعه سیاسی » و «پایان سیاست ورزی»، درصدد رويارويي با اين قانون برآمدند.
شب آن روز آبستن رويدادهای حيرت آور ديگری بود. پنج شنبه شب، تعدادی از دانشجويان ساکن کوی دانشگاه تهران در خيابان کارگرشمالی(امير آباد شمالی)، در اعتراض به توقيف روزنامه سلام گرد هم می آيند. دانشجويان، خواستار رفع توقيف از سلام و عدم تصويب طرح اصلاح قانون مطبوعات در مجلس هستند. ادامه اعتراض از محوطه کوی دانشگاه به خيابان کشيده می شود. ماموران نيروی انتظامی و پس از مدتی، نيروهای ديگری که "لباس شخصی" خوانده شده اند، نيز از راه می رسند.نيمه های شب، درگيری مختصری ميان دانشجويان و ماموران نيروی انتظامی روی می دهد.
دانشجويان پس از سنگ پرانی، يکی از سربازان نيروی انتطامی را به گروگان با خود به داخل خوابگاه دانشجويی می برند و پس از مدتی، رهايش می کنند. به نظر می رسد که ماجرا پايان گرفته، اما حوادث مسير ديگری دارد. نيروهای انتظامی، که گفته می شود لباس شخصی ها نيز همراه آنان بوده اند، در نخستين ساعات بامداد جمعه 18 تير ماه وارد محوطه کوی دانشگاه می شوند تا از آن پس 18 تير، در تقويم ها معنای ديگری داشته باشد. بسياری از دانشجويان کتک می خورند و بازداشت می شوند. چيزی به صبح نمانده، اما در مدتی اندک، کوی دانشگاه به هم ريخته و دگرگون شده است. مهاجمان رفته اند و دانشجويان زخمی را در اتاق های آشفته، کنار وسايل و در ها و پنجره های شکسته به حال خود رها کرده اند.مقامات دانشگاه تهران، از ميلياردها ريال خسارت به کوی دانشگاه سخن می گويند. وزير علوم استعفا کرده، اما محمد خاتمی، رييس جمهوری با اين استعفا موافقت نکرده است. همه مسوولان از محکوميت حوادث روی داده و حمله به خوابگاه دانشجويان سخن می گويند. آيت الله خامنه ای، رهبر نظام، دانشجويان را فرزندان خود می خواند و می گويد که قلبش از اين اتفاق جريحه دار شده است. اما حوادث سر باز ايستادن ندارد.شب در کوی دانشگاه ساکت تر از هميشه است و دانشجويان در اتاق های نامرتب، ناباورانه به آنچه پشت سر گداشته اند، فکر می کنند. نيروهای انتظامی در بيرون کوی مشغول نگهبانی هستند.شهر آرام گرفته، اما طنين حوادث اين چند روز، تا مدت ها ادامه دارد.



|
|
مهدي كروبي تنها صف خود را از افراطيون جدا كرد و جاي اميدواري است كه با اين اقدام لكه ننگ افراط، به مدد حزب ميانه رو اعتماد ملي براي هميشه از دامان اصلاحات پاك شود |
محمد رضا يزدان پناه نويسنده وبلاگ فيلتر شده بوي خاك و نويسنده سرويس سياسي روزنامه كارگزاران در مطلبي با عنوان حرف راست كروبي كه سايت روز آن را منتشر كرده است نوشته: "سخنان اخير مهدي كروبي، دبيركل اعتماد ملي را ميتوان يكي از معدود سخنان صحيح او طي چند سال گذشته دانست. كروبي چند روز پيش در مصاحبه با خبرگزاري فارس گفته بود كه اجماع اصلاحطلبان در انتخابات آينده رياست جمهوري بعيد است." نكته اصلي اين مطلب اين است كه نگارنده آن خود به عدم اجماع معتقد است. چرا كه از هم اكنون طيفي كه ايشان از معدود هواداران آن جريان محسوب مي شود استراتژي وحدت براي خاتمي را در پيش گرفته است. استراتژي وحدت براي خاتمي به اين منظور طراحي شده است كه طيف تندرو مجالي براي حضور در صحنه بيابد. حال اينكه خاتمي حضور در عرصه رقابت را بپذيرد يا خير محل بحث است ولي در مجموع ادعاي ايشان مبني بر صحت كلام كروبي خود سر تعظيم فرود آوردن در مقابل اين سخن واقعي است. وي در ادامه مطلب خود به تحليل انتخابات آينده و حضور خاتمي در اين عرصه مي پردازد و نكته جالب نگاه وي اينجاست كه معتقد است اگر خاتمي كانديدا شود، كروبي به دليل خصوصيت شخصي اش حاضر به رقابت با او خواهد شد و در نهايت كروبي است كه پل هاي پشت سرش خراب مي شود. بايد به اين تحليل گر گرامي گوش زد كرد كه اين خاتمي است كه در صورت قطعي شدن كانديداتوري كروبي بايد با خود كلنجار رود كه بيايد يا نه و در مقابل كسي كه اعتبار امروزش را مديون حمايت قاطع او در سال 76 بود، بايستد يا خير؟ كه در صورت پذيرش حضور و رقابت با كروبي، اين خاتمي است كه اعتبار سياسي اش را به يكباره از دست خواهد داد. جالب تر اينكه آقاي يزدان پناه در ادامه همين مطلب به اين نتيجه مي رسد كه عمر اعتماد ملي به واسطه حضور كروبي در انتخابات دهم به پايان خواهد رسيد. اين ادعاي خارج از چارچوب ذهني يك نويسنده اي در سطح يزدان پناه به واسطه آن است كه چندي پيش ميردامادي دبير كل فعلي جبهه مشاركت در سخناني گفته بود كه "حزب اعتماد ملي براي پيروزي كروبي در انتخابات دهم تشكيل شده و بعد از آن اثري از اين حزب نخواهد بود". يزدان پناه در اين نوشته مي خواهد هوش سياسي اش را نيز به رخ مخاطب بكشد و در ادامه تحليل خود مي نويسد: "اما اگر خاتمي نامزد انتخابات نشود چه؟ آنگاه است كه اصلاحطلبان به سراغ نقشه B ميروند. اين نقشه حتي ممكن است كنار كشيدن از انتخابات باشد اما با توجه به مورد تفاهم نبودن اين گزينه در ميان اين جريان امكان اپيدمي شدن آن وجود ندارد. از اين رو به احتمال زياد اصلاحطلبان به سراغ گزينههاي ديگري ميروند كه پس از خاتمي امكان شكلگيري بيشترين تفاهم دروني بر سر آنها وجود داشته باشد." نقشه B كه در واقع نقشه جانشين خاتمي است به گونه اي در اين نوشته طرح شده است كه گويا اين ايده مختص آنها است و ایده ای است که محفل نشینان مشارکت و مجاهدین آن را طراحی کرده اند و بعد يكايك گزينه ها را بر مي شمرد. جالب تر آنكه چهره هاي مد نظر اين نويسنده در نقشه B چهره هايي هستند كه يا سابقه زندان دارند و يا سابقه رد صلاحيت. نويسنده نامهاي عبدالله نوري، غلامحسين كرباسچي و محمدرضا خاتمي را نامهاي جايگزين خاتمي مي داند و مدعي است در صورت تاييد صلاحيت آنها جمع آراء هاشمي و معين به مدد خواهند آمد و يكي از اين چهره ها جايگزين محمود احمدي نژاد در ساختمان رياست جمهوري مي شود. اين نگاه آنقدر ساده انديشانه است كه كمتر كسي آن را خواهد پذيرفت. نويسنده با چنان اعتماد به نفسي در ادامه مي نويسد: "آخرين فرضيه درباره نحوه حضور اصلاحطلبان در انتخابات اين است كه خاتمي راضي به شركت در انتخابات نشود و كانديداي بعدي مورد تفاهم اين جريان نيز به واسطه ردصلاحيت، امكان حضور در آن را نداشته باشد. در اين صورت احزاب و جريانهايي مانند جبهه مشاركت، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي، نهضت آزادي، ملي مذهبيها و در يك كلام جرياني كه مدتي با نام اصلاحطلبان پيشرو شناخته ميشد، چارهاي به جز كنار كشيدن از عرصه انتخابات و يا حتي تحريم آن را ندارند." نويسنده واژه كهنه تحريم را مطرح و عليرغم حضور مجدد اين طيف در انتخاباتهاي بعد از مجلس هفتم، آن را به عنوان استراتژي غايي طيف خود مي داند و اينجاست كه وي هوش سياسي اش را به رخ مخاطب مي كشد و پيشگويي مي كند: "كارگزاران سازندگي احتمالا با يك نامزد اصولگراي معقولتر و معتدلتر (به عنوان مثال قاليباف) به توافق ميرسد و اعتمادملي هم كه ذوقزده از شرايط موجود كروبي را يگانه كانديداي خود در انتخابات ميكند. اما بازهم اجماع اصلاحطلبان حاصل نخواهد شد." نويسنده اين مطلب كه زماني اصلاحات را منهاي خاتمي مي دانست و همراه با دوستان محفلي اش حامي پروژه عبور از خاتمي بود در اين نوشته خاتمي را نماد جنبش اصلاح طلبي معرفي مي كند و معتقد است كه اگر كروبي در مقابل خاتمي باستد در واقع در مقابل نماد اصلاحات ايستاده است و اين اتفاق يعني او خود را از دايره اين جريان خارج كرده است. بايد پرسيد: ملاك و معيار نماد اصلاحات بودن از ظن ايشان چيست؟ اينكه وزراي دولت را مورد ضرب و شتم قرار دهند و رييس دولت مهر سكوت به لب بزند؟ اينكه يك روشنفكر را به اعدام محكوم كنند و نماد جنبش اصلاحات از ظن شما كه صاحب پايگاه در ميان روشنفكران و نخبگان است سرفه اي در رد و تاييد آن نكند؟ اينكه نماينده مجلس اصلاحات را به زندان بياندازند و رييس دولت اصلاحات كلمه اي بر زبان نياورد؟ چگونه است فردي را نماد اصلاحات كه كمترين هزينه را براي هوادارانش نپرداخته؟ مهدي كروبي تنها صف خود را از افراطيون جدا كرد و جاي اميدواري است كه با اين اقدام لكه ننگ افراط، به مدد حزب ميانه رو اعتماد ملي براي هميشه از دامان اصلاحات پاك شود. اصلاح جامعه به كمك كساني رنگ واقعيت مي گيرد كه در سر سوداي انقلابي دوباره نمي پرورانند و در نشستهاي محفلي شان پيش بيني سقوط نظام را نمي كنند و تلخي اوضاع و تلخكامي مردم را تلخكامي خود مي دانند و براي رفع آن تلاش مي كنند.
|
|
سردرگم كرده است. يك روز سخن از بازنشستگي به زبان مي آورد و روز ديگر احساس تكليف مي كند براي حضور !؟ |
معمولا سال چهارم و پاياني هر رييس جمهوري با بحث و جدال پيرامون جانشين او در جرايد و محافل همراه مي شود. مخالفين رييس جمهور شروع به فعاليت هاي غير مستقيم انتخاباتي و به قولي موج آفريني مي كنند و رييس جمهور و حاميانش در پي تثبيت موقعيت فعلي شان هستند. امسال چنين وضعي دارد. سال پاياني رياست جمهوري محمود احمدي نژاد. رييس جمهوري كه دوره اي پرتنش داشت. چه در داخل و چه در خارج. امروز بحث بر سر كانديداتوري چهره هاي مختلفي است. محمد رضا عارف مدعي است كه در آب نمك خوابانده شده تا چنين روزي فرا برسد. مهرعليزاده باز هم بر راي هم زبانان آذري حساب باز كرده و آمدن يا نيامدن را زمزمه مي كند. قاليباف نيز از همان روز پاياني شمارش آراي انتخابات نهم، خود را مهياي آوردگاه دهم نموده بود و بي صبرانه منتظر شنيدن سوت پايان بازي احمدي نژاد است. در اين ميان سخن از ولايتي، روحاني، جهانگيري، جاسبي، محسن رضايي و نجفي نيز مي شود. اما دو چهره هنوز به طور جدي اعلام حضور نكردند. كروبي و خاتمي. هر چند حاميان اين دو چهره شاخص در حال آماده كردن بستر حضور هستند اما همچنان نگران چنين رويارويي نيز هستند. آيا خاتمي و كروبي با هم به رقابت خواهند پرداخت؟ اين پرسش مدتها است كه ذهن بازيگران سياسي كشور را به خود مشغول كرده است. مهدي كروبي بعد از پايان انتخابات نهم و پذيرش شكست تحميلي دولت خاتمي را مقصر اصلي شكستش دانست و وزارت كشور او را مسبب ناملايمتي هاي آن انتخابات. بعد از آن حزب اعتماد ملي را بنيان نهاد تا مشي و منش اصلي اش را فارغ از هياهوي اصلاح طلبان دنبال كند و اصلاحات را احياء انديشه امام بداند، نه تقابل با آن انديشه. خاتمي هم مانند هميشه ساكت در مقابل تمام پرسشها و ابهامات سر در لاك خويش فرو برد و هيچ نگفت تا پاك و طاهر بماند. تكذيبها و تاييدهايش همه را سردرگم كرده است. يك روز سخن از بازنشستگي به زبان مي آورد و روز ديگر احساس تكليف براي حضور مي كند. مدعي است بنياد باران تنها مكاني براي پژوهش و تحقيق است اما شاهديم كه اين بنياد فقط مأمني براي كساني است كه با پايان يافتن دولت اصلاحات بي جا و مكان شده بودند.
كروبي اما نه خود را بازنشسته خواند و نه خود را جداي از حاكميت ديد. هر چند ممكن است از ظن مخالفينش او بازنشسته شده باشد اما خودش هيچگاه چنين سخني بر زبان نياورد. همواره در مقابل هر كج روي اي ايستاد و در مقابل افراط و تندروي سكوت نكرد. اگر تخطئه اي و خدشه اي بر اصول ببيند سكوت نمي كند. تأسيس حزب از جانب او نشان داد كه پا پس نمي كشد و با تمام وجود خواهد ايستاد. مهدی کروبی، تنها نامی است که پیروز هر انتخاباتی بوده است به شرط سلامت آن انتخابات. تا به حال در عرصه های رقابت انتخاباتی، دو نوع آن یعنی مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری را تجربه کرده است. مردی که نامش مساوی با شیخوخیت و ریش سفیدی است و حافظه اش در میان رجال سیاسی بی بدیل است. بیراه نگفته ایم اگر او را حافظه انقلاب لقب دهیم و بعید است کسی مدعی انکار این لقب برای بزرگ خاندان اصلاح طلبی باشد. نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری برای او تجربه ای ویژه بود. بردن نام او در چند ماه مانده به انتخابات رياست جمهوري نهم با دلسردی هوادارانش همراه بود. چرا که تحلیل ها و گمانه زنی ها از عدم وجود پایگاه رای برای او خبر می داد و در مقابل، شیخ، نه تنها تسلیم این جو سازی نشد بلکه بر آمدنش اصرار بیشتری ورزید و هواداران نیز متکی به اعتماد به نفس شیخ گام به گام او پیش آمدند. رای بالای او در این انتخابات همه را مبهوت خود ساخت و کارشکنی ها و ناملایمتی ها و بی اخلاقی ها مانع توفیقش شد. شیخ اصلاحات در انتخابات نهم باخت اما نسوخت و شکست تحمیلی را پلی برای پیروزهای آینده ساخت و بر همه ثابت کرد که فرزند و شاگرد خلف امام خمینی(ره) است. كروبي كسي بوده است که اگر میزان رای ملت باشد، همواره به عنوان چهره منتخب از صندوقها خارج شده است.
امروز از سوي حاميان خاتمي استرتژي وحدت براي خاتمي شكل گرفته است. اين استراتژي از سوي كساني مطرح مي شود كه در زمان حضور خاتمي در دولت پروژه عبور از او را مطرح كردند و امروز او را منجي مي دانند. حال اين دوگانگي در رفتار براي نيل به كدامين هدف است، پرسشي است كه كمتر كسي از جريانات تند رو حاظر به پاسخگويي به آن هستند. سيد محمد خاتمي اگر چه همواره خود را بي ميل به حضور در عرصه انتخابات نشان مي دهد اما شواهد و قرائن حاكي از آن است كه حضور دوباره در ساختمان رياست جمهوري را بي ضرر نمي داند. حال بايد منتظر ماند و روزها را شمرد تا ببنيم آينده چه خواهد شد.
|
|
|
|
مايل بودم از اين قسمت صرف نظر كنم و مطلب را در همان بخش دوم خاتمه دهم، چرا كه هم از اين جهت كه پرداختن به چهره سوم اين روايت مجالي به اندازه همه آنچه در دو بخش قبلي رفت مي خواهد، يا بيش از آن و هم از اين باب كه به ذهنم رسيد از تكرار و يادآوري آنچه نام مصطفي معين به ذهن متبادر مي سازد اجتناب ورزم ؛ اما شأن مطلب را پاس مي دارم و نيمه تمام گزاردن يك روايت را بي احترامي به دغدغه هاي خودم مي دانم . بنابراين بخش پاياني روايت را به رشته تحرير در مي آورم. باشد كه مقبول افتد.
روایت سوم و پایانی
وزارت علوم تحقیقات و فن آوری
مصطفي معين نجفآبادی. زادهٔ ۱۱ فروردین ۱۳۳۰، پزشک و استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران، وزير سابق علوم، عضو سابق شوراي انقلاب فرهنگي ، رييس انجمن آسم و آلرژي ايران و کاندیدای اصلاح طلبان پیشرو در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اسلامی ایران است. وی در دو دوره طی سالهای ۱۳۶۸-۱۳۷۲ در دولت اول هاشمی رفسنجانی و سالهای ۱۳۷۶-۱۳۸۲ در دولت خاتمی جمعا به مدت ۱۰ سال عهدهدار مقام وزارت علوم بوده است. ده سال عمر در كسوت وزارت علوم قطعا نام او را در اذهان همه دانشجويان حك كرده است. نامي كه همواره با واكنش هاي متفاوتي روبرو است. او نيز همچون نوري و مهاجراني با چالشهاي جدي روبرو بود. اما متفاوت با آنها. معين مستقيم با قشري روبرو بود كه آرمانگراترين و همچنين راديكال ترين طيف جبهه اصلاحات را تشكيل مي داد. "دانشجويان". قشري كه به تعبير كارشناسان موثرترين لايه حامي خاتمي در دوم خرداد 76 و موثرترين جريان پيروز كننده جريان خط امام در آن انتخابات محسوب مي شد.
به طور طبيعي كنترل اين طيف با اين مشخصات كار طاقت فرسايي بود. هم مي بايست خواسته دانشجويان را تأمين كرد و هم فشارهاي خارج از دانشگاه. معين در اين ميان نامساعدترين اوضاع دانشگاهها را تجربه مي كرد. از آغاز به كار دولت خاتمي بحرانهاي پياپي در دانشگاه رخ مي داد. دانشگاهي كه مي خواست تحول ايجاد كند مدام با تابلو هاي ورود ممنوع و بن بست مواجه مي شد و همواره در تنازع با جريانهاي خودرأي قرار داشت. جريانات خودرأيي كه به خود اجازه هجمه به محافل دانشجويي را مي دادند. اين طيف موسوم به حزب الله پاي ثابت تشنجات و بحران آفريني بود و در مقابل دفتر تحكيم وحدت كه پرقدرت ترين جريان دانشجويي به حساب مي آمد ايستادگي مي كرد. دفتر تحكيم از همان روزهاي نخست شكل گيري در تحولات سياسي نقش ويژه اي داشت و اكثر چهره هاي شاخص آن بعدها در وزارتخانه ها و سازمانها حضور يافتند و همچنين چند كرسي از مجلس شوراي اسلامي را نيز از آن خود كرده بودند. قدرت اين جريان سبب شد تا در دوم خرداد به يكي از موثرترين پايگاههاي خط امام تبديل شود و در پيروزي خاتمي نقشي ويژه ايفا كند. جريان محافظه كار كه شكست خورده بود پي به قدرت برتر اين دفتر در دانشگاه برده بود و بر همين اساس پروژه مهار و تضعيف دفتر تحكيم را در دستور كار قرار داد. اين برنامه با رويارو كردن دو دسته در تحكيم وحدت كليد خورد. دو دسته اي كه در مناسبات دانشجويي سنتي و مدرن ناميده مي شدند در مقابل هم صف آرايي كردند. معين كه در بر صندلي وزارت علوم تكيه زده بود ناظر بر ماجرا بود و در مقابل اين موج مخرب سخني نمي گفت و حركتي نمي كرد. حركت آغاز شده بود و روزنامه هاي كيهان و ديگر جرايد همسو با محافظه كاران دفتر تحكيم را در طيف تند رو و افراطي آن خلاصه كرده بودند و تنها به انعكاس مواضع آنها مي پرداختند تا اينگونه بنمايد كه دفتر تحكيم وحدت يعني تندروي و افراط. به اين ترتيب شيپور اعلام مواضع تحكيم به دست تند رو ها افتاده بود، چرا كه روزنامه هاي موسوم به دوم خردادي نيز مواضع طيف افراطي اين دفتر را منعكس مي كردند. در ميان دانشگاهيان گروهي بودند كه نه روزنامه هاي تند نويس اصلاح طلب و نه جرايد محافظه كار مواضع آنها را منعكس نمي كردند. اين گروه به طيف ارزشگرا يا همان سنتي خط امامي موسوم بودند و در تمام دوران حضورشان در دانشگاه سعي در ايجاد اعتدال با حفظ مواضع و اصول داشتند و متاسفانه بزرگترين آسيب نيز متوجه اين جريان شد. همه تريبونها در خدمت تضعيف دفتر تحكيم به كار گرفته شد تا جايي بحران 18 تير رقم خورد. روزنامه سلام با شكايت وزارت اطلاعات به دليل درج خبري مبني بر دست داشتن سعيد امامي در طرح اصلاح قانون مطبوعات مجلس پنجم توقيف شده بود و اولين واكنش توسط دفتر تحكيم وحدت بروز يافت و آن تجمع آرام در صحن دانشگاه بود. اين تجمع آرام خواسته يا نا خواسته به آتشي تبديل شده بود كه پيكر دانشگاه را با آسيب جدي مواجه كرد. نيروي انتظامي با هجمه به مأمن دانشجويان كوي دانشگاه حادثه 18 تير را آفريد. در همين ايام روزنامه هاي دوم خردادي با تهييج دانشجويان به تحريك آنان در مقابله با مهاجمين مي پرداختند، به گونه اي كه اوضاع را بحراني تر كنند و از آب گل آلود ماهي صيد كنند. مصطفي معين در اين ميان با روحيه اي متزلزل از سمت خود استعفاء مي دهد و اين استعفاء آن هم در شرايط بحراني دانشگاه جز تضعيف بيش از پيش اين نهاد علمي و سياسي و آماده كردن بستر براي مهار جنبش دانشجويي نتيجه اي عايد اصلاحات نمي ساخت كه خاتمي با هوشمندي با استعفاي وي مخالفت نمود. بحران جدي دامان دانشگاه را گرفته بود و كوي دانشگاه تهران تيتر يك رسانه هاي داخل و خارج گشت. وزير وقت علوم بدون آنكه بخواهد حادثه رخ داده را مديريت كند اوضاع را به كام مخالفين دانشجويان ساخته بود. حركتهاي انجام شده تا 23 تيرماه ادامه داشت و پس از آن موج مخرب اين بحران فرو نشست. در اين حادثه كه زخم عميقي پيكر جنبش دانشجويي را با آسيب جدي مواجه كرده بود فاصله گرفتن خاتمي و دولتمردانش به ويژه مصطفي معين عمق زخم را بيشتر ساخت و اين دوري گزيني سبب قهر جنبش دانشجويي با دولت اصلاحات گرديد. قهري كه تا مدتها ادامه داشت. معين نخستين گام محكم را در قطعي كردن تجزيه دفتر تحكيم برداشت. موضوع از اين قرار بود كه همايش سالانه دفتر تحكيم در دانشگاه علامه برگزار شده بود و اين همايش مخالفيني داشت. مخالفين در اعتراض به همايش علامه در دانشگاه شيراز نشستي برگزار كردند و جدايي شان را رسما اعلام كردند. نه جدايي از تحكيم بلكه جدايي از برگزار كنندگان نشست علامه. معين با ارسال پيام براي آنها (طيف شيراز تحكيم) در واقع به آنها رسميت داد و سبب شد تا دفتر تحكيم وحدت دچار افتراق شود. به رسميت شناختن طيف شيراز توسط معين آسيبي بود كه بعد ها هيچگاه جبران نشد و راه تا مرز افول دفتر تحكيم وحدت هموار ساخت. وي با اين كار اوضاع جنبش دانشجويي را آشفته تر ساخت.
خرداد 84 بار ديگر خاتمي با رأي اعتماد قاطع مردم به برنامه هايش بر مسند رياست جمهوري ماند و بار ديگر معين براي حضور در كابينه و در كسوت وزارت علوم به مجلس معرفي و انتخاب شد. اين بار نه خبري از تب تند حركتهاي دانشجويي بعد از دوم خرداد بود و نه خبري از انسجام. بلكه اخبار حاكي از افتراق بيشتر دفتر تحكيم بود و تلاشهاي مصطفي معين در وزارت علوم نتيجه داد. معين ديگر نوانايي اداره امور دانشگاه را نداشت و پس از 6 سال حضور در كابينه خاتمي استعفا داد و جاي خود را به توفيقي سپرد.
استعفاي معين معني دار بود. چرا كه استعفايش در شرايطي رخ داد كه دانشگاه آرام ترين روزهاي خود را مي گذراند. كم كم اخبار جالب به گوش مي رسيد. اخباري كه پس از عبور از نيمه دوم دور دوم دولت خاتمي نقل محافل بود. اخبار مربوط به انتخابات نهم رياست جمهوري. مدعيان كانديداتوري يك به يك رو مي شدند. زمزمه هاي آمدن اين فرد و نيامدن آن يكي. كم كم اخبار قطعي تري به گوش مي رسيد. محسن رضايي، محمد باقر قاليباف، علي لاريجاني، ولايتي، زواره اي، مهرعليزاده كانديداتوريشان را به طور قطعي اعلام كردند. ستادهايشان فعال شد و تيم هاي كارشناسي شروع به تدوين برنامه هايشان كردند. جالب ترين خبر در آن روزها خبر كانديداتوري محمود احمدي نژاد بود كه نقل محافل گشت. آن روزها كسي براي او شانسي قائل نبود اما بعد ها سيب سرخ سياست روي خوش به او نشان داد. سپس كروبي كه مدتها زمزمه آمدن يا نيامدنش بود اعلام كرد كه در اين انتخابات كانديدا خواهد شد. اما جالب تر از همه و نمكين ترين خبر اعلام كانديداتوري مصطفي معين بود. كانديداتوري معين در شرايطي مطرح شد كه كسي تصور نمي كرد جرياناتي كه رسما خروجشان را از حاكميت اعلام كرده بودند و بارها انتخابات را تحريم و كورسوي اميدي نيز براي اصلاحات قائل نبودند و سخن از مرگ آن مي گفتند، در انتخابات حضور يابند. اما ظاهرا نفعشان و در واقع معادلاتشان اينگونه نتيجه داد كه معين كانديداي اصلاح طلبان پيشرو خواهد بود. معين اما در اين كارزار سنت شكني كرد و به اعلام اعضاي شاخص كابينه خود در صورت پيروزي، پرداخت. محمد رضا خاتمي دبير كل وقت جبهه مشاركت به عنوان معاون اول، الهه كولايي به عنوان سخنگوي دولت رويايي معين و ... . آنچه مسلم بود و بعدها فاش شد توافق پشت پرده جريان حامي معين با هاشمي رفسنجاني بود. بنا براين بود كه مي خواستند معين با كانديداتوري خود طيف دلسرد جامعه به خصوص دانشگاه را دلگرم به حضور كند و از آنجاييكه همه محاسبات از احتمال قريب به يقين رد صلاحيت شدن معين خبر مي داد، اين طيف را در حمايت از هاشمي بسيج كند. اما ناگاه با تاييد صلاحيت او مواجه شدند. كانديداهاي مدعي ثبت نام كردند و خبري از تاييد صلاحيت معين نبود. شوراي نگهبان در اولين بررسي اش مهر رد بر صلاحيت وزير مستعفي علوم زد اما طي نامه اي از سوي حداد عادل به رهبري و دستور رهبري به شوراي نگهبان ورق برگشت:
بسمه تعالي
محضر مبارك رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت ايت الله خامنه اي مد ظله العالي
با سلام و تحيت
چنانكه مستحضريد شوراي محترم نگهبان اسامي شش تن از نامزدان انتخابات رياست جمهوري را كه صلاحيتشان به تائيد آن شورا رسيده اعلام كرده است. اگر چه شوراي نگهبان همواره سعي داشته وظيفه خطير خود را بر اساس موازين شرعي و قانوني به انجام رساند لكن گه گاه بر اثر رهنمودهاي برخاسته از مصلحت انديشي حضرتعالي در تصميم خود تجديد نظر كرده است اينك استدعا آن است در مورد اخير نيز چنانكه تجديد نظر در اين امر را به مصلحت و مايه تقويت مشاركت عمومي بيشتر - كه مخصوصا مورد عنايت حضرتعالي در انتخابات رياست جمهوري بوده - مي دانيد, شوراي محترم نگهبان را به توسيع دايره نامزدهاي واجد صلاحيت دلالت فرمائيد.
والامر اليكم
غلامعلي حداد عادل رئيس مجلس شوراي اسلامي
مقام معظم رهبري در پاسخ اينگونه نگاشتند:
آيتالله جناب آقاي جنتي دبير محترم شوراي نگهبان دامت بركاته؛
با سلام و تحيت و تشكر از خدمات آن شوراي محترم در تلاش براي احراز صلاحيت داوطلبان رياستجمهوري اسلامي نهم و با رعايت موازين قانوني در اين امر، از آنجا كه مطلوب آن است كه همه افراد كشور، از صاحبان سلايق گوناگون سياسي فرصت و مجال حضور در آزمايش بزرگ انتخابات را بيابند، لذا به نظر ميرسد نسبت به اعلام صلاحيت آقايان دكتر مصطفي معين و مهندس مهرعليزاده تجديد نظر صورت گيرد.
والسلام عليكم
سيدعلي خامنهاي
معين در گير و دار انصراف و بقا مانده بود و مردد بود كه تاييد پس از رد را بپذيرد يا خير. سرانجام پذيرفت و در واكنش به در خواستهاي همين طيف دلسرد و تندرو كه از او مي خواستند زير بار حكم حكومتي نرود و از گردونه رقابت انصراف دهد گفت: ما حكم حكومتي را نپذيرفتيم، بلكه حق مان را از حكومت گرفتيم!!! اين واكنش معين به اين معنا بود كه مصمم است با تمام وجود در مقابل بزرگان اين عرصه بايستد و به رقابت با رجالي كه تاييديه شوراي نگهبان را داشتند بپردازد.
موضع كيهان اما در اين باره جالب بود. كيهان در مطلبي با عنوان رد صلاحيت پاي صندوق هاي راي نوشت: " اين تدبير و تيزبيني از سوي رهبري، اما از جهات ديگري نيز قابل تأمل است. نخست اين كه، كشور از لحاظ امنيتي به تصريح مسئولين عالي امنيتي كشور، در شرايط بسيار حساس و مخاطره آميزي به سر مي برد. در چنين شرايطي هر اتفاق كوچكي مي توانست همانند جرقه اي ناچيز انفجاري عظيم بيافريند. طرفداران معين در سراسر كشور، براي اعتراض به رد صلاحيت معين اعلام تحصن كرده بودند. هادي قابل، دبير حزب مشاركت قم نيز، در بياناتي هشدار داده بود كه: «شوراي نگهبان با اين تصميم، باعث به مخاطره افتادن امنيت ملي و به خطر افتادن كشور مي شود. اما اين تدبير، جلوي بروز هرگونه تشنج و آشوب در كشور را كه در حال تكوين بود، گرفت. ديگر اين كه، حذف معين از گردونه رقابت، طبيعتاً حذف درصدي از واجدين حق رأي را به دنبال داشت. اما حكم رهبري معظم انقلاب درصد مشاركت عمومي را به بالاترين حد ممكن افزايش داد و باعث اقتدار نظام جمهوري اسلامي در برابر بدخواهان گرديد. سوم اين كه، اصلاح طلبان به رغم باور خود، اصرار داشتند چنين وانمود كنند كه حذف معين به دليل ترس اصولگرايان از پيروزي وي در انتخابات بوده و هيچ دليل موجه ديگري براي رد صلاحيت معين وجود نداشت. خوشبختانه تدبير رهبري زمينه اي را فراهم كرد كه هر يك از احزاب و گروه هاي سياسي مدعي، وزن اجتماعي خود را بسنجند و مشروعيت خود را محك زنند. غافلگير شدن اصلاح طلبان از جهت ديگر نيز در خور تأمل و توجه است. اصلاح طلبان كه همواره از حكم حكومتي گريزان بودند و از آن به عنوان اقدامات فراقانوني ياد مي كردند، اين بار در چالشي دشوار و پاردوكسي آزار دهنده فرو غلتيدند. معين پيش از اين در اعتراض به ردّ شوراي نگهبان، صريحاً اعلام كرده بود كه به هيچ روي، تجديدنظر خارج از موازين قانوني و حقوق شهروندي را نمي پذيرد و به آن تن نمي دهد و چون براي ورود به انتخابات از هيچ مرجعي اجازه نگرفته، در اعتراض به رد صلاحيتش نيز به هيچ مرجعي مراجعه نخواهد كرد. اما اكنون، متحير و سرگردان بر سر دوراهي قبول و ردّ مانده بود. شايد بتوان اوج اين تحير وسرگرداني را در كلام بهزاد نبوي ديد. او مي گويد: «رد و تأييد صلاحيت معين، يك سناريوي از پيش طراحي شده براي بدنام كردن اصلاح طلبان بود، اگر دكتر معين حكم حكومتي را بپذيرد، مي گويند هر گاه حكم حكومتي به نفع تان باشد مي پذيريد و اگر نپذيرد، مي گويند شما از اول هم به دنبال تحريم بوديد. سرانجام، تصميم بر ترديد فائق آمد و معين به رغم شعارهاي داده شده، به حكم حكومتي تن داد و به آوردگاه انتخابات بازگشت و با آغوش باز اصولگرايان مواجه شد. اما واقعاً چه منطقي مي توانست اين رفتار تناقض آميز را توجيه كند؟"
دو نكته در تحليل كيهان وجود داشت كه حائز اهميت است. يكي اينكه رد معين را باعث افت مشاركت مردم مي دانست كه در واقع به داشتن پايگاه رأي بالا براي اصلاح طلبان اعتراف مي كند و ديگر اينكه تاييد او را براي جلوگيري از بحران قلمداد مي كند كه اين نيز خود اعتراف به قدرت پنهان جريان اصلاحات است. اين دو نكته اين ادعا را ثابت مي كند كه اصلاح طلبان تند رو تنها با نيت شكستن آراء كروبي وارد كارزار شدند و بنا داشتند فضا را در حمايت از هاشمي تهييج كنند. چرا كه اگر كروبي كانديداي اصلاح طلبان مي ماند قطعا ميل جريان اصلاحات در كشور به او بود.
مواضع تند و افراطي معين كه متاثر از مواضع مشاركت، مجاهدين و گروههاي ملي مذهبي بود آغاز شد و هجمه به كروبي و اصلاح طلبان ميانه رو در رأس برنامه هاي آنها قرار گرفت. به تعبيري آنها مشي معتدل كروبي را مانع پيشبرد اصلاحات مي دانستند، در صورتي كه تمام آمار هاي موجود حاكي از هزينه هاي هنگفتي است كه طيف به اصطلاح پيشرو به دولت اصلاحات تحميل كردند و باعث عقب ماندگي دولت خاتمي شدند كه اگر نبود آن همه افراط و كج روي، امروز حاكميت روي ناخوش به اصلاح طلبان نشان نمي داد.
معين فريب معادلات از پيش تعريف شده مجاهدين انقلاب و مشاركت را خورد و با تمام وجود ايستاد و هرگونه نسخه اي را كه بهزاد نبوي به او مي داد براي ملت مي پيچيد، غافل از آنكه نبوي پشت پرده در حال تدوين پروژه همراهي طيف همراه معين با هاشمي بود. مسلم بود كه انتخابات به مرحله دوم كشيده خواهد شد و باز مسلم بود كه هاشمي پاي ثابت دور دوم خواهد بود و درآمد معين در اين انتخابات در دور دوم به جيب هاشمي خواهد رفت.
بحران نظر سازي ها( بخوانيد نظرسنجي ها ) آغاز شد و نتايج آن حاكي از صعود آراء معين و هاشمي بود. به طور حساب شده اي و به منظور تخريب موقعيت كروبي در تمام نظر سنجي ها او را انتهاي جدول قرار مي دادند گاهي با 1 درصد آرا. اما اراده كروبي و همراهانش خدشه دار نشد و واكنش كروبي نيز در آن برهه باعث ايستادگي هوادارانش شد. او گفت: تنها مرجع نظرسنجي صندوقهاي رأي است، كه البته اگر با خيانت مجريان و ناظران روبرو نشده بود او هم اكنون رييس جمهور ايران بود. انتخابات برگزار شد و همانطور كه كروبي گفته بود صندوقها نشان دهنده پايگاه رأي واقعي كانديداها است. نتايج حاكي از راهيابي كروبي و هاشمي به دور دوم بود اما امدادهاي غيبي به مدد فرد ديگري آمدند و كروبي را از راهيابي به مرحله بعد محروم ساختند.
معين كانديداي مدعي اين دوره آمده بود تا حيات هر آنچه از ظن او و هاديان و حاميانش بوي ديكتاتوري مي داد به ممات تبديل كنند غافل از آنكه مردم نه تنها هوشيارتر از آنچه آنها در خوابهايشان مي ديدند؛ بودند بلكه با نوع آرايي كه به صندوقها ريختند ثابت كردند كه مشي اعتدال را بر مي گزينند نه افراط. معين رده پنجم ماراتن انتخابات را به خود اختصاص داد و اگر آراء اهل سنت را كه قريب به 2ميليون رأي بود منها كنيم او تنها با اندكي اختلاف بالاتر از مهرعليزاده مي ايستاد. انتخابات نهم با همه ناملايمتي هايش يك نتيجه درست داشت و آن نمايان ساختن پايگاه حقيقي طيف تندرو در ميان ملت بود. جمع آراء هاشمي ، كروبي ، لاريجاني و قاليباف نشان دهنده اقبال مردم به اعتدال است و جمع آراء احمدي نژاد و معين حاكي از پايگاه افراطيون در كشور.
معين با همه سابقه مفيدش در قبل از حضور در رقابت انتخابات نهم رياست جمهوري به يكباره با چشيدت طعم تلخ شكست، سوخت و ظاهرا ديگري مجالي براي بلند كردن سر نخواهد داشت.
![]() |
بايد به جايي برسيم كه نوه امام داد سخن سر دهد كه به ميراث امام وفادار باشيد و به همه وجوه انديشه امام جامه عمل بپوشانيد. بايد بنشينيم و نظاره كنيم كه چگونه افكار امام را تحريف مي كنند و آن را از رئوس برنامه هايشان حذف مي كنند.
نسل من انديشه امام را لمس نكرد. چرا كه هر چه سخنان امام را خوانديم و با اوضاع موجود قياس كرديم همه چيز ديديم جز انديشه بنيانگذار اين نظام
|
|
|
روايت دوم

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي. عطاءالله مهاجراني. از رجال شاخص دولت هاشمي كه به عنوان معاون حقوقی رييس جمهور دولت سازندگي در هيئت دولت حضور داشت. وزارت ارشاد، وزارت خاطره انگيزي براي خاتمي بود و به همين دليل تلاش كرد همسو ترين فرد در سياستهاي فرهنگي را گزينش كند تا همان مسيري كه او در ارشاد دولت هاشمي طي مي كرد، طي كند. نگاهش متوجه مهاجراني شد. خاتمي در نطق دفاع از مهاجراني در مجلس پنجم او را با خود قياس كرد.
اگر به تاريخ سي سال گذشته بنگريم قطعا به اين نتيجه مي رسيم كه يکی از پرهياهو ترين وزراتخانه های جمهوری اسلامی وزارت ارشاد خاتمی بود. خاتمی که خود در دوران موسوم به سازندگي مدتی وزير ارشاد بود و در دفاع از اهل قلم و آزادی بيان استعفا داد اين بار در قامت رييس دولت يكي از مهره هاي همسو با سياستهاي خود يعني عطاالله مهاجرانی را به مجلس پنجم پيشنهاد داد تا از حريم قلم و فرهنگ دفاع كند. علیرغم مخالفت شديد برخی نمايندگان تندروي محافظه كار، مهاجرانی با خوش اقبالی از مجلس پنجم رای اعتماد گرفت و 144 تن از نمايندگان مجلس به مهاجراني اعتماد كردند و اعتمادشان قطعاً نه اعتقاد بلكه حمايت ضمني از دولت خاتمي بود كه مبادا در آينده مدعي شود در شكل گيري كابينه اش كارشكني صورت گرفت.
آغاز به كار دولت هفتم و وزارت ارشادش با موج هاي هدايت شده بحرانها همراه گشت. در همان روز اول اقامت مهاجراني در ميدان بهارستان شخصا مجوز فيلم های ديدار و آدم برفی که مجوز پخش نداشتند را صادر نمود تا نشان دهد که با توپ پر وارد ميدان کارزار با محافظه کاران شده است. وزير فرهنگ خاتمی، سيف الله داد، که کارگردان فيلم تبليغاتی خاتمی در سال ۷۶ بود را به معاونت سينمايی خود برگزيد. عملکرد مهاجرانی در دادن مجوز به ساختن فيلم های هنجار شکن (از ديدگاه محافظه کاران)، اعتراضات شديد آنها را در پی داشت.در حوزه کتاب و تئاتر نيز جدال مهاجرانی با منتقدين سرسختش ديدنی بود. فشار و سختي كار در دولت خاتمي فزوني مي يافت و در اين بين جريانات خودسر نيز نفت در آتش بحرانها بودند و مدام جدال بين محافظه كاران بود و سياست_گزاران فرهنگي. مطبوعات عصر اصلاحات عرصه تاخت و تاز به هر آنچه منتسب به محافظه كاران مي شد؛ بود و منازعات فرهنگي رنگ و بوي سياسي به خود گرفت. در اين اوضاع قدرت محافظه كاران به زور مطبوعات مي چربيد و روزنامه ها، بازنده از پيش معلوم بودند.
